گذرگاه

انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (یادداشت های یک طلبه دانشجو)

خوش گمانی به خدا یا بی مبالاتی در دین
نویسنده : - ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱
 

در ادامه مطلب قبلی، خوبه که به یه آفت در عقایدمون اشاره کنم و اونم خوش گمانی زیاد به خداست..

حتماً تو همین محیط نت آدم های زیادی رو دیدید که علناً اعلام می کنند که از انجام خیلی از واجباتی که تو دین اومده سرباز می زنند و این درحالی هست که اطلاعات مذهبیشون هم خوبه و از حکم و اصل و فرعش خوب خبر دارند اما مثلاً دلپاکی رو بهانه می کنند یا اینکه این خدایی که من می شناسم مثل خدای شما نیست و معمولاً این جور موقع ها برای اینکه مخاطب رو هم تحت تاثیر قرار بدن شروع می کنن به انواع و اقسام تهمت های ریز و درشت زدن به دین و نقل قول از آدم های مذهبی که نمی دونم چرا تو محیط واقعی و از بین این همه سخنان علما و وعاظ از این چیزا نمی بینیم

مثلاً می گن تو دینی که شما ساختین نباید با لبخند با خدا حرف زد و باید حتماً اخم و گریه باشه، توجه داشته باشین که طرف از موسیقی و شعرخونی مسیحی ها خوشش میاد و این انگ رو به دین خودش می چسبونه تا به شیوه اونها عمل کنه

یا اینکه میگه من از زن بودن خودم شرمنده نیستم که بخوام حجاب رعایت کنم، در صورتیکه نمی دونم این پیش فرض غلط غیر از ذهن خود این فرد کجا تبلیغ شده که بهش استناد می کنه

خلاصه اینکه اخیراً هر چی انتقاد از دین اصیل و تبلیغ هرهری مذهبی می بینم، از ذهنیات فردی نشات گرفته و به افراد دین دار و مبلغان دین ربط داده میشه. در مواجهه با این افراد باید همون اول پیش فرضش رو رد کرد و اینکه این گفته تهمت این فرد به دین است تا اینکه بخوای از دین دفاع کنی...

و اینکه حتی اگر گناهی هم فردمی کنه، اعتقاد داره که خدا می بخشه و اینکه مثلاً خدا اینقدر محتاج و ظالم نیست که بخواد یک عده آدم ناتوان مخلوق خودش رو عذاب کنه و یا به چار تار مو یا یک رکعت نماز گیر بده..

در زمینه خوش گمانی به خدا تو کتاب المراقبات از میرزا جوادآقا ملکی تبریزی می خونیم:

روایات می گوید: کسی به خدا خوش گمان نبوده، مگر اینکه خداوند با همان گمان، با او رفتار کرده است. ولی خیلی ها فریب خورده و بی مبالاتی در دین را با خوش گمانی به خدا اشتباه گرفته اند. اگر شیطان برای انسان چنین وانمود کند که گناه او ناشی از خوش گمانی او به خداست باید از او دلیل خواسته و بگوید:

اگر واقعاً چنین است پس چرا در مورد رزق خود خوش گمان نیستم - رزقی که خداوند آن را تضمین نموده و با سوگند بر آن تاکید کرده است. و اگر به عنایت و لطف و کرم او خوش گمانی، این صفات، فقط مربوط به امور اخروی نیست و اگر در امور دنیایت نیز به کرم او معتقد هستی چرا وقتی اسباب رزق را از دست می دهی مضطرب شده و به کرم او تکیه نمی کنی؟ چرا به خاطر حاجت های دنیوی این همه غصه خورده و اندوهگین می شوی؟ اگر پدری پولدار و با محبت که روزی تو را تضمین کرده بود، می داشتی به سخن او اعتماد و ضمانت او را قبول نمی کردی؟ آیا عنایت خدا را کمتر از لطف پدرت می دانی؟ ...

