گذرگاه

انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (یادداشت های یک طلبه دانشجو)

و تواصو بالحق و تواصو بالصبر
نویسنده : - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢
 

یک ویژگی مثبت جریانات اخیر پس از انتخابات،‌ به عقیده من کمتر شدن بحث های بی حاصل و بیهوده است‌،‌ پیش از این به دلیل عمق نفاقی که آشکار نشده بود،‌ ساعت ها وقت صرف می کردی برای مقایسه دو رویداد،‌ دو سیاست،‌ دو شخص که در اصول،‌ معیارها و اولویت ها تفاوتشان از زمین تا آسمان بود و اکثراً‌ دو طرف بحث هم این را نمی فهمیدند که در اصول با هم مشکل دارند.

مثلاً‌ برای فردی عزت و دفاع از مظلوم در اولویت بود برای آن یکی دیپلماسی و جایگاه جهانی، تازه تلقی ها هم از واژه های یکسان متفاوت بود،‌ مثلاً‌ هنگام سخنرانی رئیس جمهور در سوییس،‌ مدت ها بحث می شد که خوب شد که صندلی ها خالی شد یا نه، بدون اینکه بدانی طرف صحبتت اصلاً‌ به اصول تو معتقد نیست.

اما الان به راحتی و بدون بحث، زندگیت را می کنی،‌ فوقش می گویی معیار ما این است و در معیار ما، اگر غیر این روی می داد عجیب بود،‌ اگر یک عده مستکبر که منافعشان در تعارض با گفته های ماست بنشینند، جای تعجب دارد.

یا وقتی سخنرانی رئیس جمهور اصلاحات با خبرگزاری سی. ان. ان را گوش می دهی که ذلیلانه به هر ابزاری از جمله یکی دانستن انقلاب اسلامی با انقلاب سیاه ها برای نان و زمین،‌ متوسل می شود تا بگوید ما منافع و نقاط مشترک بسیار داریم،‌ تعجب نمی کنیم.

حال می توان روی اصول صحبت کرد و تلقی ها را درست کرد.

مدت هاست به دنبال پاسخ این سوالم که وظیفه مان برای زمینه سازی ظهور چیست؟ به تازگی پاسخی یافته ام که تکلیفمان را مشخص تر کرده و آن تمیز حق و باطل است که کسی در جبهه باطل نماند که بی خودی آنجا مانده و در جبهه حق هم کسی سطحی و اتفاقی باقی نماند. باید دین را کامل شناساند،‌ اتمام حجت شود و نیروهای دو جبهه غربال شوند. برای این کار باید لباس عمل پوشید  و به عمل مجهز شد نه کار کتابخانه ای و نظری.

هم اکنون در دنیا بسیاری از احکام اسلامی اجرا می شود بدون اینکه مردم بدانند از اسلام است،‌ کار تبلیغی جدید می تواند این باشد که بدون ذکر اسم اسلام،‌ مردم را زودتر به بن بست ها و حرف حق برسانیم.

برادران و خواهران جبهه سبز،‌ با تمام توانتان به سوی هدر دادن انرژی هایتان،‌ اتهام و تمسخر ادامه دهید،‌ ما هم با تمام توان به شناساندن حق و تبلیغ آن می پردازیم. مسئول شوک های آینده تان مانند گذشته، توهم و کوتاهی و دوریتان از قاطبه ی مردم است.



 
 
الا من عطی الله بقلب سلیم
نویسنده : - ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٥
 

داستان سیطره صهیونیست ها بر رسانه ها،‌ داستان جدیدی نیست.

سال ها قبل کتاب های تکنوپولی و زندگی در عیش مردن در خوشی را می خواندم،‌ این کتابها نوشته آقای نیل پستمن یکی از اساتید دانشگاه های آمریکا است که آقای صادق طباطبایی آنها را ترجمه کرده و مقدمه های طولانی نیز بر آنها نوشته که در آن،‌ کتابهای دیگری را نیز که در ارتباط با رسانه ها و نظام تکنولوژیک جدید است مانند دنیای قشنگ نو،‌ نقد و بررسی کرده است.

