گذرگاه

انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (یادداشت های یک طلبه دانشجو)

سرانجام بادکنک ها
نویسنده : - ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٤
 

دادگاه بعدی هم برگزار شد و عده دیگری و اعترافات دیگری

فکر می کنم برای همه ما، چه جریان معترض و چه منتقد و چه موافق، موجبات شگفتی شده است،‌ یعنی ما که در سن جوانی هستیم، مشابه آنرا قبلاً‌ ندیده ایم و سوال های بیشماری که برخی هم به دلیل القائات و جو روانی است که جریان معترض شروع کرده است که بالاخره همیشه علامت سوالی در ذهنت باشد که واقعاً‌ این ها در شرایط عادی هستند؟ دادگاه منصفانه است و ...

برای من بحث شکنجه کردن کاملاً‌ منتفی است،‌دیگر این را هر بچه ای می داند که با تئوریسین یک جریان نمی توان از راه شکنجه روانی و جسمی وارد شد،‌ این را وقتی من و امثال من می دانیم،‌ دیگر آن بازجویی که برای این موقعیت های حساس آموزش دیده هم می داند،‌ اما برخی از بچه سوسول هایی که به دلیل مثلاً‌ پلکیدن جلو دبیرستان دخترانه یا مشکوک بازی دستگیر شدن  وگوشمالی داده شدن،‌می گن، ما که کاری نکرده بودیم اونطوری باهامون تا شد‌،‌چه برسه به اینها و نمی دونن که هرچه کله گنده تر،‌ گوشمالی کمتر

البته افرادی هم بودند که حاضر نشدند اعترافاتی داشته باشند و در مورد آنها همان اسناد و مدارکی که جمع آوری شده مبنای حکمشان است و اینطور نیست که همه صف بسته اند برای دفاعیات و اعترافات

اما برای من در ورای همه این جریانات، نکته و درس بزرگی وجود داره،‌ ما معمولاً‌ آدم های سیاسی رو از پشت شیشه تلویزیون و فوقش از پشت یک تریبونی که خیلی از ما دور هست می بینیم،‌ همین عدم دسترسی نزدیک و دوری و همیشه خبر شنیدن از اونها و ایضاً‌ شایعات،‌باعث میشه که کم کم فراموش کنیم اونها هم انسانهایی هستند مشابه ما، درسته که بالاخره به دلیل ویژگی هایی که  داشتند،‌یکی سخنوری،‌یکی هوش،‌یکی پول،‌یکی پارتی،‌یکی خوش تیپی،‌یکی خدمت یکی اتفاقی که براش افتاده و برا بقیه نیفتاده که خدا رو شکر در سیستم شایسته سالاری ما از این مردان و زنان هزار چهره کم نیست، ‌واجد این مقام یا موقعیت شده،‌اما  بزرگی و حساب جدایی که براشون باز شده،‌بیشتر زاییده فکر و اعمال و سخنان ما بوده و وقتی مدتی باهاشون باشی،‌مثلاً‌ پدرت،‌عموت،‌برادرت یا یکی تو آشنایانت باشن که از نزدیک در جریان زندگیشون بودی،‌به معمولی بودنشون بیشتر پی میبری

اینکه اونها هم به راحتی اشتباه می کنند،‌تاسف می خورند،‌به خودشون فحش هم می دن، به ‌استیصال می رسن و خیلی چیزهای دیگه که ما داریم،‌ اما ما یا با سلام و صلوات و حاج آقا حاج آقا،‌یا با سوت و کف و دور گرفتن،‌یکی رو بادکنک می کنیم و می بریم بالا و غافلیم که اون همون آدمه سابقه و می بینی که هر چی هم که نخ بادکنک رو شل تر کنی،‌بیشتر باد می خوره زیرش و بالاتر میره

در راستای صحبت های بالا،‌یادمه زمان آقای خاتمی،‌دوست پسرعموم که هنوز دانشجوی لیسانس بود،  مدیر کل حراست یکی از استان ها شد و از این موردها کم نبود و حداقل یه حکم بخشداری به هر دانشجوی فعال در ستادها رسید، کسی که گذشته و روحیات این آدم رو میدونه،‌شاید زیاد تحویلش نگیره یا حداقل متناسب شایستگی و تواناییش باهاش برخورد کنه،‌اما کسی که از گذشته و روند رشد این آدم بی اطلاعه،‌حسابی باز می کنه که بعداً‌ انتظار نداره اون حتی اگر مرتکب اشتباهی هم شد،‌کوتاه بیاد. یا مثلاً‌ چندماه قبل از ریاست جمهوری دوره هفتم (دور اول آقای خاتمی)  وقتی در جمع ‌خصوصی سخنرانی ایشون، ‌آقای حجاریان مرتب وسط حرفش می پرید و تذکر می داد که سید تپق نزن،‌سید صدات نلرزه،‌امامه ات رو درست کن و ...اگه کسی از بیرون همچین چیزی رو می دید،‌مسلماً‌ شخصیت دست نیافتنی که در ذهنش ساخته ترک برمی داشت

از این موارد در هر دو جریان هست،‌اما بنده به نوبه خودم،‌ویژگی هایی در این جریان دیدم و با جو همراه شدن ها و عدم پایبندی به دستورات دینی که این خطر چهره سازی را پررنگ تر می کرد و البته همیشه در هر جمعیتی،‌اقلیت و اکثریت هست و حکم کلی برای تمام موارد نمی توان داد

باز هم به نقش رسانه ها می رسم و چهره سازی و ستاره سازی که در ذهن ما می کنند و آدم های دور از دسترسی که انتظار نداری راه بروند و غذا بخورند و با مردم نشست و برخاست کنند یا ‌اشتباه کنند و اعتراف کنند و ... آنها به اشتباهات خود پی می برند اما ما محکمتر از قبل،‌ به عقاید و سخنان آنان باقی می مانیم،‌اینجاست که خطری که آقا برای نخبگان ترسیم می کنند را بیشتر درک می کنم و آفتی که لغزش آنها برای جامعه دارد.

 

ان اکرمکم عندالله اتقیکم