گذرگاه

انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (یادداشت های یک طلبه دانشجو)

شب روشن
نویسنده : - ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧
 

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای قرائتی در یکی از سخنرانی هاشون می گفتن،‌ طوری از وقتمون استفاده می کنیم که انگار یکی برامون دعا کرده که الهی برکت از عمرت بره....

اشاره داشتن به اهتمام زیادی که در تحقیق و پژوهش و تلاش در ارائه کارهای نو داریم،‌ منکر تلاش علمی نبودن اما گاهی برای ما وسیله شده هدف و به جای اینکه به سودمندی عملمون توجه کنیم،‌ یکسره در فکر نو بودن و بدیع بودن حرفی و ادعایی هستیم که کسی تا حالا عنوان نکرده

گاهی یک رونویسی ساده،‌ چنان برکتی داره که هزار پژوهش و مقاله و پرزنت عالی هم نداره،‌ مثل کار کمیل،‌ یار امام علی.‌ کمیل کار زیادی نکرد،‌ فقط دعای امام رو نویسی کرد و داد به دست ما،‌ اما برکت کارش،‌ قرن هاست که ادامه داره

القصه داشتم کتاب المراقبات میرزا جواد آقا ملکی تبریزی رو می خوندم که خوندن همین کتاب از برکات رمضون امسالم بود،‌ به اعمال شب آخر ماه رمضان رسیدم،‌ گفتم از رو دست ایشون رو نویسی کنم،‌ بلکه کسی خوند و استفاده ای برد:

ایشون به اعمال امام سجاد در این شب اشاره می کنه که اهم اونها موارد زیر هست:

١- یکی از مهم ترین کارها در این شب اینه که ستم هایی که از طرف هم سر،‌ فرزند،‌فامیل،‌ همکار و ... به آدم رسیده رو یکی یکی به نظرش بیاره و بگه: خداوندا فلان بنده ات در فلان مورد به من ظلم کرد و من صبر کردم و آنگاه بگوید: خدایا می دانی به من ظلم کردند و فقط به خاطر ترس از تو انتقام نگرفتم. به این امید که تو نیز عذاب را از من بازداری. تو توفیق بخشش به من دادی،‌ پس مرا نیز از بخششت محروم نفرما

٢- محاسبه نفس: با خود بندیشد که چه توفیقات جدیدی در این ماه نصیبش شده و چه میزان از گناهان فاصله گرفته و چه میزان به احکام الهی پایبند بوده و اگر مواردی از دین خود را ضایع کرده و یا انجام نداده(نمازی،‌ حق الناسی،‌ آن مقدار که از قرآنش مانده،‌انفاقی)،‌ جبران نماید تا برای عید و دیدار با خداوند در این روز آماده شود.

٣- وداع با ماه رمضان: با ماه رمضان که "زمان" است خداحافظی نماید،‌ زمان یک زندگی ملکوتی و صورتی در عالم معنا دارد،‌ مانند سنگریزه ای که با رسول خدا صحبت می کرد و یا زندگی عصای موسی و پرنده عیسی و ... این وداع باید با غم و اندوه و از روی صداقت باشد.

۴- توبه: در آخرین شب با معذرت خواهی صادقانه و اظهار توبه و پشیمانی برخاسته از دل و نه زبان،‌ پروردگارت را راضی کنی و با بازگشتی صادقانه ماه را به پایان برسانی

۵- مناجات با نگهبان روز: در ساعات پایانی روز آخر،‌ که روز عرضه اعمال ماه است،‌ با نگهبان روزت که از معصومین علیهم السلام است(روز پنج شنبه،‌ امام حسن عسگری)،‌ با رعایت آداب توسل و تواضع،‌ مناجات نما و سعی کن محبت ایشان را برانگیزی

اگر امور مذکور را در آخر روز در سجده انجام دهی و این ماه را با حال سجده و گرسنگی به پایان برسانی و با این حال وارد شب عید شوی،‌ امید است به کرامتی از سوی خداوند برسی که بالاتر از آرزویت باشد.

