گذرگاه

انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (یادداشت های یک طلبه دانشجو)

امر یا امل-2
نویسنده : - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٠
 

خوانده ام که حاج شیخ عباس قمی وقتی تنظیم و تدوین کتاب مفاتیح الجنان را تمام می کنند، آن را برای حروف چینی و کارهای چاپ به تهران می آورند، در هنگام تحویل کتاب برای چاپ با خود فکر می کنند آیا واقعاً این اعمال قابل عمل کردن و انجام دادن است، این سوال باعث می شود، شیخ عباس، کتاب را با خود برمی گرداند و  مشغول انجام اعمال و نمازها و خواندن ادعیه می شوند و یک سال بعد، پس از کسب اطمینان، کتاب را برای چاپ برمی گردانند.

اینطور شد که تصمیم گرفتم نوشته ای که قرار بود در ادامه مطالب امر یا امل، پیرامون صحبت های آقا در زمینه اخلاق و علم و اصلاح الگو بنویسم و در حقیقت برنامه عملی خودم بود را به تاخیر بیاندازم تا ببینم خودم می توانم در مدتی آن را اجرا کنم و عملی هست یا نه؟

در ابتدا از اصلاح الگوی مصرف شروع کردم، در دو بعد زندگی شخصی و کاری سعی کردم آن را پیاده کنم.

در زمینه زندگی کاری:

1- کلیه گزارش ها، پروژه ها، تمرین ها، برگه های پیش ثبت نام، نظر خواهی و هر عنوان دیگری که تاکنون کاغذی تحویل گرفته یا داده می شد، از طریق ایمیل دریافت و ارسال می گردد و تاحد امکان از دریافت مستند کاغذی و کاور و تلق و شیرازه و ... خودداری می شود.

2- برای گرفتن کوییزها، سوالات را روی یک اسلاید از طریق ویدئو پروژکتور نشان می دهم و دانشجویان در کاغذی که نقشه مفهومی درس را روی دیگر آن نوشته اند، یادداشت می کنند، چون سوالات غالباً مرور درس است، به همراه نقشه مفهومی تصحیح شده و به دانشجویان برای داشتن خلاصه درس و مرور شب امتحان برگردانده می شود.

3- متاسفانه اکثر اساتیدی که همکار پژوهشی هستیم، عادت به مطالعه کاغذی مستندات، خصوصاً آنهایی که طولانی است دارند و ترک عادت نیز نمی کنند، در این موارد مستندات را در دو روی کاغذ پرینت می کنم و یا روی دوم صفحاتی که حاوی مطلب دیگری بوده اند و البته با ذکر این توضیح که برای کاهش استفاده کاغذ، به این شیوه ارائه شده و حمل بر بی احترامی نگردد(تبلیغی هم می شود برای اصلاح الگوی مصرف)

4- خاموش کردن چراغ ها و سیستم ها و بستن پنجره ها پس از خروج از کلاس

5- هم فکری با بچه ها برای پیدا کردن راه های بیشتر

6- در رفت و آمدها غالباً گروهی می رویم و با برنامه ریزی برای همراهی افرادی که مسیر مشترک دارند و می شود از اتومبیل شخصی استفاده نکرد.

7- استفاده از لیوان شخصی و عدم استفاده از لیوان های یک بار مصرف پلاستیکی و استفاده از تی بگ ها به دفعات

8- فکر می کنم مهمترین منبعی که با الگوی ناصحیح مصرف می کنیم و متاسفانه به هیچ وجه قابل برگشت هم نیست، زمان است. سعی می کنم عمر خودم و مخاطبم را تا حد امکان با بی برنامگی و عدم برنامه ریزی و هماهنگی هدر ندهم، قرارها را حتماً در روز قبل مجدد چک می کنیم، به هر گروه دانشجویی زمان اختصاصی می دهم تا وقتش در رفت و آمد هدر نرود و از سوی دیگر تا حد امکان از گوگل تاک و اسکایپ برای حل مشکلاتی که بدون مراجعه هم حل می شود استفاده می کنیم. شاید این جمله را از خیلی از دانشجویان شنیده باشید که نصف عمرشان، پشت در اتاق استاد هدر شده است.

