گذرگاه

انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (یادداشت های یک طلبه دانشجو)

اندر احوالات حوزه های خواهران(2)
نویسنده : - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٦
 

یکی از تفاوت های حوزه با دانشگاه (حوزه و دانشگاهی که من تجربه اش رو داشتم) نوع مدیریت اونهاست.

در حوزه، مدیریت متمرکزی وجود داره و مدیر اختیارات زیادی داره،‌ در مورد شیوه تدریس اساتید با اونها صحبت می کنه،‌ تذکراتی رو میده،‌ در مورد نحوه برگزاری مراسم های مناسبتی،‌ فعالیت بچه های بسیج و خیلی چیزهای دیگه

خوب این مورد یه مقدار با دانشگاه تفاوت داره،‌ تو دانشگاه مدیر یکی مثل باقی اساتید هست و به چشم یکی مثل بقیه که برای مدتی مدیریت رو به عهده گرفته و باید کارها رو سامان بده نگاه میشه، این فرد هیچ گاه در کار نحوه امتحان گرفتن و نحوه تدریس دخالت نمی کنه و حق این کار رو هم نداره، شاید از این نظر یک مقدار حوزه مشابه دبیرستان باشه و رابطه ای که مدیر مدرسه با معلم ها داره و جالبه که اساتید حوزه هم مشکلی ندارند.

در بدو ورود به حوزه قرار بر این شد که یکی از دروس که ربطی هم به علوم دینی نداره رو تدریس کنم،‌ یادم میاد که بارها سر ساعت کلاس و نحوه امتحان و زمان دادن نمرات با مدیر داخلی مشکل پیدا کردم.

خوب من به عادت دانشگاه و اساتید اونجا، دل گنده ای دارم،‌ اگه بچه ها پیشنهاد می دادن کلاس رو کنسل می کردم،‌ البته به جاش  جبران می شد یا نمرات رو یک ترم بعد هم به زور می دادم،‌ اما تو حوزه نظم دقیقی وجود داره،‌ کلاس ها به هر ضرب و زوری هست باید سر ساعتش برگزار بشه و برعکس جو دانشگاه که ودره بازی و کلاس پیچوندن جزء ملزومات هست،‌ اینجا قوانین آموزشی سفت و سختی وجود داره و شاید برای رسیدن به همین نظم،‌ نوع مدیریت هم تفاوت می کنه...

خلاصه اینکه منی که ٧ سال دانشگاه حتی کلاس های ساعت ٩ صبح رو گاهی خواب می موندم و به ندرت زودتر از ١٠ کلاس داشتم،‌ یک سال تو حوزه هر روز ٧ صبح از خونه در اومدم و با غیبت بیشتر از یک سوم به راحتی حذف درس شدم...

در شروع ترم بهمن،‌ تو دانشگاه رسم بر اینه که تا تعطیلات ٢٢ بهمن دانشگاه تعطیله در صورتیکه برنامه ترم از ١٠ بهمن شروع شده اما بعضاً‌ تا اول اسفند هم هنوز کلاسا تق و لقه،‌ از اونور یک هفته مونده به عید هم خود دانشگاه خوابگاه و سلف رو تعطیل می کنه یعنی نخود نخود هر کی رود...

امسال تو حوزه هم با همون حال و هوا خودمون رو آماده کرده بودیم که از یک هفته قبل تعطیل کنیم،‌ حتی یک روز هم همه با هم نیومدیم،‌ اما این تو بمیری از اون تو بمیری ها نبود. اونقدر جلسات گذاشتیم با مدیریت که تو رو خدا یک هفته که هیچ این سه شنبه آخر سال رو تعطیل کنید که در برگشتن به خونه اتفاقی برامون نیوفته،‌ کارگر نشد و برعکس مدیون امام زمان شدیم اگه بخواییم یه روز تعطیل کنیم...

اینجا چون مدیر حقیقی امام زمان (عج الله تعالی فرجه) هستند،‌ تمام اختلاف عقاید و مشکلات با اومدن نام ایشون حل و فصل میشه،‌ وقتی مدیر حوزه تاکید می کرد که اینجا با بودجه امام زمان اداره می شه،‌ یه ساعت تعطیل کنید مدیون می شید. دیگه همه سکوت می کنن،‌ بعد هم تمام دلایل اینکه وقت نداریم خونه تکونی کنیم،‌ خرید کنیم،‌ مهمون داریم و ... با توسل به ائمه و دعا در حق همدیگه حل میشه.

کلاً‌ برا منی که با بسیاری از عقاید  اسلامی تاکنون با حالت تعارف و حفظیات برخورد می کردم،‌‌ عجیبه که به ائمه توسل کنم و برم خرید عید تا اولین چیزی که می بینم همون باشه که نیاز دارم و وقتم هدر نره یا اینکه وقتی دارم خاک و چرک های یک ساله رو از شیشه های خونه ام پاک می کنم برا چرک های دلم گریه کنم و به امام زمان قول بدم تا چرک دلم پاک نشده،‌ سال جدید پامو تو حوزه نذارم..

حرف بسیار است،‌ این یک سال حوزه برای من به اهلی شدن گذشت،‌ اوایل که مدام اعتراض بود و بحث و نقد شیوه اداره امور،‌ اهلی نشده بودم،‌ با فرهنگی سال ها بزرگ شدم که همه چیز  منطقیست و قابل محاسبه با دودوتا،‌ مدتی گذشت تا آروم بگیرم و تامل کنم،‌ بذارم این جنجال و هیاهوی ظاهری به نگاه کردن و تعجب و بعد به آرامش و تامل برسه.....

مدت ها گذشت تا بفهمم سکوت بعضی ها از روی سادگی و خجالت و نداشتن قدرت پرزنت و بی علمی نبود ...

اینجا اعتماد، حسن نیت و رضایت خدا نه یک تعارف و شعار که یک روش زندگیه یک چیز معمولی و روتین که از بس عادیه نمی خواد آرزوشو داشته باشی در اطرافیانت...