گذرگاه

انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (یادداشت های یک طلبه دانشجو)

و ما ادراک ما لیله القدر...
نویسنده : - ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱
 

خیلی دوست دارم امسال به حقیقت این شب ها نزدیک تر شم... آرزویی که هر ساله دارم و می دانم تا رسیدن به آن،‌ هنوز باید بزرگتر شوم

امسال حال کسی رو دارم که پشت در اتاق عمل منتظره،‌ درون اون اتاق خودشه که درباره مرگ و زندگیش تصمیم گیری میشه، تو بیرون خبر نداری که در نهایت چه میشه و یک شب تا صبح فرصت داری که دعا کنی،  تصمیمی که برات گرفته میشه براساس کارهایی هست که این یک ساله کردی و از این نظر شبیه فردی هستی که تو صحرای محشر حیران و سرگردانی،‌ اما هنوز امیدی هست و می تونی با توبه، اشتباهات رو جبران کنی اما چقدر باید توبه کنی،‌ برای اون همه گناه...

اگه التماس کنی،‌ ضجه بزنی،‌ استیصالت رو ببینه،‌ شاید نتیجه تصمیم گیری عوض بشه،‌ اما کماکان تو بی اطلاعی،‌ که این یک سال می مونی یا میری،‌ چه اتفاقاتی بر تو می افتد،‌ با چه کسانی همنشین خواهی بود،‌ شاید همین یک سال بهشتی یا جهنمی شدی...

می دونی که خاری به پات نمیره و کوچکترین اتفاقی برات نمی افته که اتفاقی باشه...

این احساس رو که داشته باشی دیگه نمی تونی بشینی، پا به پا می شی،‌ وامیستی،‌ نماز می خونی،‌ دوست نداری ثانیه ها بگذره،‌ استغفار می کنی،‌ قول می دی،‌ ائمه رو شفیع قرار می دی...

شاید تا مطلع فجر فرجی شد...‌


سلام هی حتی مطلع الفجر