ان شاء الله موارد دیگر و موارد مربوط به بعد زندگی شخصی را نیز خواهم نوشت، این موارد برای ارجاع خودم و احساس تعهد بیشتری است که از طریق نوشتن برایم ایجاد می شود و احیاناً اگر فردی مناسب و مفید دید و تصمیم به اجرا کرد، فبه المراد...


 
 
و تواصو بالحق و تواصو بالصبر
نویسنده : - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢
 

یک ویژگی مثبت جریانات اخیر پس از انتخابات،‌ به عقیده من کمتر شدن بحث های بی حاصل و بیهوده است‌،‌ پیش از این به دلیل عمق نفاقی که آشکار نشده بود،‌ ساعت ها وقت صرف می کردی برای مقایسه دو رویداد،‌ دو سیاست،‌ دو شخص که در اصول،‌ معیارها و اولویت ها تفاوتشان از زمین تا آسمان بود و اکثراً‌ دو طرف بحث هم این را نمی فهمیدند که در اصول با هم مشکل دارند.

مثلاً‌ برای فردی عزت و دفاع از مظلوم در اولویت بود برای آن یکی دیپلماسی و جایگاه جهانی، تازه تلقی ها هم از واژه های یکسان متفاوت بود،‌ مثلاً‌ هنگام سخنرانی رئیس جمهور در سوییس،‌ مدت ها بحث می شد که خوب شد که صندلی ها خالی شد یا نه، بدون اینکه بدانی طرف صحبتت اصلاً‌ به اصول تو معتقد نیست.

اما الان به راحتی و بدون بحث، زندگیت را می کنی،‌ فوقش می گویی معیار ما این است و در معیار ما، اگر غیر این روی می داد عجیب بود،‌ اگر یک عده مستکبر که منافعشان در تعارض با گفته های ماست بنشینند، جای تعجب دارد.

یا وقتی سخنرانی رئیس جمهور اصلاحات با خبرگزاری سی. ان. ان را گوش می دهی که ذلیلانه به هر ابزاری از جمله یکی دانستن انقلاب اسلامی با انقلاب سیاه ها برای نان و زمین،‌ متوسل می شود تا بگوید ما منافع و نقاط مشترک بسیار داریم،‌ تعجب نمی کنیم.

حال می توان روی اصول صحبت کرد و تلقی ها را درست کرد.

مدت هاست به دنبال پاسخ این سوالم که وظیفه مان برای زمینه سازی ظهور چیست؟ به تازگی پاسخی یافته ام که تکلیفمان را مشخص تر کرده و آن تمیز حق و باطل است که کسی در جبهه باطل نماند که بی خودی آنجا مانده و در جبهه حق هم کسی سطحی و اتفاقی باقی نماند. باید دین را کامل شناساند،‌ اتمام حجت شود و نیروهای دو جبهه غربال شوند. برای این کار باید لباس عمل پوشید  و به عمل مجهز شد نه کار کتابخانه ای و نظری.

هم اکنون در دنیا بسیاری از احکام اسلامی اجرا می شود بدون اینکه مردم بدانند از اسلام است،‌ کار تبلیغی جدید می تواند این باشد که بدون ذکر اسم اسلام،‌ مردم را زودتر به بن بست ها و حرف حق برسانیم.

برادران و خواهران جبهه سبز،‌ با تمام توانتان به سوی هدر دادن انرژی هایتان،‌ اتهام و تمسخر ادامه دهید،‌ ما هم با تمام توان به شناساندن حق و تبلیغ آن می پردازیم. مسئول شوک های آینده تان مانند گذشته، توهم و کوتاهی و دوریتان از قاطبه ی مردم است.



 
 
حالا
نویسنده : - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱
 

از کتاب های درسی آن سال ها

         عکس صفحه اولشان یادم است

          که امیدش

          به ما دبستانی ها بود

حالا بزرگ شده ایم آقا!