و البته نمازی ده رکعتی هم ذکر شده که از این جهت که نه تنها خیرش به خود فرد که به عده کثیری از بندگان خدا و اهل منطقه اش می رسد،‌ بسیار توصیه شده است.

و من الله التوفیق


 
 
اسلام سوپرمارکتی
نویسنده : - ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٩
 

قبل از ازدواج عموماً با آدم هایی رفت و آمد و معاشرت داشتم که هم عقیده و هم فرهنگ و هم کف و خیلی از این هم ها بودند، البته دوستان دانشگاهی از طیف های مختلف داشتم اما باز با افرادی که تو فضاهای دیگه بودند در حد محدود و معمولاً موردی معاشرت می کردم..

این افراد معمولاً افراد مذهبی از طیف خیلی با اعتقاد تا شل اعتقاد رو شامل می شدن که به ضروریات دین مثل نماز و روزه و حج و حجاب و جهاد و خمس و ... معتقد بودند

بعد ازدواج با نوع جدیدی از مسلمونی آشنا شدم، افرادی که مثلاً سه ماه رجب و شعبان و رمضان رو روزه می گیرن اما حجاب ندارند و با مینی ژوپ در مهمانی ها حاضر می شن، یا اینکه دعای کمیل و زیارت عاشوراشون ترک نمیشه اما حکم خمس رو قبول ندارن، یا اینکه بارها به زیارت خونه خدا و هر امامزاده ای تو تهران می رن اما باز هم به همون حجاب و برخی ضروریات معتقد نیستند...

اوایل که کلاً در شوک بودم، نمی دونستم باید چه طور تعاملی با این عده داشته باشم، خدا رو شکر هم سرم از این فضاها خیلی فاصله داشت اما خوب اینها چیزهایی بود که در میان این فامیل بود و جالب اینکه اینها بسیار انسان های مهربون و خونگرمی هستند و من هرگز غیبت و بدبینی از اونها ندیدم..

متاسفانه این دیدگاه سوپرمارکتی به دین، این روزها تو خیلی از خانواده های مذهبی هم دیده میشه، اینکه هدف از زندگی رو به شیوه تفکر اومانیستی، انسان محور و رسیدن به خوشبختی(با تعریف های خودساخته) و حداکثر رضایت از زندگی تعریف می کنن و اونوقت دست به انتخاب می زنند و از دین هم یک چیزهایی که بشه با رضایت از زندگی (باز هم با تعریف اومانیستی) جور دربیاد سوا می کنند.

به نظر من نتیجه اینجور برخورد کردن با دین یا همون قرائت های مختلف از دین و  وجود هزار تا صراط مستقیم، خسران این دنیا و اون دنیاست، چون در بعضی از اعتقادات مشکلات اساسی وجود داره که باقی اعمال هم معلوم نیست قبول بشه، مثلاً در حدیث داریم که تا خمس مالت رو ندی اصلاً به محاسبه نمازت و خیرات و کمک های زیادی که کردی یا روزه هایی که گرفتی نمی رسند..

متاسفانه خیلی از مذهبی ها هم در برخورد با این افراد آنقدر دل خوشی بی خود و امیدواری و تایید می دهند که بنده خداها هیچ وقت فکر نمی کنند شاید جایی از کارشان ایرادی داشته باشد، نمی گویم اخم و تخم و دعوا باشد بلکه روشنگری و دادن اطلاع درست، اما ما معمولاً به دلیل نداشتن اعتماد به نفس یا اینکه از تعداد دوستانمان کم نشود، سرپوش می گذاریم و به زعم خودمان دنبال دعوا نمی گردیم.

افراد مختلف، انگیزه های مختلفی دارند، برخی فکر می کنند فلان دستور اصلاً در اسلام نیست و علما از خودشان در آورده اند، برخی قبول دارند که در دین است اما با فلسفه اش مشکل دارند، برخی قدرت درونی لازم را برای اجرا ندارند و باقی موارد را قبول دارند، برخی آنقدر ما اطرافیان کاری به کارشان نداشته ایم که واقعاً فکر می کنند این موارد سلیقه ای است..البته من با افرادی که عناد دارند کاری ندارم اما باید مخاطب را شناخت و متناسب با نیازش پاسخش را داد...

