گذرگاه

انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (یادداشت های یک طلبه دانشجو)

تصمیم
نویسنده : - ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۸
 

دیدید گاهی اوقات هزار و یک دلیل دارید برای یک تصمیم، بعد از مدتی یکی حرفی می زنه یا خودتون یک دلیل دیگه میارید و همه اون هزار و یک دلیل دود میشه میره هوا

میگن افرادی که دهن بین هستند، شخصیت های متزلزلی دارن و عقیده محکمی پیدا نکردن...

به نظرم بهترین زمان برای استوار کردن عقاید و چیزهایی که میخواییم مدت ها باهاشون درست زندگی کنیم، دوره جوونی هست و وقتی که نه اتفاق خاصی افتاده و نه جو زده موضوعی هستیم، میشه رو تصمیمات و عقاید کار کرد.

این مواقع برای خودم یک موضوع رو پیش می کشم و خوب به همه جوانبش فکر می کنم و یک طرف رو انتخاب می کنم، اونوقت خودمو می ذارم جای یک یا چند تا منتقد و از جنبه های مختلف به عقیده یا تصمیمم می توپم و تا می تونم اشکال تراشی می کنم و بعد سعی می کنم از منظر عقیده جدیدم به این نقدها پاسخ بدم.

گاهی اوقات هم شده که عقیده ام رو با جواب هایی که به این نقدها دادم، بالانس کردم و کم و زیادش رو درست کردم.

گاهی اوقات بعد مدت ها می بینی، ذهنت بایاس بوده، الکی یک سری محدودیت و جبر رو به جای واقعیت به عنوان پیش فرض ها قبول کردی و با اونها تصمیم گرفتی، تصمیمت با اون پیش فرض ها منطقی بوده اما پیش فرض هات اشتباه بوده...

این خیلی دردناکه، اینجور موقع ها نیاز هست کسی باشه دور و برت تا دل داریت بده، ماست مالی کنه اشتباهاتت رو و یا بفهمی از منظر اون و با پیش فرض های اون این تصمیم درست بوده..

همیشه این موقع سال که میشه یاد تصمیم رفتن یا نرفتنمون میوفتم، یادمه سال پیش هم یک مطلبی در این مورد نوشتم، اما دلم مطمئن نبود، امشب هم که افطاری استادم بود و نرفتیم...

هم سر، دلایل خودش رو داشت و من هم ظاهراً باهاش موافق بودم، اما خدا می دونه که یکی از دلایلم روبرو نشدن با آدم هایی بود که تا چندوقت دیگه میرن و سوال و سوال که شما چرا نمیرین؟

دوست ندارم تا وقتیکه از چیزی مطمئن نشدم، سخنرانی کنم.