در این کتاب ها از انواع ترفندهای اولیای رسانه ها صحبت می کند،‌ از قراردادن نوارهایی با فرکانس هایی که برای گوش قابل شنیدن نیست اما توسط مغز انسان پردازش می شود و در آن کالاهای تجاری گوناگون یا انجام رفتارهایی را تبلیغ می کند یا قراردادن فریم هایی در میان هر چند فریم فیلم ها که باز هم توسط چشم دیده نمی شود اما در مدت نمایش فیلم توسط چشم دریافت و در مغز پردازش شده و مثلاً‌ تبلیغ کوکاکولا است و شما در مدت نمایش فیلم بدون آنکه بدانید این تصاویر را بارها می بینید و در نهایت پس از خروج از سینما یا پایان تماشای فیلم در منزل دلتان می خواهد یک بطری کوکاکولا بنوشید و با قرار دادن فروشگاهی درست در بیرون سینما،‌ شاهد فروش بالای محصولات خود هستند.

علاوه بر اعمال بالا که در شکل های گوناگون و متنوع انجام می شود،‌ انواع ترفندهای تنظیم اخبار و ترتیب خواندن آنها نیز وجود دارد،‌ مثلاً‌ ابتدا یک خبری را می شنوید و دو خبر بعدی‌، خبری قرار می گیرد که تلویحاً‌ خبر قبلی را تایید می کند و ... که از این دست بسیار است و وقتی با شیوه های آن آشنا می شوید دیگر بدتان می آید اخبار چه خارجی و چه داخلی را گوش دهید،‌ چون احساس می کنید چطور دارند بر روی احساس و تصمیمتان تاثیر می گذارند و شما احساس آزادی می کنید که مثلاً‌ دارید اخبار را از کانال های گوناگون می شنوید و می توانید آزاد اندیشانه دست به انتخاب بزنید،‌ اگر سیطره صهیونیست ها را بر رسانه ها نیز در نظر بگیریم‌،‌ این سراب جریان آزاد اطلاعات بیشتر خودش را نشان می دهد.

انگیزه این نوشته بیشتر نگرانیم از دانشجویان ایرانی خارج از کشوری بود که در معرض این سیل خبری مخالف قرار می گیرند،‌ از خانواده درجه یک و دوستانم تعداد زیادی در کشورهای اروپایی و آمریکایی در حال تحصیل هستند و وقتی می شنوم که بچه مثبت ترین آنها هم از ورود به ایران ترس دارد و می گوید در فرودگاه بازداشت می شویم،‌ نمی دانم تعجب من بیشتر است یا تعجب او از شگفتی من.

نمی دانم چرا هر فردی که به جریان خبری مخالف نزدیک می شود،‌ به نظرم بسیار ساده لوح و زودباور  می شود،‌ مثال بسیار است،‌ از اینکه روز را برایشان شب جلوه می دهند،‌ آنها هم حق دارند،‌ وقتی روزنامه داخلی دانشگاه هایشان و روزنامه محلی شهرشان که در حالت عادی جذاب ترین بخشش پیش بینی وضعیت آب و هوا است‌، عکس های ایران را می زند،‌ در ورودی فروشگاه های زنجیره ای، عکس ایران را در آتش و خون نشان می دهد،‌ باید نگران باشند،‌ حتی اساتیدشان هم القا می کنند که چون وضعیت کشورت به سامان نیست، می توانی مدتی استراحت کنی و پروژه ات را به تاخیر بیاندازی. جالب است وقتی می پرسی در ایام محاصره غزه که عده ای مرد و زن و کودک در قفسی محاصره شده اند و رویشان بمب می ریزند،‌ خبری در همین رسانه ها بود؟ جوابی نمی شنوی،‌ عده ای می گویند گور پدر غربی ها ما نگران کشورمان هستیم،‌ اما من دوست دارم اگر نگران هم می شوم،‌ این نگرانی از جانب دشمن شناخته شده نباشد...

