گذرگاه

انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (یادداشت های یک طلبه دانشجو)

استخوان خوک و دست های جذامی
نویسنده : - ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٠
 

اون پایید دارید چی کار می کنید؟ با شما هستم! با شما عوضی ها که عینهو کرم دارید تو هم می لولید. چی خیال کردید؟ همه تون‌،از وکیل و وزیر گرفته تا سپور و آشپز و پروفسور، آخرش می شید دو عدد. خیلی که هنر کنید، خیلی که خبر مرگتون به خودتون برسید،‌فاصله ی دو عددتون مشه صد.

صدام رو می شنفید؟

میشید یه پیرمرد آپ زیپوی بوگندو. کافیه دور تند نیگاش کنید. همین که دور تند نیگاش کردید می فهمید چه گندی زده ید. می فهمید چه چیز هجو و مزخرفی درست کرده ید.

حالا با این عجله کدوم جهنمی قراره برید؟ قراره چه غلطی بکنید که دیگرون نکرده ند؟ واسه چی سر یه مستطیل یا مربع خاکی دخل هم رو در می آرید؟ بدبخت ها! شما به خودی خود بدبخت هستید،‌دیگه واسه چی اوضاع رو بدتر می کنید؟

از یه طرف تا چشاتون به هم افتاد،‌اولین کاری که می کنید،‌یعنی آسون ترین کاری که می کنید اینه که عاشق همدیگه می شید. لعنت به شما و کاراتون که هیشکی ازشون سردر نمی آره. عاشق می شید و بعد ازدواج می کنید. صدام رو میشنفید؟...

عاشق می شید و بعد عروسی می کنید و بعد بچه دار می شید و بعد حال تون از هم به هم می خوره و طلاق می گیرید. گاهی هم طلاق نگرفته باز می رید عاشق یکی دیگه می شید. لعنت به همه تون که حتی مث مرغابی ها هم نمی تونید فقط با یکی باشید. بوق نزن عوضی! صداش رو خاموش کن و گوش کن ببین چی دارم می گم!

همش هفتاد،‌هشتاد سال. یعنی اگه شانس بیارید، اگه خیلی زود ریق رحمت رو سرنکشید، خیلی که توی این خراب شده باشید،‌هفتاد،‌هشتاد سال بیشتر نیست. لامسبا اگه هفتصد سال   می موندید چی کار می کردید؟ گمونم خون هم رو تو شیشه          می کردید. گرچه همین حالاش هم می کنید.

یعنی غلطی هست که نکرده باشید؟

به شرفم قسم هر کاری که خواسته ید کرده ید و اگه نکرده ید لابد نتونستید بکنید. مطمئنم از سر دلسوزی و این جور چیزها نبوده که نکرده ید. حکماً‌ عرضه ش رو نداشته ید. همین دیروز تو روزنامه خوندم یارو واسه ی یه عوضی دوپای دیگه مثل خودش،‌زنش و بچه ی دو ساله ش رو گوش تا گوش سربریده. گمونم اگه سه تا بچه هم داشت باهاشون همین کار رو می کردید. دنبال چی می گردید؟

آهای عوضی ها! آهای با شما هستم! شما که هر کدوم تون فکر    می کنید دهن آسمون باز شده و تنها شما از توش پایین افتاده ید. اگه تا حالا کسی به تون نگفته من می گم که هیچ آشغالی نیستید. من یکی که براتون و واسه ی کاراتون تره هم خورد نمی کنم. حیف این زمین که زیر پای شماست. حیف این زمین که توش دفن تون کنند. شما رو باید بسوزونند. شما رو باید بسوزونند و خاکسترتون رو بریزند توی دریا...

 

از کتاب "استخوان خوک و دست های جذامی" نوشته ی مصطفی مستور