گذرگاه

انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (یادداشت های یک طلبه دانشجو)

کفتر بازی
نویسنده : - ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۸
 

مقالات علمی در هر رشته و تخصصی،‌روشی مطمئن برای به دست آوردن آخرین یافته ها و نظرات صاحب نظران آن رشته و راهی برای پیشبرد مجموعه دانش بشری است، نوشتاری که به صورت مختصر و صریح و روشن (در مورد کنفرانس حداکثر ١٠ یا ١٨ صفحه و مجله علمی تا ٣٠ صفحه گاه بیشتر)  در مقایسه با کتاب علمی،‌می تواند مواد و محتوای علمی را به مخاطب خود منتقل کند.

در بسیاری از رشته های دانشگاهی،‌یکی از بندهای نمره پایان نامه کارشناسی ارشد،‌دارا بودن تعدادی مقاله در مجلات یا کنفرانس های داخلی و خارجی است و البته این داخلی و خارجی بودن و کنفرانس یا مجله بودن،‌ هر کدام نمره خاص خودش را دارد که هم اکنون حالت اجبار و نه اختیار یا نمره اضافه به خود گرفته است

در مصاحبه دکتری و عضویت هیئت علمی و میزان حقوق و مزایا و درجه علمی هم تعداد مقالات، ‌المان مهمی است که تاکید فراوانی پیرامونش می شود،‌برای دفاع از پروپوزال دکتری هم وجود حداقل یک مقاله ژورنال لازم است و دفاع دکتری هم که جای خود دارد.

گاهی می بینی تعداد این مقالات وسیله ای برای تفاخر و چشم هم چشمی علمی می شود، البته در تولید علم و پیشبرد دانش بشری این رقابت بد نیست،‌ اما باید خروجی موضوع را برای قضاوت درمورد مفید بودنش بررسی کرد،‌چون سیستم علمی و آموزشی ما کپی سعی شده بر اصل بودن با موارد خارجیش است و به وفور در آنجا می بینی که شعار علم برای علم، محلی از اعراب ندارد،‌ اساتید در برخی کشورها با دریافت بودجه های پژوهشی اقدام به پذیرش دانشجوی دکتری می کنند که این بودجه ها از محل کارخانجات و ‌صنایع تامین می شود و با ظهور شرکت های مشاوره ای و تحقیقاتی،‌دانشگاه برای حفظ موقعیت رقابتی خود و تامین درآمد (اکثراً‌ پولی هستند به جز محدود دانشگاه هایی در حوزه اسکاندیناوی) باید پاسخگوی نیاز بازار و صنعت و جامعه باشند بنابراین جهت گیری علمی کاملاً‌ خروجی محور و با ارزیابی توان پاسخگویی پژوهش ها در مقابل نیازهای جامعه وجود دارد.

یکی از دانشجویان دکتری مکانیک در کانادا می گفت پروژه اش بر روی ترمز ای بی اسی است که او مدت ها قبل در ایران خودرو، رویش کار کرده و تصور می کرده دانشگاه کانادایی باید به قول معروف روی لبه علم حرکت کند، ‌اما می بیند که بورس دکترای او توسط شرکتی تامین می شود که نیازش فعلاً‌ کار روی این ترمزهاست و دانشجو هم باید همان کار را بکند.

برادرم که در یکی از  کشورهای نوردیک درس می خواند، برای ادامه دوره دکتری مشکل دارد زیرا باید کارش را در کارخانه اسپانسر دانشگاه انجام دهد و زبان محلی کارگران کارخانه انگلیسی نیست. و وقتی تعداد ٢٠٠ یا ٣٠٠ مقاله اساتید ایرانیش را با ٢ یا ٣ تا مقاله اساتید اینجا که در حقیقت مدیران صنعتی هستند که در دانشگاه تدریس می کنند، مقایسه می کند و تاثیری که این دو در رفع نیازهای کشورشان دارند، به نتایج جالبی می رسد

دانشجویان دیگری که در انگلیس  دوره مشترک با یک دانشگاه ایرانی دارند،‌وقتی از الزام تهیه مقاله با استاد راهنمای انگلیسی صحبت می کنند،‌عنوان می کند، به سیستم ایران آشنایی ندارد و از نظر او نوشتن مقاله در صورت معلوم نبودن مخاطب خاص و هدف مشخص توجیه ندارد.