حال امیدتان چطور است؟


بی خوابی عمیق-محمد مهدی سیار


 
 
امر یا امل-1
نویسنده : - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠
 

همیشه فکر می کنم،‌ احساس و عمل مردمی که در زمان ائمه زندگی می کردند چگونه بوده است،‌ یعنی در تمامی خطبه ها و سخنرانی های آنها شرکت می کردند و نت برمی داشتند،‌ وقتی الان یک حدیث امام معصوم در موضوعی بسیار کلیدی و تعیین کننده است،‌ آیا آن زمان هم این حرص به دانستن و غنیمت شمردن سخنان آنان وجود داشته است؟

در توضیحی که ابتدای دعای کمیل آمده است،‌ می گوید این دعا،‌ دعای خضر نبی است که امام علی علیه السلام به کمیل می آموزد،‌ آمده است که امام در خطبه ای پس از نماز از اهمیت این دعا و اثر آن در غفران معاصی و فیض نعمات سخن می گوید و اینکه این دعا مربوط به خضر است،‌ جالب است که هیچ یک از کسانی که در مسجد بوده اند از امام نمی پرسند که خوب این دعایی که می گویید چیست؟ بعد از آن تنها کمیل به خدمت امام می رسند و دعا را می خواهند.

در زمان ما که دستمان از محضر ائمه کوتاه است،‌ طبق فرمایشات خودشان،‌ ولی فقیه نقشی مشابه نقش امام دارد و به نظر من اینکه ما چقدر به سخنان رهبرمان توجه می کنیم نشانی از توجه ما به سخنان ائمه است و این بهانه که اگر مثلاً‌ امام حسین سخن می گفت با تمام وجود به دنبالش می رفتیم به نظرم چندان قابل توجه نیست زیرا هم کتب و سخنان ائمه هم اکنون موجود است و هم سخنان امام وقت.

به نظر می رسد یکی از دلایل عدم ظهور ،‌ همین بی نیازی ما از نصایح و گاهی بدیهی دانستن و ارزش ندادن به اهمیت و نقش این فرمایشات است که نشانی از درک  و توجه ما به فرمایشان امام زمان خواهد بود.

خلاصه کلام اینکه در نماز عید امسال‌،‌ آقا سه محور کلیدی رعایت اخلاق،‌ اهمیت علم در پیشرفت کشور و اصلاح الگوی مصرف را عنوان کردند. به نظرم به جای اینکه به سرعت به دنبال نهاد مسئول اجرای این موارد بگردیم و خیالمان راحت شود و به دنبال زندگی قبلیمان برویم،‌ ببینیم در زندگی فردی و اجتماعی خودمان برای هر کدام از این موارد چه برنامه ای مشخص و عملی در نظر گرفته ایم.

وقتی فکر می کنم که نصایح و دستورات استاد راهنمای دانشگاهمان را چطور مو به مو اجرا می کنیم و برای سر رسیدن ددلاین ها‌ نگران می شویم،‌ خجالت می کشم که چرا عین خیالم نیست که استاد راهنمای زندگی دینی و اجتماعیمان که امیدش هم به ما جوانان است،‌ با چه دلسوزی و آینده نگری نگران زندگی بهتر ماست.

ان شاءالله در پست های آینده ام،‌ برنامه ای که برای زندگی خودم در این سه محور دارم را پیدا کنم و برای دسترسی و ارجاع قرار دهم.

 


 
 
یوم الحساب
نویسنده : - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٩
 

پروژه رمضان در حال اتمام است.

اولین روزهای ماه مبارک نوشته ای داشتم با عنوان سال نو مبارک و اهدافی برای این ماه تنظیم کرده بودم،‌ مقرر شده بود که عذر موجه و غیر موجه نیز پذیرفته نمی شود.

از آنجاییکه دانشجو جماعت به معجزه دقیقه نود اعتقاد دارد. هنوز قرآنم تمام نشده و تا صبح ماراتن دارم.

خدا رو شکر که این رمضان،‌ اولین سفره های مهمانی افطاری در خانه دو نفره مان برپا شد و توفیقاتی حاصل شد و  مواردی که بیشترشان شامل اولین بار می شد.

در این ماه در هر موقعیتی سخنرانی های استاد پناهیان را گوش دادم و قویاً‌ تجربه کردم که بیشتر از یک فیلم سینمایی روز دنیا،‌ برایم هیجان انگیز و تازه است.

افرادی را دعا کردم که پیش از این در دعاهایم نبودند و هر روز به تعدادشان افزوده می شد و روزهای آخر دیگر حافظه یاری نمی کرد و به لیست فیدها ارجاع می شد.