گرچه اوایل حسرت زیادی می خوردم که چرا در خانواده ای یک دست و هم فکر وارد نشده ام، اما می دانم خدا راه رشد هر فردی را در جایی قرار داده، شاید غرور ناشی از وجود هم فکران یا آسایشی که در هم نشینی  با آنها نصیبم شده بود یا عدم انعطاف و افزودن بر اطلاعات و قدرت مناظره و یا دلایل بیشمار دیگر... سبب این تقدیر بوده

در هر صورت می دانم که خدا همیشه چندکار را با هم می کند، در جایی شنیده ام که زمین هیچ گاه از حجت خدا خالی نمی شود یعنی در هر منطقه ای، کشوری، شهری، محله ای، جمعی، خانواده ای؛ افرادی خواهند بود که حرف حق را بگویند و حجت را بر دیگران تمام کنند..

در این باره بعدها بیشتر خواهم نوشت، حرف بسیار است


 
 
تصمیم
نویسنده : - ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۸
 

دیدید گاهی اوقات هزار و یک دلیل دارید برای یک تصمیم، بعد از مدتی یکی حرفی می زنه یا خودتون یک دلیل دیگه میارید و همه اون هزار و یک دلیل دود میشه میره هوا

میگن افرادی که دهن بین هستند، شخصیت های متزلزلی دارن و عقیده محکمی پیدا نکردن...

به نظرم بهترین زمان برای استوار کردن عقاید و چیزهایی که میخواییم مدت ها باهاشون درست زندگی کنیم، دوره جوونی هست و وقتی که نه اتفاق خاصی افتاده و نه جو زده موضوعی هستیم، میشه رو تصمیمات و عقاید کار کرد.

این مواقع برای خودم یک موضوع رو پیش می کشم و خوب به همه جوانبش فکر می کنم و یک طرف رو انتخاب می کنم، اونوقت خودمو می ذارم جای یک یا چند تا منتقد و از جنبه های مختلف به عقیده یا تصمیمم می توپم و تا می تونم اشکال تراشی می کنم و بعد سعی می کنم از منظر عقیده جدیدم به این نقدها پاسخ بدم.

گاهی اوقات هم شده که عقیده ام رو با جواب هایی که به این نقدها دادم، بالانس کردم و کم و زیادش رو درست کردم.

گاهی اوقات بعد مدت ها می بینی، ذهنت بایاس بوده، الکی یک سری محدودیت و جبر رو به جای واقعیت به عنوان پیش فرض ها قبول کردی و با اونها تصمیم گرفتی، تصمیمت با اون پیش فرض ها منطقی بوده اما پیش فرض هات اشتباه بوده...

این خیلی دردناکه، اینجور موقع ها نیاز هست کسی باشه دور و برت تا دل داریت بده، ماست مالی کنه اشتباهاتت رو و یا بفهمی از منظر اون و با پیش فرض های اون این تصمیم درست بوده..

همیشه این موقع سال که میشه یاد تصمیم رفتن یا نرفتنمون میوفتم، یادمه سال پیش هم یک مطلبی در این مورد نوشتم، اما دلم مطمئن نبود، امشب هم که افطاری استادم بود و نرفتیم...

هم سر، دلایل خودش رو داشت و من هم ظاهراً باهاش موافق بودم، اما خدا می دونه که یکی از دلایلم روبرو نشدن با آدم هایی بود که تا چندوقت دیگه میرن و سوال و سوال که شما چرا نمیرین؟

دوست ندارم تا وقتیکه از چیزی مطمئن نشدم، سخنرانی کنم.