و اینکه بسیاری از این افراد و خود ما، هنگام غم و غصه دنیایی آنقدر بی تاب و شاکی می شویم از زمین و زمان و هنگام گناه آنقدر به لطف خدا امیدواریم که اگر همین حس و حال این دنیایمان را ملاکی برای آن دنیا قرار دهیم، این امید واهیمان را بهتر درک می کنیم


 
 
اسلام سوپرمارکتی
نویسنده : - ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٩
 

قبل از ازدواج عموماً با آدم هایی رفت و آمد و معاشرت داشتم که هم عقیده و هم فرهنگ و هم کف و خیلی از این هم ها بودند، البته دوستان دانشگاهی از طیف های مختلف داشتم اما باز با افرادی که تو فضاهای دیگه بودند در حد محدود و معمولاً موردی معاشرت می کردم..

این افراد معمولاً افراد مذهبی از طیف خیلی با اعتقاد تا شل اعتقاد رو شامل می شدن که به ضروریات دین مثل نماز و روزه و حج و حجاب و جهاد و خمس و ... معتقد بودند

بعد ازدواج با نوع جدیدی از مسلمونی آشنا شدم، افرادی که مثلاً سه ماه رجب و شعبان و رمضان رو روزه می گیرن اما حجاب ندارند و با مینی ژوپ در مهمانی ها حاضر می شن، یا اینکه دعای کمیل و زیارت عاشوراشون ترک نمیشه اما حکم خمس رو قبول ندارن، یا اینکه بارها به زیارت خونه خدا و هر امامزاده ای تو تهران می رن اما باز هم به همون حجاب و برخی ضروریات معتقد نیستند...

اوایل که کلاً در شوک بودم، نمی دونستم باید چه طور تعاملی با این عده داشته باشم، خدا رو شکر هم سرم از این فضاها خیلی فاصله داشت اما خوب اینها چیزهایی بود که در میان این فامیل بود و جالب اینکه اینها بسیار انسان های مهربون و خونگرمی هستند و من هرگز غیبت و بدبینی از اونها ندیدم..

متاسفانه این دیدگاه سوپرمارکتی به دین، این روزها تو خیلی از خانواده های مذهبی هم دیده میشه، اینکه هدف از زندگی رو به شیوه تفکر اومانیستی، انسان محور و رسیدن به خوشبختی(با تعریف های خودساخته) و حداکثر رضایت از زندگی تعریف می کنن و اونوقت دست به انتخاب می زنند و از دین هم یک چیزهایی که بشه با رضایت از زندگی (باز هم با تعریف اومانیستی) جور دربیاد سوا می کنند.

به نظر من نتیجه اینجور برخورد کردن با دین یا همون قرائت های مختلف از دین و  وجود هزار تا صراط مستقیم، خسران این دنیا و اون دنیاست، چون در بعضی از اعتقادات مشکلات اساسی وجود داره که باقی اعمال هم معلوم نیست قبول بشه، مثلاً در حدیث داریم که تا خمس مالت رو ندی اصلاً به محاسبه نمازت و خیرات و کمک های زیادی که کردی یا روزه هایی که گرفتی نمی رسند..

متاسفانه خیلی از مذهبی ها هم در برخورد با این افراد آنقدر دل خوشی بی خود و امیدواری و تایید می دهند که بنده خداها هیچ وقت فکر نمی کنند شاید جایی از کارشان ایرادی داشته باشد، نمی گویم اخم و تخم و دعوا باشد بلکه روشنگری و دادن اطلاع درست، اما ما معمولاً به دلیل نداشتن اعتماد به نفس یا اینکه از تعداد دوستانمان کم نشود، سرپوش می گذاریم و به زعم خودمان دنبال دعوا نمی گردیم.

افراد مختلف، انگیزه های مختلفی دارند، برخی فکر می کنند فلان دستور اصلاً در اسلام نیست و علما از خودشان در آورده اند، برخی قبول دارند که در دین است اما با فلسفه اش مشکل دارند، برخی قدرت درونی لازم را برای اجرا ندارند و باقی موارد را قبول دارند، برخی آنقدر ما اطرافیان کاری به کارشان نداشته ایم که واقعاً فکر می کنند این موارد سلیقه ای است..البته من با افرادی که عناد دارند کاری ندارم اما باید مخاطب را شناخت و متناسب با نیازش پاسخش را داد...

