گذرگاه

انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (یادداشت های یک طلبه دانشجو)

توقع
نویسنده : - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٩
 

بعضی ها دوست ندارن کسی توقعی ازشون داشته باشه،‌اینو خیلی دور و برم می بینم، انگار راحت تر می تونی زندگی  کنی وقتی کسی کاری به کارت نداره.

به نظرم وقتی کسی توقعی از تو داره یعنی تو رو شایسته برطرف کردن اون میدونه درحالیکه فرد دیگه ای رو در این شایستگی نمی دونه،‌در میان دیگران،‌به تو امید برطرف کردنش رو بسته و این به خاطر یه برتری هست که تو داری

مثلاً‌ منطقی تری،‌آروم تری،‌اهل حلال حرومی، از خود گذشته تری،‌صبورتری،‌ اهل مقابله به مثل نیستی، هدفت وسیلت رو توجیه نمی کنه و ...

به نظرم وقتی از کسی توقع نداری،‌یعنی در ذهنت دیگه شخصیتی براش قائل نیستی،‌اونقدر دیدی که به اینجا رسیدی که دیگه نمی تونی اعتماد کنی دیگه نمی تونی توقع کنی،‌انتظار داشته باشی...

و وقتی هنوز انتظار داری،‌ یعنی هنوز امیدی هست.

شخصاً‌ خیلی خوشحالم که متحجران مدرن جدید،‌ توقعات زیادی از جریان مخالفشون دارن،‌اینکه ادب رو رعایت کنن،‌ با ادله صحبت کنن،‌ پاسخگو باشن و ...

و شخصاً دیگه توقعی ندارم که متحجران مدرن جدید،‌ناسزا نگویند،‌ سانسور نکنند،‌وقتی کذب خبری را شنیدند مانند قبل در بوق و کرنا کنند،‌‌غرور نداشته باشند،‌به دیگران هم حق آزادی بیان بدهند،‌گوش کنند،‌منطقی باشند،‌بازیچه نباشند و بگذارند باز هم مثل قبل با هم دوست باشیم

می دونم که زمان لازمه تا دوباره متوقع باشیم و منتظر