 
 
هو الاول
نویسنده : - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۳
 

یک سال که نه،‌ هنوز اندکی مونده تا یک سال

یهو به سرم زد مثل شیخ عباس،‌ برم و یک سال دیگه بیام،‌ ببینم می تونم به چیزی که نوشتم عمل کنم

خدا رو شکر،‌ خدا کمک کرد و تا حدودی موفق شدم.

برای اینکه رفتاری در آدم ملکه بشه، میگن مدتی بر اون مداومت کنید،‌ مثلاً‌ ۴٠ بار تا سختی اولیه کم باشه و بشه مثل عادت،‌ مثل اینکه یادت نمیره صبح ها صورتت رو بشوری

این اصلاح الگو هم از همون دست بود،‌ وقتی سختی اولیه اش رفت،‌ اونوقت تو اون کار عمیق تر می شی و جنبه های جدیدی توش پیدا می کنی،‌ روزهای اول همش لیستت رو مرور می کنی تا موردی رو فراموش نکنی و هفته های بعد این لیست دیگه برات جذابیت نداره و چیز جدیدی توش نیست،‌ می گردی دنبال چیزهای بیشتر تا پربارترش کنی

هیچ وقت نماز عید فطر سال پیش رو فراموش نمی کنم،‌ اون موقع که آقا با تشر گفتند: گفتیم اصلاح الگوی مصرف‌، خوب چه کردید؟ خیلی بهم برخورد.‌ معذرت آقا،‌ ما همیشه عقبیم.

سال نوی من همیشه از ماه رمضان آغاز شده،‌ امر شما هم سر چشم،‌ شعار این سال جدیدم همت و کار مضاعف است که وحشتناک با اوضاع این روزهای ما تطابق داره..


 
 
امر یا امل-2
نویسنده : - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٠
 

خوانده ام که حاج شیخ عباس قمی وقتی تنظیم و تدوین کتاب مفاتیح الجنان را تمام می کنند، آن را برای حروف چینی و کارهای چاپ به تهران می آورند، در هنگام تحویل کتاب برای چاپ با خود فکر می کنند آیا واقعاً این اعمال قابل عمل کردن و انجام دادن است، این سوال باعث می شود، شیخ عباس، کتاب را با خود برمی گرداند و  مشغول انجام اعمال و نمازها و خواندن ادعیه می شوند و یک سال بعد، پس از کسب اطمینان، کتاب را برای چاپ برمی گردانند.

اینطور شد که تصمیم گرفتم نوشته ای که قرار بود در ادامه مطالب امر یا امل، پیرامون صحبت های آقا در زمینه اخلاق و علم و اصلاح الگو بنویسم و در حقیقت برنامه عملی خودم بود را به تاخیر بیاندازم تا ببینم خودم می توانم در مدتی آن را اجرا کنم و عملی هست یا نه؟

در ابتدا از اصلاح الگوی مصرف شروع کردم، در دو بعد زندگی شخصی و کاری سعی کردم آن را پیاده کنم.

در زمینه زندگی کاری:

1- کلیه گزارش ها، پروژه ها، تمرین ها، برگه های پیش ثبت نام، نظر خواهی و هر عنوان دیگری که تاکنون کاغذی تحویل گرفته یا داده می شد، از طریق ایمیل دریافت و ارسال می گردد و تاحد امکان از دریافت مستند کاغذی و کاور و تلق و شیرازه و ... خودداری می شود.

2- برای گرفتن کوییزها، سوالات را روی یک اسلاید از طریق ویدئو پروژکتور نشان می دهم و دانشجویان در کاغذی که نقشه مفهومی درس را روی دیگر آن نوشته اند، یادداشت می کنند، چون سوالات غالباً مرور درس است، به همراه نقشه مفهومی تصحیح شده و به دانشجویان برای داشتن خلاصه درس و مرور شب امتحان برگردانده می شود.