با بسیاری که صحبت می کنی،‌ سردرگمی و بلاتکلیفی بیشتر خودش را نشان می دهد،‌ خبرهای بسیار،‌ متناقض،‌ تکذیبیه ها،‌ دیوار حاشا که اینروزها سر به فلک می کشد و ... همه به این عدم قطعیت کمک می کند،‌ تو هم که فرصت نداری و امکاناتش را نداری که ته و توی حتی یکی از این جریانات را دربیاوری،‌ مثل یک معمای پلیسی که افراد بیشماری در آن دست دارند و در شرایط عادی هم نیست که بشود حقیقت را دریافت‌، این اوضاع به گفته خیلی از بزرگان،‌ از فتنه های آخرالزمان است،‌ که به بزرگانت هم شک می کنی،‌ در این شرایط قلب پاک راهنمای خوبی است،‌ وقتی دیگر در بیرون جای امنی نیست،‌ راهنمایی در درونت هست که می بینی هرچند تو را بمباران اطلاعاتی می کنند،‌ قلبت چیز دیگری می گوید..

قلب پاک سرمایه ای است که انسان را از فتنه های آخرالزمان نجات می دهد

که وقتی خورشید طلوع کرد،‌ نماز صبحت قضا نشده است...



 
 
سرانجام بادکنک ها
نویسنده : - ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٤
 

دادگاه بعدی هم برگزار شد و عده دیگری و اعترافات دیگری

فکر می کنم برای همه ما، چه جریان معترض و چه منتقد و چه موافق، موجبات شگفتی شده است،‌ یعنی ما که در سن جوانی هستیم، مشابه آنرا قبلاً‌ ندیده ایم و سوال های بیشماری که برخی هم به دلیل القائات و جو روانی است که جریان معترض شروع کرده است که بالاخره همیشه علامت سوالی در ذهنت باشد که واقعاً‌ این ها در شرایط عادی هستند؟ دادگاه منصفانه است و ...

برای من بحث شکنجه کردن کاملاً‌ منتفی است،‌دیگر این را هر بچه ای می داند که با تئوریسین یک جریان نمی توان از راه شکنجه روانی و جسمی وارد شد،‌ این را وقتی من و امثال من می دانیم،‌ دیگر آن بازجویی که برای این موقعیت های حساس آموزش دیده هم می داند،‌ اما برخی از بچه سوسول هایی که به دلیل مثلاً‌ پلکیدن جلو دبیرستان دخترانه یا مشکوک بازی دستگیر شدن  وگوشمالی داده شدن،‌می گن، ما که کاری نکرده بودیم اونطوری باهامون تا شد‌،‌چه برسه به اینها و نمی دونن که هرچه کله گنده تر،‌ گوشمالی کمتر

البته افرادی هم بودند که حاضر نشدند اعترافاتی داشته باشند و در مورد آنها همان اسناد و مدارکی که جمع آوری شده مبنای حکمشان است و اینطور نیست که همه صف بسته اند برای دفاعیات و اعترافات