شب اول ماه شوال کم از شب قدر نیست،‌ جاماندگان بشتابند که درهای رحمت در حال بسته شدن است. لای در نمانید

عید مبارک





 
 
الا من عطی الله بقلب سلیم
نویسنده : - ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٥
 

داستان سیطره صهیونیست ها بر رسانه ها،‌ داستان جدیدی نیست.

سال ها قبل کتاب های تکنوپولی و زندگی در عیش مردن در خوشی را می خواندم،‌ این کتابها نوشته آقای نیل پستمن یکی از اساتید دانشگاه های آمریکا است که آقای صادق طباطبایی آنها را ترجمه کرده و مقدمه های طولانی نیز بر آنها نوشته که در آن،‌ کتابهای دیگری را نیز که در ارتباط با رسانه ها و نظام تکنولوژیک جدید است مانند دنیای قشنگ نو،‌ نقد و بررسی کرده است.

در این کتاب ها از انواع ترفندهای اولیای رسانه ها صحبت می کند،‌ از قراردادن نوارهایی با فرکانس هایی که برای گوش قابل شنیدن نیست اما توسط مغز انسان پردازش می شود و در آن کالاهای تجاری گوناگون یا انجام رفتارهایی را تبلیغ می کند یا قراردادن فریم هایی در میان هر چند فریم فیلم ها که باز هم توسط چشم دیده نمی شود اما در مدت نمایش فیلم توسط چشم دریافت و در مغز پردازش شده و مثلاً‌ تبلیغ کوکاکولا است و شما در مدت نمایش فیلم بدون آنکه بدانید این تصاویر را بارها می بینید و در نهایت پس از خروج از سینما یا پایان تماشای فیلم در منزل دلتان می خواهد یک بطری کوکاکولا بنوشید و با قرار دادن فروشگاهی درست در بیرون سینما،‌ شاهد فروش بالای محصولات خود هستند.

علاوه بر اعمال بالا که در شکل های گوناگون و متنوع انجام می شود،‌ انواع ترفندهای تنظیم اخبار و ترتیب خواندن آنها نیز وجود دارد،‌ مثلاً‌ ابتدا یک خبری را می شنوید و دو خبر بعدی‌، خبری قرار می گیرد که تلویحاً‌ خبر قبلی را تایید می کند و ... که از این دست بسیار است و وقتی با شیوه های آن آشنا می شوید دیگر بدتان می آید اخبار چه خارجی و چه داخلی را گوش دهید،‌ چون احساس می کنید چطور دارند بر روی احساس و تصمیمتان تاثیر می گذارند و شما احساس آزادی می کنید که مثلاً‌ دارید اخبار را از کانال های گوناگون می شنوید و می توانید آزاد اندیشانه دست به انتخاب بزنید،‌ اگر سیطره صهیونیست ها را بر رسانه ها نیز در نظر بگیریم‌،‌ این سراب جریان آزاد اطلاعات بیشتر خودش را نشان می دهد.

انگیزه این نوشته بیشتر نگرانیم از دانشجویان ایرانی خارج از کشوری بود که در معرض این سیل خبری مخالف قرار می گیرند،‌ از خانواده درجه یک و دوستانم تعداد زیادی در کشورهای اروپایی و آمریکایی در حال تحصیل هستند و وقتی می شنوم که بچه مثبت ترین آنها هم از ورود به ایران ترس دارد و می گوید در فرودگاه بازداشت می شویم،‌ نمی دانم تعجب من بیشتر است یا تعجب او از شگفتی من.

نمی دانم چرا هر فردی که به جریان خبری مخالف نزدیک می شود،‌ به نظرم بسیار ساده لوح و زودباور  می شود،‌ مثال بسیار است،‌ از اینکه روز را برایشان شب جلوه می دهند،‌ آنها هم حق دارند،‌ وقتی روزنامه داخلی دانشگاه هایشان و روزنامه محلی شهرشان که در حالت عادی جذاب ترین بخشش پیش بینی وضعیت آب و هوا است‌، عکس های ایران را می زند،‌ در ورودی فروشگاه های زنجیره ای، عکس ایران را در آتش و خون نشان می دهد،‌ باید نگران باشند،‌ حتی اساتیدشان هم القا می کنند که چون وضعیت کشورت به سامان نیست، می توانی مدتی استراحت کنی و پروژه ات را به تاخیر بیاندازی. جالب است وقتی می پرسی در ایام محاصره غزه که عده ای مرد و زن و کودک در قفسی محاصره شده اند و رویشان بمب می ریزند،‌ خبری در همین رسانه ها بود؟ جوابی نمی شنوی،‌ عده ای می گویند گور پدر غربی ها ما نگران کشورمان هستیم،‌ اما من دوست دارم اگر نگران هم می شوم،‌ این نگرانی از جانب دشمن شناخته شده نباشد...