3- متاسفانه اکثر اساتیدی که همکار پژوهشی هستیم، عادت به مطالعه کاغذی مستندات، خصوصاً آنهایی که طولانی است دارند و ترک عادت نیز نمی کنند، در این موارد مستندات را در دو روی کاغذ پرینت می کنم و یا روی دوم صفحاتی که حاوی مطلب دیگری بوده اند و البته با ذکر این توضیح که برای کاهش استفاده کاغذ، به این شیوه ارائه شده و حمل بر بی احترامی نگردد(تبلیغی هم می شود برای اصلاح الگوی مصرف)

4- خاموش کردن چراغ ها و سیستم ها و بستن پنجره ها پس از خروج از کلاس

5- هم فکری با بچه ها برای پیدا کردن راه های بیشتر

6- در رفت و آمدها غالباً گروهی می رویم و با برنامه ریزی برای همراهی افرادی که مسیر مشترک دارند و می شود از اتومبیل شخصی استفاده نکرد.

7- استفاده از لیوان شخصی و عدم استفاده از لیوان های یک بار مصرف پلاستیکی و استفاده از تی بگ ها به دفعات

8- فکر می کنم مهمترین منبعی که با الگوی ناصحیح مصرف می کنیم و متاسفانه به هیچ وجه قابل برگشت هم نیست، زمان است. سعی می کنم عمر خودم و مخاطبم را تا حد امکان با بی برنامگی و عدم برنامه ریزی و هماهنگی هدر ندهم، قرارها را حتماً در روز قبل مجدد چک می کنیم، به هر گروه دانشجویی زمان اختصاصی می دهم تا وقتش در رفت و آمد هدر نرود و از سوی دیگر تا حد امکان از گوگل تاک و اسکایپ برای حل مشکلاتی که بدون مراجعه هم حل می شود استفاده می کنیم. شاید این جمله را از خیلی از دانشجویان شنیده باشید که نصف عمرشان، پشت در اتاق استاد هدر شده است.

ان شاء الله موارد دیگر و موارد مربوط به بعد زندگی شخصی را نیز خواهم نوشت، این موارد برای ارجاع خودم و احساس تعهد بیشتری است که از طریق نوشتن برایم ایجاد می شود و احیاناً اگر فردی مناسب و مفید دید و تصمیم به اجرا کرد، فبه المراد...


 
 
امر یا امل-1
نویسنده : - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠
 

همیشه فکر می کنم،‌ احساس و عمل مردمی که در زمان ائمه زندگی می کردند چگونه بوده است،‌ یعنی در تمامی خطبه ها و سخنرانی های آنها شرکت می کردند و نت برمی داشتند،‌ وقتی الان یک حدیث امام معصوم در موضوعی بسیار کلیدی و تعیین کننده است،‌ آیا آن زمان هم این حرص به دانستن و غنیمت شمردن سخنان آنان وجود داشته است؟

در توضیحی که ابتدای دعای کمیل آمده است،‌ می گوید این دعا،‌ دعای خضر نبی است که امام علی علیه السلام به کمیل می آموزد،‌ آمده است که امام در خطبه ای پس از نماز از اهمیت این دعا و اثر آن در غفران معاصی و فیض نعمات سخن می گوید و اینکه این دعا مربوط به خضر است،‌ جالب است که هیچ یک از کسانی که در مسجد بوده اند از امام نمی پرسند که خوب این دعایی که می گویید چیست؟ بعد از آن تنها کمیل به خدمت امام می رسند و دعا را می خواهند.

در زمان ما که دستمان از محضر ائمه کوتاه است،‌ طبق فرمایشات خودشان،‌ ولی فقیه نقشی مشابه نقش امام دارد و به نظر من اینکه ما چقدر به سخنان رهبرمان توجه می کنیم نشانی از توجه ما به سخنان ائمه است و این بهانه که اگر مثلاً‌ امام حسین سخن می گفت با تمام وجود به دنبالش می رفتیم به نظرم چندان قابل توجه نیست زیرا هم کتب و سخنان ائمه هم اکنون موجود است و هم سخنان امام وقت.