گروهی از دانشجویان دانشگاه شریف رباتی ساخته اند که مقاله می نویسد و جالب اینکه مقاله آنها در ژورنال های علمی  پذیرفته هم می شود و آنقدر بازار این مقاله دادن و کلاس گذاشتن داغ شده که این وسط مقالات کپی و تقلبی هم به وفور یافت می شود و حتی وبلاگی  برای معرفی آنها و راهکارهای بررسی این مقالات ایجاد کرده اند.

با استادم در مورد علل عقب ماندگی جهان سوم صحبت می کنیم،‌استادم می گوید،‌به گفته فلان عالم جهان اول،‌جهان سوم عقب مانده است،‌چون عقب مانده است.

بینشی که خودم در ارتباط با بررسی این کشورها به دست آورده ام،‌چیزی جز زودتر شروع کردن آنها نیست،‌فنلاند و نروژ و دانمارک و سوئد زودتر از کره و سنگاپور و مالزی و آنها هم زودتر از مصر و تونس و آفریقای جنوبی شروع کرده اند، نیاز را زودتر تشخیص داده اند و بعد چون جلوتر بوده اند،‌سریع قوانینی گذاشته اند و استانداردهایی که  پیشرفت را بایستی اینطور اندازه گرفت،‌خودشان در ابتدا با برنامه مشخص جلو نرفته اند، تنها به روی تکنولوژی های جدید روی خوش نشان دادند و بعد آن را کردند برنامه برای جهان سوم،‌حالا ما بدون بصیرت که کجا هستیم،‌از کجا آغاز کرده ایم و نتیجه کارمان چیست،‌یکسره چسبیده ایم به رسیدن به آمارها و محدوده های مشخص شده،‌اینکه تعداد مقالات علمی در سال باید فلان عدد باشد مثلا ١٠ میلیون تا،‌حالا این ١٠ میلیون در هر رشته ای و هر نوع تحقیقی و برای رفع چه نیاز بود یا نبود فرقی نمی کند مهم عدد است. حتی می بینی تعداد ارجاع به مقالات ایرانی کم است و در موارد بسیار خودشان به مقالات قبلیشان ارجاع می دهند.

این موضوع در خیلی شاخص های دیگر هم قابل مشاهده است، ما آنقدر عجله داریم به این شاخص ها برسیم و زودتر از جهان سومی بودن دربیاییم که بیشتر در آن دست و پا می زنیم و جهان اول با خیال راحت برای ما دستور کار جدید برای قبولی در معیارهای خودساخته تعریف می کند و این چرخه ادامه دارد.

خلاصه اینکه ما در زمین که می کاریم، در چرخه تولید علم می گویند،‌جامعه که تشکیل شده از عموم مردم و صنایع و سازمان ها و شرکت ها،‌نیاز می آفریند و دولت یا قوه حاکمه به این نیازها جهت می دهد و موسسات پژوهشی و دانشگاه ها نیز به این نیازها پاسخ می دهد،‌وقتی ارتباط میان این ستون ها برقرار باشد، چرخه تولید علم به درستی کار می کند اما وقتی دانشگاه ما پاسخ نیاز صنعت دیگری خارج از کشور را می دهد،‌نیازها مطابق سیاست های کشور جهت دهی نمی شود، و جامعه هم نیازهایش را به طریقی که صلاح دانست حل و فصل می کند، ‌این چرخه معیوب است و به جای کیفیت برایش کمیت ها و اعداد و ارقام مهم می شود‌. جالب اینجاست که ما در مقالاتمان پاسخ نیاز  بیرون از کشورمان را می دهیم و بعد برای ثبت همان مقاله در فلان کنفرانس خارجی تا نیم میلیون تومن پول هم هزینه می کنیم و چون تحریم هستیم حاضریم هزینه های بالاتری هم بپردازیم برای کسب افتخاری که من فلان تا مقاله ژورنال دارم.

 به نظرم این شکل جدیدی از حماقت و توجیه در دنیای علمی است و بدجوری خیلی از ما را سرکار گذاشته. استادی بود در دانشگاه که بیزینس من خوبی بود و می فهمید چطور از علمش پول درآورد و کتاب های درسی زیادی هم تالیف و ترجمه کرده و به نظرم یک سال فعالیتش می ارزید به اساتید ٢٠٠ ، ٣٠٠ تا پیپری که ریخت اتوکشیده شان را یارای تحمل هیچ صنعتگر و کارگری نبود،‌سال ها قبل می گفت،‌روزی عده ای بیکار بودند و کفتر بازی می کردند،‌حال هم عده ای مجدد بیکارند و پیپر بازی می کنند..