با بسیاری که صحبت می کنی،‌ سردرگمی و بلاتکلیفی بیشتر خودش را نشان می دهد،‌ خبرهای بسیار،‌ متناقض،‌ تکذیبیه ها،‌ دیوار حاشا که اینروزها سر به فلک می کشد و ... همه به این عدم قطعیت کمک می کند،‌ تو هم که فرصت نداری و امکاناتش را نداری که ته و توی حتی یکی از این جریانات را دربیاوری،‌ مثل یک معمای پلیسی که افراد بیشماری در آن دست دارند و در شرایط عادی هم نیست که بشود حقیقت را دریافت‌، این اوضاع به گفته خیلی از بزرگان،‌ از فتنه های آخرالزمان است،‌ که به بزرگانت هم شک می کنی،‌ در این شرایط قلب پاک راهنمای خوبی است،‌ وقتی دیگر در بیرون جای امنی نیست،‌ راهنمایی در درونت هست که می بینی هرچند تو را بمباران اطلاعاتی می کنند،‌ قلبت چیز دیگری می گوید..

قلب پاک سرمایه ای است که انسان را از فتنه های آخرالزمان نجات می دهد

که وقتی خورشید طلوع کرد،‌ نماز صبحت قضا نشده است...



 
 
و ما ادراک ما لیله القدر...
نویسنده : - ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱
 

خیلی دوست دارم امسال به حقیقت این شب ها نزدیک تر شم... آرزویی که هر ساله دارم و می دانم تا رسیدن به آن،‌ هنوز باید بزرگتر شوم

امسال حال کسی رو دارم که پشت در اتاق عمل منتظره،‌ درون اون اتاق خودشه که درباره مرگ و زندگیش تصمیم گیری میشه، تو بیرون خبر نداری که در نهایت چه میشه و یک شب تا صبح فرصت داری که دعا کنی،  تصمیمی که برات گرفته میشه براساس کارهایی هست که این یک ساله کردی و از این نظر شبیه فردی هستی که تو صحرای محشر حیران و سرگردانی،‌ اما هنوز امیدی هست و می تونی با توبه، اشتباهات رو جبران کنی اما چقدر باید توبه کنی،‌ برای اون همه گناه...

اگه التماس کنی،‌ ضجه بزنی،‌ استیصالت رو ببینه،‌ شاید نتیجه تصمیم گیری عوض بشه،‌ اما کماکان تو بی اطلاعی،‌ که این یک سال می مونی یا میری،‌ چه اتفاقاتی بر تو می افتد،‌ با چه کسانی همنشین خواهی بود،‌ شاید همین یک سال بهشتی یا جهنمی شدی...

می دونی که خاری به پات نمیره و کوچکترین اتفاقی برات نمی افته که اتفاقی باشه...

این احساس رو که داشته باشی دیگه نمی تونی بشینی، پا به پا می شی،‌ وامیستی،‌ نماز می خونی،‌ دوست نداری ثانیه ها بگذره،‌ استغفار می کنی،‌ قول می دی،‌ ائمه رو شفیع قرار می دی...