اما برای من در ورای همه این جریانات، نکته و درس بزرگی وجود داره،‌ ما معمولاً‌ آدم های سیاسی رو از پشت شیشه تلویزیون و فوقش از پشت یک تریبونی که خیلی از ما دور هست می بینیم،‌ همین عدم دسترسی نزدیک و دوری و همیشه خبر شنیدن از اونها و ایضاً‌ شایعات،‌باعث میشه که کم کم فراموش کنیم اونها هم انسانهایی هستند مشابه ما، درسته که بالاخره به دلیل ویژگی هایی که  داشتند،‌یکی سخنوری،‌یکی هوش،‌یکی پول،‌یکی پارتی،‌یکی خوش تیپی،‌یکی خدمت یکی اتفاقی که براش افتاده و برا بقیه نیفتاده که خدا رو شکر در سیستم شایسته سالاری ما از این مردان و زنان هزار چهره کم نیست، ‌واجد این مقام یا موقعیت شده،‌اما  بزرگی و حساب جدایی که براشون باز شده،‌بیشتر زاییده فکر و اعمال و سخنان ما بوده و وقتی مدتی باهاشون باشی،‌مثلاً‌ پدرت،‌عموت،‌برادرت یا یکی تو آشنایانت باشن که از نزدیک در جریان زندگیشون بودی،‌به معمولی بودنشون بیشتر پی میبری

اینکه اونها هم به راحتی اشتباه می کنند،‌تاسف می خورند،‌به خودشون فحش هم می دن، به ‌استیصال می رسن و خیلی چیزهای دیگه که ما داریم،‌ اما ما یا با سلام و صلوات و حاج آقا حاج آقا،‌یا با سوت و کف و دور گرفتن،‌یکی رو بادکنک می کنیم و می بریم بالا و غافلیم که اون همون آدمه سابقه و می بینی که هر چی هم که نخ بادکنک رو شل تر کنی،‌بیشتر باد می خوره زیرش و بالاتر میره

در راستای صحبت های بالا،‌یادمه زمان آقای خاتمی،‌دوست پسرعموم که هنوز دانشجوی لیسانس بود،  مدیر کل حراست یکی از استان ها شد و از این موردها کم نبود و حداقل یه حکم بخشداری به هر دانشجوی فعال در ستادها رسید، کسی که گذشته و روحیات این آدم رو میدونه،‌شاید زیاد تحویلش نگیره یا حداقل متناسب شایستگی و تواناییش باهاش برخورد کنه،‌اما کسی که از گذشته و روند رشد این آدم بی اطلاعه،‌حسابی باز می کنه که بعداً‌ انتظار نداره اون حتی اگر مرتکب اشتباهی هم شد،‌کوتاه بیاد. یا مثلاً‌ چندماه قبل از ریاست جمهوری دوره هفتم (دور اول آقای خاتمی)  وقتی در جمع ‌خصوصی سخنرانی ایشون، ‌آقای حجاریان مرتب وسط حرفش می پرید و تذکر می داد که سید تپق نزن،‌سید صدات نلرزه،‌امامه ات رو درست کن و ...اگه کسی از بیرون همچین چیزی رو می دید،‌مسلماً‌ شخصیت دست نیافتنی که در ذهنش ساخته ترک برمی داشت

از این موارد در هر دو جریان هست،‌اما بنده به نوبه خودم،‌ویژگی هایی در این جریان دیدم و با جو همراه شدن ها و عدم پایبندی به دستورات دینی که این خطر چهره سازی را پررنگ تر می کرد و البته همیشه در هر جمعیتی،‌اقلیت و اکثریت هست و حکم کلی برای تمام موارد نمی توان داد

باز هم به نقش رسانه ها می رسم و چهره سازی و ستاره سازی که در ذهن ما می کنند و آدم های دور از دسترسی که انتظار نداری راه بروند و غذا بخورند و با مردم نشست و برخاست کنند یا ‌اشتباه کنند و اعتراف کنند و ... آنها به اشتباهات خود پی می برند اما ما محکمتر از قبل،‌ به عقاید و سخنان آنان باقی می مانیم،‌اینجاست که خطری که آقا برای نخبگان ترسیم می کنند را بیشتر درک می کنم و آفتی که لغزش آنها برای جامعه دارد.

