گذرگاه

انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (یادداشت های یک طلبه دانشجو)

معیار
نویسنده : - ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦
 

بیشتر از هر زمان دیگه به لزوم داشتن یک نقطه وحدت آفرین و معیار پی می برم، پس از قضایای اخیر، چقدر دوستانی دیدم که با وجود هم عقیده بودن، به دلیل ایمان نداشتن به لزوم داشتن یک معیار که خدا و ائمه برا همچین روزهایی تدارک دیدند، چه راحت با جو همراه شدند، چه راحت افکار و اعتقاداتی که داشتند کم کم کمرنگ شد و چطور با کسانی که دیروز بحث می کردند و مخالفت، امروز در یک جبهه قرار گرفته اند و اینطور نیست که مخالفانشان حرف دیگری بزنند، آنها همان هستند که بودند، اینها تغییر کرده اند و چه خوشحالند که همگرا شده اند و چه ساده لوحانه خوشحالند که آنها را به راه آورده اند و تحت تاثیر قرار داده اند، غافل از اینکه برای آنها بازی می کنند و حالیشان نیست.

در دوران دانشجویی، زمان انتخابات دوره نهم، خوب یادم می آد که انجمن اسلامی به تصور اینکه جدی ترین رقیب کاندیدایشان، آقای معین، هاشمی رفسنجانی است، تمام بردهای انجمن را یکسره با بدگویی و افشاگری و آمارهای ریز و درشت از مال و املاک ایشان پر کرده بود.

تاسف می خورم چرا همان زمان یه عکسی از بردهای انجمن نگرفتم، خنده دار بود، اگر کسی از خارج دانشگاه می آمد نمی فهمید این ها طرفدار کی هستند، یعنی دریغ از یک تبلیغ برای کاندیدایشان و از آن طرف، یکسر تبلیغات منفی علیه هاشمی، مثلاً اینکه هاشمی سهامدار رستوارن های مک دونالد در فلان جا، عامل فلان و فلان بی قانونی و شکنجه و توقیف و ...

البته دوستان انجمنی آن زمان، به اینها افشاگری و خوراک شب انتخابات نمی گفتند، جالب بود بچه های جنبش عدالت خواهی تمام این موارد را در طول سال فریاد می زد ند و نشریه می دادند و تحصن می کردند، این ها تازه یادشان افتاده بود.

بگذریم، چون از نزدیک با سحر لاهوتی (دختر فایزه و نوه هاشمی) رفت و آمد و دوستی ناخواسته ای داشتم، می دانستم که الحق خیلی از این صحبت ها درست است، اما به اینگونه افشاگری انجمن بدبین بودم و اینکه اینها چرا همیشه سلبی حرکت می کنند.

گذشت تا دور دوم انتخابات شد، و همین برد انجمن شد محل تبلیغات آقای هاشمی، یادم میاد که ساعت ها فکر می کردم که اینها جوانند، جوان با سیاسی بازی و مصلحت اندیشی و ... کنار نمی آید، چطور وجدانشان اجازه می دهد، آخر سر هم توجیهم این بود که قانعشان کرده اند و بین بد و بدتر باید بد را انتخاب کرد(البته در دیدگاه آنها). اما حداقل باید پیگیر حرف هایی که پیش از این زده بودند می بودند و حداقل بعد از انتخابات سراغ خورد و بردهای هاشمی می رفتند،

اگر حق را نگویی، وجودت نمی تواند خلأ باشد، می رسی به جاییکه باطل را در بوق و کرنا می کنی و برایش تبلیغ راه می اندازی.

خلاصه در این انتخابات که مجدد سری زدم ، با کمال تعجب انجمنی هایی را می دیدم که گوشه و کنار چند نفر را جمع کرده اند که ای آقا، این هاشمی از اول پولدار بوده، اینا می خوان همه مردم ندار و بدبخت باشن، اینا همونایی هستن که اول انقلاب زندگی مردمو به ناحق مصادره می کردن، اینا حالیشون نیست، دخترش این فضایلو داره و پسرش این کمالات و ...

خلاصه این نفاق داره از سر و کوله خیلیهامون بالا میره، شاخ و دم هم نداره، ذره ذره وارد می شه و در هر موضع گیریت، یک قدم جلو یا عقب میره، به نظرم همین دوری ما از حق گویی و خیلی از نخبگان، دلیل اصلی تاخیر ظهور هست.

خوشبختانه، بیش از هر زمان دیگه ای، افراد رو در تلاش برای ظهور، جدی و مصمم می بینم، انگار یک اپیدمی بین بچه ها ایجاد شده، وقتی پای حرفشون می شینی، می گن آقا چطور جدی وارد کار شیم، باور اینکه کار به دست خودمونه خیلی عمیق تر و جدی تر شده، انگار دیگه حس می کنی به خاطر رفتار و کردار و گفتار فلان روز و فلان ساعتت، داره ظهور چند ساعت و چند روز و چند سال عقب می افته.