شاید تا مطلع فجر فرجی شد...‌


سلام هی حتی مطلع الفجر


 
 
اولین فضیلت، آخرین امت
نویسنده : - ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٠
 

خیلی وقت ها دوست دارم، یک باره پشت از زیر بار به اصطلاح امانت خالی کنم و بگم هر چه بادا باد. خسته شدم از این همه مسئولیت و سختی و حداقل یک فکر راحت می خوام، نه اینکه کار زیادی می کنم که توانم را بگیرد، فکر اینکه مسئولم و باید فکری کرد و کاری، طاقتم را گرفته

با دوستان دانشگاه که صحبت می کنیم، می گویند فلان افراد که همیشه انتقاد می کنند، بیشتر تحویل گرفته می شوند، ما همیشه باید بی ادعا کارمان را بکنیم و جور بقیه را هم بکشیم،‌ در صورتیکه می توان با اعتماد به نفس و رها و با احساس عدم تعلق به هیچ جریان و جناحی از عالم و آدم انتقاد کنی و به خودت افتخار کنی.

22 سال زندگی در خانه پدری و سازگاری با کار پدر که رویاروی سیل مطالبات مردمی است و حتی 3.5 نیمه شب و سفر و حضر و زمان فراغت هم نمی شناسد، خواندن نامه های دختر جوانی که سم برنج خورده و پسر جوانی که در تهران آواره است، مادر رنج کشیده ای که هرچه در می آورد به جای خرج فرزند بیمارش پول مواد شوهرش می شود، مرد محترمی که حاضر نیست زیرپوشش کمیته امداد برود اما شرمنده خانواده اش است، بازنشسته کرمانشاهی که به صورت برنامه هفتگی هر دفعه یک ربع فحش می دهد تا دلش خالی شود و بعد تشکر و خداحافظی، جانباز موج گرفته در فلان آسایشگاه بی امکاناتی که پوست موز را لیس می زند و طلبه های فلان حوزه علمیه که ماهی یک بار، دو تا سیب یک پرتقال بینشان توزیع می شود و باید با برنامه ریزی همان را تا ماه دیگر بخورند... این احساس را در تو ایجاد می کند که انگار غیر تو کس دیگری نیست.

این موقع سال که می شود، بازار شکایت به نتایج آزمون و انتقالی و قبولی مصاحبه و ... داغ است. دانشجویانی که با افتخار به هوشی که در بهترین حالت،‌ تکامل یافته هوش مورچه و زنبور و دلفین است،‌ دو دوتایش رو خوب بلد بوده و رتبه ای و حالا تمام نظام از صدر تا ذیل،‌ باید قدر ایشان را بداند که فلان ثبت اختراع و فلان المپیاد و ... هر که هوشش بیش،‌ کارش بیشتر، وقتی استعدادی داری،‌ مسئولیتت هم بیشتر

شاید خیلی از نارضایتی ها و مطالبات، به حق هم باشه،‌ اما احساسی که در ما وجود داره و یک جورایی اپیدمی شده بینمون،‌ آزارم میده

وقتی برآیند این سال ها رو حساب می کنم، می بینم یه احساس مشترکی بین خیلی از ما هست، خیلی از ما مردم هنوز حس سلطنت طلبی داریم، انگار یک عادت 2500 ساله سبب شده که هنوز امیدواریم یکی دیگه بیاد و حل کنه معضلات رو، هر کدوم منتظر یکی دیگه هستیم و این لوپ سال ها داره به کار خودش ادامه می ده، بی مسئولیتی حتی در قبال زندگی خودت و حداکثر توقع، از دو نفر دیگه که اونها هم انسانند مثل تو، واقعاً مگه چه کسی نشسته در مسند ریاست جمهوری و زارت و استانداری و مدیرکلی و چه می دونم رئیس اتحادیه صنف نونواها، برادر من و پدر تو و پسرخاله اون یکی هست، اما عادت داریم یک حوزه ای می کشیم بین خودمون و مسئولین، انگار که عده ای از مریخ آمده اند و دارند برما حکومت می کنند، دقیقاً حسی که به جایگاه شاه و اعوان و انصارش داشتیم.

رئیس دانشکده و فلان اداره و ... هم وقتی می نشیند به صحبت از یک چیز موهومی انتقاد می کند و انگار کار به دست کس دیگری است. جالب بود سال ها قبل مجلسی زنانه بود برای ولادت حضرت فاطمه  و در آن دف می زدند و عده ای می رقصیدند، خواهر رئیس جمهور اصلاح طلب آن زمان هم بود و بعد مجلس یکسره انتقاد که این چه وضع فرهنگ مملکت است، ما فاطمه (س) را نشناختیم که اینطور برایش شادی می کنیم، صحبت من دقیقاً همین جاست، اگر شما هم بگویید وای به حال فرهنگ، دیگر پس که باید وسط میدان باشد. حالا این روند ادامه دارد از بالا تا پایین و همه شاکی و چشم به دست یکی که مسئوله،‌ این مسئول به نظر من یک چیز خودساخته و توهمی است که برای از زیربار مسئولیت شانه خالی کردن به درد می خورد.