 

ان اکرمکم عندالله اتقیکم


 
 
بل گرفتن
نویسنده : - ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٩
 

خیلی وقت است که دوست دارم از نظر روانشناسی،‌به وقایع اخیر بنگرم،‌اینکه چه خصوصیاتی در ما وجود داره که سبب موضع گیریمون میشه یا اون رو تشدید می کنه،‌ حتماً‌ باید مطالبی بنویسم تا سعی کنم ریشه های اون رو در خودم  از بین ببرم  و اگر فردی مفید دید در مورد خودش اجرا کنه.

عجالتاً‌ همان موضوع نفاق، مجدد در نظرم میاد،‌اینکه همه ما تا حدودی نفاق داریم،‌اینکه وقت موضع گیری ها،‌تنها رضای خدا رو در نظر نمی گیریم،‌خاطرم هست شنیده بودم که مرجعی بوده که حکمی برای شرایط نجس شدن آب چاه داده بوده و بعد مدتی به خاطرش میاد که در حیاط خونه خودش هم چاهی داره،‌از ترس اینکه نکنه این موضوع که خودش چاه داشته در کیفیت فتواش تاثیری داشته و شاید شرایط رو سهل تر گرفته میده چاه خونه رو پر می کنن و بعد دوباره مشغول تفکر و مطالعه برای فتواش میشه

خیلی اوقات این عادت ها و صفات بد اخلاقی ماست که داره خودش رو نشون میده نه یک موضع گیری سیاسی

مثلاً‌ اینکه من میرم برای کشته شدن فردی عزاداری می کنم،‌اون فرد در اثر ظلمی کشته شده و وقتی کذب این خبر رو میشنوم خوب اگر نفاق ندارم،‌باید قائدتاً‌ خوشحال شوم،‌در غیر اینصورت ناراحتی من تنها وسیله ای بوده برای هدفی که تصور می کردم و یک دورویی بوده از اینکه برای اون فرد نگرانم و از کشته شدن انسان های مظلوم غمگینم تنها یک وسیله بوده اما وقتی می بینی فردی که پیش خودش مجلس ختم دختر جوونی رو می گیره و بعد می فهمه که اون دختر اونور دنیا داره زندگی می کنه چرا باز هم باید خشمگین بشه و به زمین و زمان ناسزا بگه

این بل گرفتن ما از همدیگه خیلی بد شده،‌ منتظریم فرصتی پیش بیاد تا اونو چماق کنیم بکوبیم تو سر همدیگه،‌یعنی کافیه از یه منبع دست دهم یه چیزی بشنویم برخلاف وقت هایی که به نفعمون هست و هزار تا منبع و سند جور می کنیم تا خودمون رو امین نشون بدیم،‌بدون مراجعه به اصل منبع با استفاده از یک تکنیک قدیمی ایجاد جو روانی فقط سعی می کنیم با تکرار زیاد با مردم مثل یک طوطی رفتار کنیم تا یاد بگیرند و تکرار کنند

چنین کسانی به نظر من،‌بر اثر نفاق ابتدا شعارهایی مثل آزادی بیان و گفتمان و زنده باد مخالف من می دهند،‌تا وجه ای کسب کنند و بعد در مقابل همان شعارها وظیفه ای در خود نمی بینند،‌ابتدا چهره یک فرد پرسوال ایجاد می کنند،‌سعی می کنند سوال های زیادی در ذهن مردم ایجاد کنند و به موازات آن،‌کانال های پاسخ به آن سوالات را هم می کوبیدند تا از این طریق جوانانی که شاید وقت کافی برای جستجوی پاسخ نداشته باشند را درگیر کنند و اعتماد به کانال های پاسخگو را هم که گرفته اند و به آزادی بیان و احترام به مخالف هم که بی توجهند و در این شرایط ماهی خود را می گیرند.