به نظر می رسد یکی از دلایل عدم ظهور ،‌ همین بی نیازی ما از نصایح و گاهی بدیهی دانستن و ارزش ندادن به اهمیت و نقش این فرمایشات است که نشانی از درک  و توجه ما به فرمایشان امام زمان خواهد بود.

خلاصه کلام اینکه در نماز عید امسال‌،‌ آقا سه محور کلیدی رعایت اخلاق،‌ اهمیت علم در پیشرفت کشور و اصلاح الگوی مصرف را عنوان کردند. به نظرم به جای اینکه به سرعت به دنبال نهاد مسئول اجرای این موارد بگردیم و خیالمان راحت شود و به دنبال زندگی قبلیمان برویم،‌ ببینیم در زندگی فردی و اجتماعی خودمان برای هر کدام از این موارد چه برنامه ای مشخص و عملی در نظر گرفته ایم.

وقتی فکر می کنم که نصایح و دستورات استاد راهنمای دانشگاهمان را چطور مو به مو اجرا می کنیم و برای سر رسیدن ددلاین ها‌ نگران می شویم،‌ خجالت می کشم که چرا عین خیالم نیست که استاد راهنمای زندگی دینی و اجتماعیمان که امیدش هم به ما جوانان است،‌ با چه دلسوزی و آینده نگری نگران زندگی بهتر ماست.

ان شاءالله در پست های آینده ام،‌ برنامه ای که برای زندگی خودم در این سه محور دارم را پیدا کنم و برای دسترسی و ارجاع قرار دهم.

 


 
 
یوم الحساب
نویسنده : - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٩
 

پروژه رمضان در حال اتمام است.

اولین روزهای ماه مبارک نوشته ای داشتم با عنوان سال نو مبارک و اهدافی برای این ماه تنظیم کرده بودم،‌ مقرر شده بود که عذر موجه و غیر موجه نیز پذیرفته نمی شود.

از آنجاییکه دانشجو جماعت به معجزه دقیقه نود اعتقاد دارد. هنوز قرآنم تمام نشده و تا صبح ماراتن دارم.

خدا رو شکر که این رمضان،‌ اولین سفره های مهمانی افطاری در خانه دو نفره مان برپا شد و توفیقاتی حاصل شد و  مواردی که بیشترشان شامل اولین بار می شد.

در این ماه در هر موقعیتی سخنرانی های استاد پناهیان را گوش دادم و قویاً‌ تجربه کردم که بیشتر از یک فیلم سینمایی روز دنیا،‌ برایم هیجان انگیز و تازه است.

افرادی را دعا کردم که پیش از این در دعاهایم نبودند و هر روز به تعدادشان افزوده می شد و روزهای آخر دیگر حافظه یاری نمی کرد و به لیست فیدها ارجاع می شد.


شب اول ماه شوال کم از شب قدر نیست،‌ جاماندگان بشتابند که درهای رحمت در حال بسته شدن است. لای در نمانید

عید مبارک





 
 
و ما ادراک ما لیله القدر...
نویسنده : - ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱
 

خیلی دوست دارم امسال به حقیقت این شب ها نزدیک تر شم... آرزویی که هر ساله دارم و می دانم تا رسیدن به آن،‌ هنوز باید بزرگتر شوم

امسال حال کسی رو دارم که پشت در اتاق عمل منتظره،‌ درون اون اتاق خودشه که درباره مرگ و زندگیش تصمیم گیری میشه، تو بیرون خبر نداری که در نهایت چه میشه و یک شب تا صبح فرصت داری که دعا کنی،  تصمیمی که برات گرفته میشه براساس کارهایی هست که این یک ساله کردی و از این نظر شبیه فردی هستی که تو صحرای محشر حیران و سرگردانی،‌ اما هنوز امیدی هست و می تونی با توبه، اشتباهات رو جبران کنی اما چقدر باید توبه کنی،‌ برای اون همه گناه...