بودن در موضع انتقاد خیلی خوب است، این که توقعی از تو، خود جنابعالی برود، خیلی سخت است، منتقد بودن به انسان اعتماد به نفس می دهد و بی ادعا کار کردن و کار خودت را کردن البته برای خیلی از ما جذابیت ندارد.

به نظر من دانشجویی که کوشا و درس خوان نیست، بی خود از سیستم آموزشی اشکال می گیرد، اصلاً اجازه این کار را ندارد و جوانی که نمی تواند یک نظم یک هفته ای در زندگیش برقرار کند، بی خود از پدر و مادرش برای بی توجهی به او ایراد می گیرد.

کاش سخن رئیس جمهور کندی را حداقل قبول کنیم که نگویید کشورم برای من چه کرد بگویید من برای آن چه کردم.در جلسه مدرسین،‌استادی که اتفاقاً‌ کارش خیلی خوب است،‌ قصد مهاجرت دارد و با تبختر به رئیس گروهی که انگار او مسئول همه چیز است می گوید،‌ هرجا طالب باشند می روم،‌ اگر اینجا طالب بودند این وضع زندگیم نبود.‌ قبول آنها طالب نیستند،‌ نمی فهمند،‌شعورش را ندارند که با استاد چطور باید رفتار کرد، این مسئولیت آنهاست،‌ کار آنهاست،‌تو چرا برای آنها فکر می کنی،‌ مسئولیت تو الان چیست؟ اینکه به دلیل بی مسئولیتی دیگران تو هم مسئولیت خودت را تعطیل کنی؟

متاسفانه دیگر نمی توان از قضیه مرغ و تخم مرغ استفاده کرد، اگر به خدا اعتقادی داریم، او همه مان را مسئول سرنوشت خودمان که نه، دیگران هم می داند. این چشم به دست دیگران داشتن جواب نمی دهد

ماحصل کلام اینکه در هر موقعیت توقع زایی، دو طرف وجود دارند، که هر کدام مسئولیتی دارند، اما ما عادت کرده ایم که حتی با سرنوشت خودمان بازی کنیم به این دلیل که طرف مقابل کارش را درست انجام نمی دهد، تو باید وظیفه خودت رو انجام بدی، اگر کشورت استعداد تو را تشخیص نمی دهد، این کشف استعداد وظیفه دولت است نه تو، وظیفه تو تلاش با تمام وجود برای اثبات استعدادت و کمک به کشورت است، اگر همسرت کارش را درست انجام نمی دهد، وظیفه تو تغییر نکرده، مگر در زندگی طرف حساب ما چند نفر است؟

کاش به جای شرطی شدن با پول و تعریف و قدرشناسی یا تنبیه با جریمه و دوربین مدار بسته و ماکت پلیس و حفظ نظم و ایجاد سیستم و ساختار که انتهای مسیر و غایت القصوای نظام های غربی است،‌ فکر می کردیم آیا خدا ما را برای رسیدن به این نظم آفریده که تکامل یافته تر از آن را خودش در زندگی زنبورعسل و موریانه ها قرار داده یا چیز دیگری است،‌ اتوپیای ما زمانی خواهد بود که طرف مقابلم کارش را انجام دهد و منم کارم را انجام دهم و مفتخر به نظم و ساختاری که بوجود آمده؟

می گویند، حضرت موسی از خدا می خواهد امت آخر الزمان را نشانش دهند، خداوند می گوید طاقت تحمل آن را نداری، عاقبت موسی می بیند و بی هوش می شود، فضیلت امت آخر، ایثار بوده، چیزی که مردمان قبل آن، ظرفیت روحی آن را نداشتند، اما مردم آخر الزمان به پیروی از امامشان حسین بن علی(ع) مردمان ایثارگری خواهند بود.

 


 
 
← صفحه بعد صفحه قبل →