اول اینکه همه اینها را گفتم که مواظب نفاق درونیمان باشیم،‌هم کسانی که سخنرانی آقای صانعی را استدلال می کنند:‌ به نظر بنده ایشان در انتهای سخنرانیشان یک مثل آوردند که به دلیل سابقه تلاش ایشان در دروغ گو خواندن رئیس جمهور و موارد مربوط به امام زمان اینطور به ذهن می آمد که ایشان تهمت زده اند جدا از اینکه موضع ایشان را نمی پسندم ولی ایشان این را هم نگفته اند.

دوم اینکه کاش میشد که جریان موافق ایشان با وجود گذشت نزدیک به ٢ ماه،‌در میان منابع بیشماری که در مواقعی که به نفعشان است،‌تهیه می کنند و لینک می دهند‌،سر مجددی به سخنرانی رئیس جمهور در مقابل چشم هزاران نفر می زدند تا تکرار عبارت خس و خاشاک از جانب آنان ما را به بی اعتبار دانستن باقی صحبت هایشان نرساند


 
 
توقع
نویسنده : - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٩
 

بعضی ها دوست ندارن کسی توقعی ازشون داشته باشه،‌اینو خیلی دور و برم می بینم، انگار راحت تر می تونی زندگی  کنی وقتی کسی کاری به کارت نداره.

به نظرم وقتی کسی توقعی از تو داره یعنی تو رو شایسته برطرف کردن اون میدونه درحالیکه فرد دیگه ای رو در این شایستگی نمی دونه،‌در میان دیگران،‌به تو امید برطرف کردنش رو بسته و این به خاطر یه برتری هست که تو داری

مثلاً‌ منطقی تری،‌آروم تری،‌اهل حلال حرومی، از خود گذشته تری،‌صبورتری،‌ اهل مقابله به مثل نیستی، هدفت وسیلت رو توجیه نمی کنه و ...

به نظرم وقتی از کسی توقع نداری،‌یعنی در ذهنت دیگه شخصیتی براش قائل نیستی،‌اونقدر دیدی که به اینجا رسیدی که دیگه نمی تونی اعتماد کنی دیگه نمی تونی توقع کنی،‌انتظار داشته باشی...

و وقتی هنوز انتظار داری،‌ یعنی هنوز امیدی هست.

شخصاً‌ خیلی خوشحالم که متحجران مدرن جدید،‌ توقعات زیادی از جریان مخالفشون دارن،‌اینکه ادب رو رعایت کنن،‌ با ادله صحبت کنن،‌ پاسخگو باشن و ...

و شخصاً دیگه توقعی ندارم که متحجران مدرن جدید،‌ناسزا نگویند،‌ سانسور نکنند،‌وقتی کذب خبری را شنیدند مانند قبل در بوق و کرنا کنند،‌‌غرور نداشته باشند،‌به دیگران هم حق آزادی بیان بدهند،‌گوش کنند،‌منطقی باشند،‌بازیچه نباشند و بگذارند باز هم مثل قبل با هم دوست باشیم

می دونم که زمان لازمه تا دوباره متوقع باشیم و منتظر

 


 
 
معیار
نویسنده : - ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦
 

بیشتر از هر زمان دیگه به لزوم داشتن یک نقطه وحدت آفرین و معیار پی می برم، پس از قضایای اخیر، چقدر دوستانی دیدم که با وجود هم عقیده بودن، به دلیل ایمان نداشتن به لزوم داشتن یک معیار که خدا و ائمه برا همچین روزهایی تدارک دیدند، چه راحت با جو همراه شدند، چه راحت افکار و اعتقاداتی که داشتند کم کم کمرنگ شد و چطور با کسانی که دیروز بحث می کردند و مخالفت، امروز در یک جبهه قرار گرفته اند و اینطور نیست که مخالفانشان حرف دیگری بزنند، آنها همان هستند که بودند، اینها تغییر کرده اند و چه خوشحالند که همگرا شده اند و چه ساده لوحانه خوشحالند که آنها را به راه آورده اند و تحت تاثیر قرار داده اند، غافل از اینکه برای آنها بازی می کنند و حالیشان نیست.

