گذرگاه

انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (یادداشت های یک طلبه دانشجو)

بوی نوستالژی
نویسنده : - ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢
 

بوی قرمه سبزی که تو خونه بلند شده

یوسف که روبروم نشسته و از بودنش آرامش دارم و اطمینان

چایی که دم خواهم کرد و با خرما و نون و پنیر و گردو و خیار و ...

اولین سفره افطار ماه شعبان

یاد رمضان های قبل بخیر

رمضان اولین سال زندگی دوتایی، همش مهمونی و آش های مامان جون و فرنی باباجون

یاد رمضون سال دوم زندگی دوتایی، خرید جهاز و بدوبدو و گرسنگی و مترکردن خیابون ها

یاد رمضون های قبل،‌ تا سحر بیدار- مثلاً‌درس خوندن، صداکردن های مامان، سرکارگذاشتن داداش که الان وقت افطاره

رمضون های خوابگاه- غذای سلف-سوپ های .. - حلواهای...

شب های قدر - کوی دانشگاه - قبل سحر رسیدن به خونه - گریه ها - نمازهای قضا - اعتکاف سه روز آخر- نمایشگاه قرآن - کلیه ای که خونریزی کرد

مهمون های افطاری - تگرگ اون روز و دویدن تو باغ دنبال جوجه ها و خشک کردنشون با سشوار

چند تا رمضان دیگه ... دوست داری ۴٠ سالگی چی بگی ؟

دوست دارم اونموقع وقت یاد کردن از رمضون، یاد یک آبی آرام بلند بیافتم، یاد ...