گرچه اوایل حسرت زیادی می خوردم که چرا در خانواده ای یک دست و هم فکر وارد نشده ام، اما می دانم خدا راه رشد هر فردی را در جایی قرار داده، شاید غرور ناشی از وجود هم فکران یا آسایشی که در هم نشینی  با آنها نصیبم شده بود یا عدم انعطاف و افزودن بر اطلاعات و قدرت مناظره و یا دلایل بیشمار دیگر... سبب این تقدیر بوده

در هر صورت می دانم که خدا همیشه چندکار را با هم می کند، در جایی شنیده ام که زمین هیچ گاه از حجت خدا خالی نمی شود یعنی در هر منطقه ای، کشوری، شهری، محله ای، جمعی، خانواده ای؛ افرادی خواهند بود که حرف حق را بگویند و حجت را بر دیگران تمام کنند..

در این باره بعدها بیشتر خواهم نوشت، حرف بسیار است


 
 
تصمیم
نویسنده : - ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۸
 

دیدید گاهی اوقات هزار و یک دلیل دارید برای یک تصمیم، بعد از مدتی یکی حرفی می زنه یا خودتون یک دلیل دیگه میارید و همه اون هزار و یک دلیل دود میشه میره هوا

میگن افرادی که دهن بین هستند، شخصیت های متزلزلی دارن و عقیده محکمی پیدا نکردن...

به نظرم بهترین زمان برای استوار کردن عقاید و چیزهایی که میخواییم مدت ها باهاشون درست زندگی کنیم، دوره جوونی هست و وقتی که نه اتفاق خاصی افتاده و نه جو زده موضوعی هستیم، میشه رو تصمیمات و عقاید کار کرد.

این مواقع برای خودم یک موضوع رو پیش می کشم و خوب به همه جوانبش فکر می کنم و یک طرف رو انتخاب می کنم، اونوقت خودمو می ذارم جای یک یا چند تا منتقد و از جنبه های مختلف به عقیده یا تصمیمم می توپم و تا می تونم اشکال تراشی می کنم و بعد سعی می کنم از منظر عقیده جدیدم به این نقدها پاسخ بدم.

گاهی اوقات هم شده که عقیده ام رو با جواب هایی که به این نقدها دادم، بالانس کردم و کم و زیادش رو درست کردم.

گاهی اوقات بعد مدت ها می بینی، ذهنت بایاس بوده، الکی یک سری محدودیت و جبر رو به جای واقعیت به عنوان پیش فرض ها قبول کردی و با اونها تصمیم گرفتی، تصمیمت با اون پیش فرض ها منطقی بوده اما پیش فرض هات اشتباه بوده...

این خیلی دردناکه، اینجور موقع ها نیاز هست کسی باشه دور و برت تا دل داریت بده، ماست مالی کنه اشتباهاتت رو و یا بفهمی از منظر اون و با پیش فرض های اون این تصمیم درست بوده..

همیشه این موقع سال که میشه یاد تصمیم رفتن یا نرفتنمون میوفتم، یادمه سال پیش هم یک مطلبی در این مورد نوشتم، اما دلم مطمئن نبود، امشب هم که افطاری استادم بود و نرفتیم...

هم سر، دلایل خودش رو داشت و من هم ظاهراً باهاش موافق بودم، اما خدا می دونه که یکی از دلایلم روبرو نشدن با آدم هایی بود که تا چندوقت دیگه میرن و سوال و سوال که شما چرا نمیرین؟

دوست ندارم تا وقتیکه از چیزی مطمئن نشدم، سخنرانی کنم.


 
 
اندر احوالات حوزه های خواهران(2)
نویسنده : - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٦
 

یکی از تفاوت های حوزه با دانشگاه (حوزه و دانشگاهی که من تجربه اش رو داشتم) نوع مدیریت اونهاست.