در دوران دانشجویی، زمان انتخابات دوره نهم، خوب یادم می آد که انجمن اسلامی به تصور اینکه جدی ترین رقیب کاندیدایشان، آقای معین، هاشمی رفسنجانی است، تمام بردهای انجمن را یکسره با بدگویی و افشاگری و آمارهای ریز و درشت از مال و املاک ایشان پر کرده بود.

تاسف می خورم چرا همان زمان یه عکسی از بردهای انجمن نگرفتم، خنده دار بود، اگر کسی از خارج دانشگاه می آمد نمی فهمید این ها طرفدار کی هستند، یعنی دریغ از یک تبلیغ برای کاندیدایشان و از آن طرف، یکسر تبلیغات منفی علیه هاشمی، مثلاً اینکه هاشمی سهامدار رستوارن های مک دونالد در فلان جا، عامل فلان و فلان بی قانونی و شکنجه و توقیف و ...

البته دوستان انجمنی آن زمان، به اینها افشاگری و خوراک شب انتخابات نمی گفتند، جالب بود بچه های جنبش عدالت خواهی تمام این موارد را در طول سال فریاد می زد ند و نشریه می دادند و تحصن می کردند، این ها تازه یادشان افتاده بود.

بگذریم، چون از نزدیک با سحر لاهوتی (دختر فایزه و نوه هاشمی) رفت و آمد و دوستی ناخواسته ای داشتم، می دانستم که الحق خیلی از این صحبت ها درست است، اما به اینگونه افشاگری انجمن بدبین بودم و اینکه اینها چرا همیشه سلبی حرکت می کنند.

گذشت تا دور دوم انتخابات شد، و همین برد انجمن شد محل تبلیغات آقای هاشمی، یادم میاد که ساعت ها فکر می کردم که اینها جوانند، جوان با سیاسی بازی و مصلحت اندیشی و ... کنار نمی آید، چطور وجدانشان اجازه می دهد، آخر سر هم توجیهم این بود که قانعشان کرده اند و بین بد و بدتر باید بد را انتخاب کرد(البته در دیدگاه آنها). اما حداقل باید پیگیر حرف هایی که پیش از این زده بودند می بودند و حداقل بعد از انتخابات سراغ خورد و بردهای هاشمی می رفتند،

اگر حق را نگویی، وجودت نمی تواند خلأ باشد، می رسی به جاییکه باطل را در بوق و کرنا می کنی و برایش تبلیغ راه می اندازی.

خلاصه در این انتخابات که مجدد سری زدم ، با کمال تعجب انجمنی هایی را می دیدم که گوشه و کنار چند نفر را جمع کرده اند که ای آقا، این هاشمی از اول پولدار بوده، اینا می خوان همه مردم ندار و بدبخت باشن، اینا همونایی هستن که اول انقلاب زندگی مردمو به ناحق مصادره می کردن، اینا حالیشون نیست، دخترش این فضایلو داره و پسرش این کمالات و ...

خلاصه این نفاق داره از سر و کوله خیلیهامون بالا میره، شاخ و دم هم نداره، ذره ذره وارد می شه و در هر موضع گیریت، یک قدم جلو یا عقب میره، به نظرم همین دوری ما از حق گویی و خیلی از نخبگان، دلیل اصلی تاخیر ظهور هست.

خوشبختانه، بیش از هر زمان دیگه ای، افراد رو در تلاش برای ظهور، جدی و مصمم می بینم، انگار یک اپیدمی بین بچه ها ایجاد شده، وقتی پای حرفشون می شینی، می گن آقا چطور جدی وارد کار شیم، باور اینکه کار به دست خودمونه خیلی عمیق تر و جدی تر شده، انگار دیگه حس می کنی به خاطر رفتار و کردار و گفتار فلان روز و فلان ساعتت، داره ظهور چند ساعت و چند روز و چند سال عقب می افته.