گذرگاه

انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (یادداشت های یک طلبه دانشجو)

الا من عطی الله بقلب سلیم
نویسنده : - ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٥
 

داستان سیطره صهیونیست ها بر رسانه ها،‌ داستان جدیدی نیست.

سال ها قبل کتاب های تکنوپولی و زندگی در عیش مردن در خوشی را می خواندم،‌ این کتابها نوشته آقای نیل پستمن یکی از اساتید دانشگاه های آمریکا است که آقای صادق طباطبایی آنها را ترجمه کرده و مقدمه های طولانی نیز بر آنها نوشته که در آن،‌ کتابهای دیگری را نیز که در ارتباط با رسانه ها و نظام تکنولوژیک جدید است مانند دنیای قشنگ نو،‌ نقد و بررسی کرده است.

در این کتاب ها از انواع ترفندهای اولیای رسانه ها صحبت می کند،‌ از قراردادن نوارهایی با فرکانس هایی که برای گوش قابل شنیدن نیست اما توسط مغز انسان پردازش می شود و در آن کالاهای تجاری گوناگون یا انجام رفتارهایی را تبلیغ می کند یا قراردادن فریم هایی در میان هر چند فریم فیلم ها که باز هم توسط چشم دیده نمی شود اما در مدت نمایش فیلم توسط چشم دریافت و در مغز پردازش شده و مثلاً‌ تبلیغ کوکاکولا است و شما در مدت نمایش فیلم بدون آنکه بدانید این تصاویر را بارها می بینید و در نهایت پس از خروج از سینما یا پایان تماشای فیلم در منزل دلتان می خواهد یک بطری کوکاکولا بنوشید و با قرار دادن فروشگاهی درست در بیرون سینما،‌ شاهد فروش بالای محصولات خود هستند.

علاوه بر اعمال بالا که در شکل های گوناگون و متنوع انجام می شود،‌ انواع ترفندهای تنظیم اخبار و ترتیب خواندن آنها نیز وجود دارد،‌ مثلاً‌ ابتدا یک خبری را می شنوید و دو خبر بعدی‌، خبری قرار می گیرد که تلویحاً‌ خبر قبلی را تایید می کند و ... که از این دست بسیار است و وقتی با شیوه های آن آشنا می شوید دیگر بدتان می آید اخبار چه خارجی و چه داخلی را گوش دهید،‌ چون احساس می کنید چطور دارند بر روی احساس و تصمیمتان تاثیر می گذارند و شما احساس آزادی می کنید که مثلاً‌ دارید اخبار را از کانال های گوناگون می شنوید و می توانید آزاد اندیشانه دست به انتخاب بزنید،‌ اگر سیطره صهیونیست ها را بر رسانه ها نیز در نظر بگیریم‌،‌ این سراب جریان آزاد اطلاعات بیشتر خودش را نشان می دهد.

انگیزه این نوشته بیشتر نگرانیم از دانشجویان ایرانی خارج از کشوری بود که در معرض این سیل خبری مخالف قرار می گیرند،‌ از خانواده درجه یک و دوستانم تعداد زیادی در کشورهای اروپایی و آمریکایی در حال تحصیل هستند و وقتی می شنوم که بچه مثبت ترین آنها هم از ورود به ایران ترس دارد و می گوید در فرودگاه بازداشت می شویم،‌ نمی دانم تعجب من بیشتر است یا تعجب او از شگفتی من.

نمی دانم چرا هر فردی که به جریان خبری مخالف نزدیک می شود،‌ به نظرم بسیار ساده لوح و زودباور  می شود،‌ مثال بسیار است،‌ از اینکه روز را برایشان شب جلوه می دهند،‌ آنها هم حق دارند،‌ وقتی روزنامه داخلی دانشگاه هایشان و روزنامه محلی شهرشان که در حالت عادی جذاب ترین بخشش پیش بینی وضعیت آب و هوا است‌، عکس های ایران را می زند،‌ در ورودی فروشگاه های زنجیره ای، عکس ایران را در آتش و خون نشان می دهد،‌ باید نگران باشند،‌ حتی اساتیدشان هم القا می کنند که چون وضعیت کشورت به سامان نیست، می توانی مدتی استراحت کنی و پروژه ات را به تاخیر بیاندازی. جالب است وقتی می پرسی در ایام محاصره غزه که عده ای مرد و زن و کودک در قفسی محاصره شده اند و رویشان بمب می ریزند،‌ خبری در همین رسانه ها بود؟ جوابی نمی شنوی،‌ عده ای می گویند گور پدر غربی ها ما نگران کشورمان هستیم،‌ اما من دوست دارم اگر نگران هم می شوم،‌ این نگرانی از جانب دشمن شناخته شده نباشد...

با بسیاری که صحبت می کنی،‌ سردرگمی و بلاتکلیفی بیشتر خودش را نشان می دهد،‌ خبرهای بسیار،‌ متناقض،‌ تکذیبیه ها،‌ دیوار حاشا که اینروزها سر به فلک می کشد و ... همه به این عدم قطعیت کمک می کند،‌ تو هم که فرصت نداری و امکاناتش را نداری که ته و توی حتی یکی از این جریانات را دربیاوری،‌ مثل یک معمای پلیسی که افراد بیشماری در آن دست دارند و در شرایط عادی هم نیست که بشود حقیقت را دریافت‌، این اوضاع به گفته خیلی از بزرگان،‌ از فتنه های آخرالزمان است،‌ که به بزرگانت هم شک می کنی،‌ در این شرایط قلب پاک راهنمای خوبی است،‌ وقتی دیگر در بیرون جای امنی نیست،‌ راهنمایی در درونت هست که می بینی هرچند تو را بمباران اطلاعاتی می کنند،‌ قلبت چیز دیگری می گوید..

قلب پاک سرمایه ای است که انسان را از فتنه های آخرالزمان نجات می دهد

که وقتی خورشید طلوع کرد،‌ نماز صبحت قضا نشده است...