در حوزه، مدیریت متمرکزی وجود داره و مدیر اختیارات زیادی داره،‌ در مورد شیوه تدریس اساتید با اونها صحبت می کنه،‌ تذکراتی رو میده،‌ در مورد نحوه برگزاری مراسم های مناسبتی،‌ فعالیت بچه های بسیج و خیلی چیزهای دیگه

خوب این مورد یه مقدار با دانشگاه تفاوت داره،‌ تو دانشگاه مدیر یکی مثل باقی اساتید هست و به چشم یکی مثل بقیه که برای مدتی مدیریت رو به عهده گرفته و باید کارها رو سامان بده نگاه میشه، این فرد هیچ گاه در کار نحوه امتحان گرفتن و نحوه تدریس دخالت نمی کنه و حق این کار رو هم نداره، شاید از این نظر یک مقدار حوزه مشابه دبیرستان باشه و رابطه ای که مدیر مدرسه با معلم ها داره و جالبه که اساتید حوزه هم مشکلی ندارند.

در بدو ورود به حوزه قرار بر این شد که یکی از دروس که ربطی هم به علوم دینی نداره رو تدریس کنم،‌ یادم میاد که بارها سر ساعت کلاس و نحوه امتحان و زمان دادن نمرات با مدیر داخلی مشکل پیدا کردم.

خوب من به عادت دانشگاه و اساتید اونجا، دل گنده ای دارم،‌ اگه بچه ها پیشنهاد می دادن کلاس رو کنسل می کردم،‌ البته به جاش  جبران می شد یا نمرات رو یک ترم بعد هم به زور می دادم،‌ اما تو حوزه نظم دقیقی وجود داره،‌ کلاس ها به هر ضرب و زوری هست باید سر ساعتش برگزار بشه و برعکس جو دانشگاه که ودره بازی و کلاس پیچوندن جزء ملزومات هست،‌ اینجا قوانین آموزشی سفت و سختی وجود داره و شاید برای رسیدن به همین نظم،‌ نوع مدیریت هم تفاوت می کنه...

خلاصه اینکه منی که ٧ سال دانشگاه حتی کلاس های ساعت ٩ صبح رو گاهی خواب می موندم و به ندرت زودتر از ١٠ کلاس داشتم،‌ یک سال تو حوزه هر روز ٧ صبح از خونه در اومدم و با غیبت بیشتر از یک سوم به راحتی حذف درس شدم...

در شروع ترم بهمن،‌ تو دانشگاه رسم بر اینه که تا تعطیلات ٢٢ بهمن دانشگاه تعطیله در صورتیکه برنامه ترم از ١٠ بهمن شروع شده اما بعضاً‌ تا اول اسفند هم هنوز کلاسا تق و لقه،‌ از اونور یک هفته مونده به عید هم خود دانشگاه خوابگاه و سلف رو تعطیل می کنه یعنی نخود نخود هر کی رود...

امسال تو حوزه هم با همون حال و هوا خودمون رو آماده کرده بودیم که از یک هفته قبل تعطیل کنیم،‌ حتی یک روز هم همه با هم نیومدیم،‌ اما این تو بمیری از اون تو بمیری ها نبود. اونقدر جلسات گذاشتیم با مدیریت که تو رو خدا یک هفته که هیچ این سه شنبه آخر سال رو تعطیل کنید که در برگشتن به خونه اتفاقی برامون نیوفته،‌ کارگر نشد و برعکس مدیون امام زمان شدیم اگه بخواییم یه روز تعطیل کنیم...

اینجا چون مدیر حقیقی امام زمان (عج الله تعالی فرجه) هستند،‌ تمام اختلاف عقاید و مشکلات با اومدن نام ایشون حل و فصل میشه،‌ وقتی مدیر حوزه تاکید می کرد که اینجا با بودجه امام زمان اداره می شه،‌ یه ساعت تعطیل کنید مدیون می شید. دیگه همه سکوت می کنن،‌ بعد هم تمام دلایل اینکه وقت نداریم خونه تکونی کنیم،‌ خرید کنیم،‌ مهمون داریم و ... با توسل به ائمه و دعا در حق همدیگه حل میشه.

