گذرگاه

انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (یادداشت های یک طلبه دانشجو)

فی نظم امرکم
نویسنده : - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٥
 

خیل وقت ها نظم آدم رو یاد آداب و قوانین خشک میندازه،‌یاد جاهای نظامی می افتی که اسمش هم از همین نظم گرفته شده.

اما یادمون می ره که هر چیزی طیفی داره،‌از خوب تا بد،‌خیلی وقت ها به دلیل تصویر ذهنی که از یه چیز داریم،‌به محض آوردن یک کلمه ،ذهنمون به اول یا آخر اون طیف متمایل می شه و از خیر اون مفهوم می گذریم،‌فک نمی کنیم خوب اگه با روحیات ما سازگار نیست، می تونیم به حداقل این طیف رضایت بدیم تا از برخی مواهبش بهره مند بشیم.

تو مثال ما یعنی نظم،‌می تونه منظور، نظم ریجید و سخت نباشه،‌همین که هر روز موهاتو شونه می کنی و مسواک می زنی یه نظمه،‌اینی که حواست هست لباسات تمیز باشن یه نظمه،‌برا بعضیا این که هر دور روز برن حموم نظمه یا اینکه کاری رو مرتباً تو یه بازه زمانی تکرار کنن می تونه نظم باشه.

همین مثالهای بالا ممکنه برا یکی خیلی سخت و خشک باشه و برا یکی دیگه خیلی معمولی که اسمش نظم نیست،‌مثلاً‌بگه مگه غیر این هم می شه.

به نظرم نظم چیزیه که هر کی تو ذهنش یه تعریفی می کنه، همون اصول میاد وسط،‌یکی به چیزی می گه بی نظمی که از نظر یکی دیگه خنده داره،‌یکی نظم رو چیزی تعریف می کنه که برای دیگری خیلی سبک و راحته

به نظرم در هر کجای طیف،‌اگه بخواییم آدم منظمی باشیم نباید به خودمون سخت بگیریم،‌باید از قرارهای درونی سبکی شروع کرد و اونا رو تکرار کرد تا تبدیل به عادت بشه،‌بعد از عادت شدن و دیگه سخت نبودن تکرارش،‌میشه چیزهای جدیدی رو وارد کرد.

البته به نظرم احساس نیاز و یک انگیزه درونی قوی فرد رو به سوی منظم شدن سوق می ده،‌انگار به جایی می رسه فرد که می گه بسه دیگه،‌خسته شدم از این بی نظمی،‌این نقطه رو من خیلی دوست دارم،‌کلاً دوست دارم هر چیزی که تو زندگی به دست میارم بعد از این احساس باشه تا قدرش رو خوب بدونم.

غیر احساس بالا اگه باشه،‌میشه ادا در آوردن،‌ادای نظم داشتن،‌ادای مهربون بودن،‌ادای محترم بودن،‌ادای آرام بودن...

به نظر من اگه خصوصیتی در ما به صورت غریزی وجود نداشته باشه،‌در اثر تربیت بهش می رسیم که این تربیت وقتی تربیت واقعی و عادت زندگی فرد می شه که فرد بهش فکر کنه و اهمیت اون امر براش مسلم و مسجل شده باشه،‌ یعنی دیگه نتونه بدون اون زندگی کنه و زندگی براش سخت و غیرقابل تحمل بشه.

به نظر من تسریع در رسیدن به اون امر با تفکر حاصل میشه،‌مخصوصاً در امور مثبت مثل نظم و احترام،‌سخت کوشی،‌رعایت حقوق دیگران،‌نیاز به تفکر بیشتری هست،‌چون برای امور دیگه ای که من اسمش رو امور منفی میذارم بدون نیاز به تفکر،‌هوای نفس یا ویژگی های حیوانی و سطح پایین، آدم رو به اون سمت سوق می دن و کلاً‌ اگه صحنه ذهن رو مدام هرس نکرد و بهش نرسید،‌ناخودآکاه و بدون اراده ما، جاشو به چیزهای بی ارزش و کم اهمیت می ده،‌مثل زمین چمنی که برا طراوت و مرتبی نیاز به رسیدگی داره وگرنه به طور طبیعی علف های هرز و بلند پرش می کنن یا خشک می شه و طراوتش رو از دست می ده.

به نظرم سرزمین وجود آدم نمی تونه در خلا بمونه،‌کسی که فکر می کنه اگه به خودش و روحیاتش نرسه ، اونا دست نخورده می مونن اشتباه کرده،‌دیگه اگه به روحمون ارزش بیشتر که نه،‌مساوی با جسممون بدیم باید اندازه جسم بهش برسیم، خیلی چیزها براثر غریزه و تجربه برامون درونی شده و تبدیل به نظم و عادت شده،‌مثل سه وعده غذا خوردن و رسیدگی به تمیزی و ..

خوب فکر کنم روحمون هم همون قدر ارزش رسیدگی داره،‌حالا نه سه بار در روز مثل غذا خوردن اما حداقل یک بار در روز باید رسیدگی بشه بهش،‌فک کنم یه راه رسیدگی بهش تفکر می شه به هرس کردن،‌به فکر کردن که چی کار کردیم و چی کار می خواییم بکنیم و کلاً‌یک مرور و تجدید قوا

اما چقدر راحت این ١٠ دقیقه تفکر می شه که روزها می گذره و یادی ازش نمی شه ،‌به قول دکتر م. حاضری بمیری اما فکر نکنی،‌مردن راحت تر از فکر کردنه در جهان سوم. مثل اون لطیفه ای که طرف حاضره جونش رو بده اما مالش رو نه

خلاصه کنم که برا پیدا کردن عادت های خوب باید به روحمون برسیم،‌تفکر کنیم تا با ادامه این تفکرات،‌نیاز برامون ایجاد بشه ،‌تفکر در کنار تجربه باعث می شه یک نیاز در ما ایجاد بشه و ادای نیاز رو درنیاریم،‌نیاز به نظم هم باید در ما ایجاد بشه وگرنه میشه یک کاریکاتور و چند روزی منظم هستیم و بعدش کما فی السابق ادامه روند قبلی که بهش عادت کردیم.

پس باید احساس نیاز به نظم رو ایجاد کرد با تفکر و درس گرفتن از تجربیات و برنامه ریزی برا منظم شدن و مداومت در اجرای اون،‌تا سختی اولیه از دست بره و با روحت آشنا بشه و بشه جزئی از خصوصیات روحیت

الله الله فی نظم امرکم