گذرگاه

انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (یادداشت های یک طلبه دانشجو)

امید
نویسنده : - ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢
 

ماه رجب که از دست رفت

ماهی دیگر و امیدی دیگر

گاهی فکر می کنم،‌ چقدر اومدند و رفتند،‌ فرصتها،‌ روزها‌، مراسم ها

گاهی ناامید میشم،‌ گاهی می گم ۴٠ سالگی هم میاد و هنوز پیامبر نشدم.

گاهی فکر می کنم برآیند کل این زندگی در جهت خوبی بوده،‌ هرچند بردارهای خلاف جهت کم نبوده،‌ ولی برا امیدوار شدن خوبه که بردارهای موافق جهت بیشتر بوده.

هرچند ایام اخیر در زندگیم بی سابقه بوده،‌ همه چی با سرعت چند برابر،‌ بدون تامل،‌ بدون فکر

این نیز بگذرد.

یادش بخیر،‌ کنفرانس حکمت صدرا،‌ در بخش عرفان خانومه می گفت،‌ دوتاقوس صعود و نزول یا همچین چیزهایی هست،‌ آنقدر فاصله می گیری و از مبدا (یک نقطه شروع رو دایره) دور می شی تا به دورترین نقطه می رسی و بعد مجدداً‌ میافتی رو دور نزدیکی

انگار نمی شه زیاد دور شی،‌ یه جا می رسه که حوصله خودت و خدا سرمیره و برمی گردی. گرچه به نظرم ریشه های عرفان غیربومی درش دخیله اما برا امید دادن بد نیست.

آقای پناهیان خلاف این رو می گفت،‌ یادمه می گفت، مثل یک بادبادک تو دست شیطون می مونه،‌ یه کم نختون رو شل می کنه تا بالاتر برین خوشتون بیاد،‌ نختون دست اونه...

فکر کنم وضع ما امر بین الامرین باشه

خدایا شکرت