کلاً‌ برا منی که با بسیاری از عقاید  اسلامی تاکنون با حالت تعارف و حفظیات برخورد می کردم،‌‌ عجیبه که به ائمه توسل کنم و برم خرید عید تا اولین چیزی که می بینم همون باشه که نیاز دارم و وقتم هدر نره یا اینکه وقتی دارم خاک و چرک های یک ساله رو از شیشه های خونه ام پاک می کنم برا چرک های دلم گریه کنم و به امام زمان قول بدم تا چرک دلم پاک نشده،‌ سال جدید پامو تو حوزه نذارم..

حرف بسیار است،‌ این یک سال حوزه برای من به اهلی شدن گذشت،‌ اوایل که مدام اعتراض بود و بحث و نقد شیوه اداره امور،‌ اهلی نشده بودم،‌ با فرهنگی سال ها بزرگ شدم که همه چیز  منطقیست و قابل محاسبه با دودوتا،‌ مدتی گذشت تا آروم بگیرم و تامل کنم،‌ بذارم این جنجال و هیاهوی ظاهری به نگاه کردن و تعجب و بعد به آرامش و تامل برسه.....

مدت ها گذشت تا بفهمم سکوت بعضی ها از روی سادگی و خجالت و نداشتن قدرت پرزنت و بی علمی نبود ...

اینجا اعتماد، حسن نیت و رضایت خدا نه یک تعارف و شعار که یک روش زندگیه یک چیز معمولی و روتین که از بس عادیه نمی خواد آرزوشو داشته باشی در اطرافیانت...


 
 
اندر احوالات حوزه خواهران
نویسنده : - ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٤
 

بسم الله

سال پیش این موقع ها بود که برای مصاحبه حوزه دعوت شدم،‌ یادم میاد که اطلاعات زیادی نداشتم و قرار بود با یکی از دوستان که مشترکاً‌ تصمیم گرفته بودیم به رفتن به حوزه،‌ اطلاعاتی جمع آوری کنیم،‌ من که بدجوری معتاد نت بودم،‌ و اگه چیزی تو این دنیای مجازی پیدا نمی کردم،‌ حال و حوصله دنیای واقعی رو نداشتم،‌ اطلاعات محدود و ناقصی یافتم. هم به دلیل کلاً‌ تازگی حوزه های علمیه خانم ها و دیگه بعضاً‌ ناآشنایی طلبه های خانم با کامپیوتر و اطلاع رسانی دیجیتال و ....

اما این دوستمون که روابط عمومیش از ما قوی تره،‌ با چند تا از خانم های محصل در حوزه و مجتهده های خانم صحبت کرد و تونست اطلاع بیشتری پیدا کنه...

با توجه به آمار رو به رشد ورود فارغ التحصیلان دانشگاهی به حوزه (تو ورودی ما ۶ نفر از ٢٠ نفر دانشگاهی بودند) فکر کردم بدک نیست کمی از حال و هوای حوزه و مشاهدات خودم تو این یه سال بگم،‌ شاید کسی خواست تصمیمی بگیره و به هر طریق براش مفید بود.

کلاً‌ دو نوع مدیریت حوزه در رابطه با حوزه های خواهران وجود داره،‌ یک نوع که زیر نظر مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران هست و به صورت متمرکز مدیریت و اداره میشه و قوانین و مصوبات و چارت درسی و کتاب ها از مرکز تعیین میشه و در هر شهر و استانی هم چندتایی وجود داره.‌ این مرکز مدیریت، قدمت چندانی نداره و شاید تازه یک دهه یا اندکی بیشتر از حیاتش می گذره،‌ شیوه تحصیل در اینجا ترمی - واحدی هست مثل دانشگاه و حضور و غیاب و پایان نامه و ... همون قضایای دانشگاه

نوع دوم که به صورت آزاد هست و به جای خاصی وابسته نیست و به بیشتر به شیوه قدیم اداره میشه،‌ یعنی یک کتابی رو مثلاً‌ شروع می کنن و اکثراً‌ کتاب زبان اصلی یعنی عربی هست و شروع می کنن مثل قدیم مشابه زمان امام خمینی خوندن دروس حوزوی

من اول به این نوع دوم علاقه مند شدم،‌ اما بعد از مشورت با چند نفر، نظرم تغییر کرد. بیشتر به این دلیل که می گفتند فارغ التحصیلان دانشگاهی حوصله خوندن متون سنگین عربی رو از ابتدا ندارن و وسط راه بی خیال می شن و مدرک معتبری هم نداره و برای رفتن به سطح سه  نیاز به مدرک معتبر دارید،‌ هر چند طلبه های این مدارس آزاد هم بعد از اتمام دوره می تونن امتحانی بدن که معلومات آنها در سطح دوی حوزه سنجیده بشه اما خوب یه کنکور اضافه باید بدی و ما هم که از کنکور بیزار

این شد که همون مرکز مدیریت رو انتخاب کردم،‌ مدارس علمیه با این مدیریت به تعداد و پراکندگی خوبی در تهران هستند و خانم ها تقریباً‌ در هر محله ای که باشند یه مدرسه در نیم ساعتی خونه شون هست.

در بدو ورود به حوزه باید بیشتر ذهنیتی که از حوزه علمیه آقایون دارید دور بریزید،‌ قدمت حوزه های آقایون به قدمت تاریخ اسلامه و تشکیلات و ساز و کار حساب شده تری داره،‌ اساتید کارکشته و مجرب،‌ نوع اداره کلاس ها و امورات طلاب در حوزه های آقایون با خانم ها خیلی توفیر می کنه،‌ پس اگه مثل من تحت تاثیر علمایی مثل امام و آقای بهجت و علامه جعفری و شهید مطهری و ..  یا پاکی و خلوص جوونای طلبه می خوایید بیایید حوزه،‌ بهتره دیدتون رو واقعی تر کنید‌، هر چند مکان جغرافیایی حوزه و اوضاع و احوال مردم اون منطقه خیلی تو احوالات طلبه هاش تاثیر داره و همه جا مثل هم نیست.

ان شاء الله تو پست های آتی از حال و هوای حوزه های خانم ها بیشتر خواهم نوشت،‌بعون الله تعالی


 
 
هو الاول
نویسنده : - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۳
 

یک سال که نه،‌ هنوز اندکی مونده تا یک سال

یهو به سرم زد مثل شیخ عباس،‌ برم و یک سال دیگه بیام،‌ ببینم می تونم به چیزی که نوشتم عمل کنم

خدا رو شکر،‌ خدا کمک کرد و تا حدودی موفق شدم.

برای اینکه رفتاری در آدم ملکه بشه، میگن مدتی بر اون مداومت کنید،‌ مثلاً‌ ۴٠ بار تا سختی اولیه کم باشه و بشه مثل عادت،‌ مثل اینکه یادت نمیره صبح ها صورتت رو بشوری

این اصلاح الگو هم از همون دست بود،‌ وقتی سختی اولیه اش رفت،‌ اونوقت تو اون کار عمیق تر می شی و جنبه های جدیدی توش پیدا می کنی،‌ روزهای اول همش لیستت رو مرور می کنی تا موردی رو فراموش نکنی و هفته های بعد این لیست دیگه برات جذابیت نداره و چیز جدیدی توش نیست،‌ می گردی دنبال چیزهای بیشتر تا پربارترش کنی

هیچ وقت نماز عید فطر سال پیش رو فراموش نمی کنم،‌ اون موقع که آقا با تشر گفتند: گفتیم اصلاح الگوی مصرف‌، خوب چه کردید؟ خیلی بهم برخورد.‌ معذرت آقا،‌ ما همیشه عقبیم.

سال نوی من همیشه از ماه رمضان آغاز شده،‌ امر شما هم سر چشم،‌ شعار این سال جدیدم همت و کار مضاعف است که وحشتناک با اوضاع این روزهای ما تطابق داره..