اگه التماس کنی،‌ ضجه بزنی،‌ استیصالت رو ببینه،‌ شاید نتیجه تصمیم گیری عوض بشه،‌ اما کماکان تو بی اطلاعی،‌ که این یک سال می مونی یا میری،‌ چه اتفاقاتی بر تو می افتد،‌ با چه کسانی همنشین خواهی بود،‌ شاید همین یک سال بهشتی یا جهنمی شدی...

می دونی که خاری به پات نمیره و کوچکترین اتفاقی برات نمی افته که اتفاقی باشه...

این احساس رو که داشته باشی دیگه نمی تونی بشینی، پا به پا می شی،‌ وامیستی،‌ نماز می خونی،‌ دوست نداری ثانیه ها بگذره،‌ استغفار می کنی،‌ قول می دی،‌ ائمه رو شفیع قرار می دی...

شاید تا مطلع فجر فرجی شد...‌


سلام هی حتی مطلع الفجر


 
 
سال نو مبارک
نویسنده : - ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳۱
 

بسیاری از اهل حقیقت، رمضان را شروع سال جدید می دانند و امروز،‌ روز اول سال.

ماه محرم،‌ پیش از اسلام هم مبدأ سال جدید در میان اعراب بوده و با آمدن اسلام تغییری داده نشده اما در میان روایات رسیده از ائمه و دعاهای خاص این ماه،‌ می بینی که دعاها برای کسب فضایل و نعمات در یک سال است و رویکرد سالانه دارد در صورتیکه ادعیه ماه های دیگر مثل شعبان و رجب و ... اینطور نیست. مثلاً‌ دعایی از امام صادق اشاره می کند که بایستی در روز اول سال جدید خوانده شود که در توضیح می آید روز اول ماه رمضان.. و کلاً‌ رویکرد پیامبر و امامان به این ماه مشابه شروع سال جدید است.

عادت کرده ام به نگاه کردن به گذر زمان و بعد حسرتی که این هم از دست رفت و استفاده ی مفیدی نشد،‌ان شاء الله در اولین ماه این سال جدید معنوی برنامه های زیر را مجدانه پیگیری کنم:

- دوره کامل قرآن با معنی

- افزایش مهمانی های افطاری به ۵ شب

- سحرخیزی بیشتر و فرصت بیشتر برای دعا و نماز شب

- شرکت در طرح ایتام

- ترک گناهانی مثل غیبت و دروغ حتی موارد جزئی و شبه دار

- تمرین نظم در کارهای روزمره زندگی و عبادات

- احوالپرسی از فامیل

- آشنایی بیشتر با ادعیه مفاتیح

- گوش دادن به سخنرانی های بزرگان به جای سریال های تلوزیونی رمضان

 

ان شاء‌الله پس از ماه مبارک،‌تمام موارد بالا را تیک دار ببینم،‌ عذر و دلیل موجه و غیرموجه هم پذیرفته نیست.


 
 
فی نظم امرکم
نویسنده : - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٥
 

خیل وقت ها نظم آدم رو یاد آداب و قوانین خشک میندازه،‌یاد جاهای نظامی می افتی که اسمش هم از همین نظم گرفته شده.

اما یادمون می ره که هر چیزی طیفی داره،‌از خوب تا بد،‌خیلی وقت ها به دلیل تصویر ذهنی که از یه چیز داریم،‌به محض آوردن یک کلمه ،ذهنمون به اول یا آخر اون طیف متمایل می شه و از خیر اون مفهوم می گذریم،‌فک نمی کنیم خوب اگه با روحیات ما سازگار نیست، می تونیم به حداقل این طیف رضایت بدیم تا از برخی مواهبش بهره مند بشیم.

تو مثال ما یعنی نظم،‌می تونه منظور، نظم ریجید و سخت نباشه،‌همین که هر روز موهاتو شونه می کنی و مسواک می زنی یه نظمه،‌اینی که حواست هست لباسات تمیز باشن یه نظمه،‌برا بعضیا این که هر دور روز برن حموم نظمه یا اینکه کاری رو مرتباً تو یه بازه زمانی تکرار کنن می تونه نظم باشه.

همین مثالهای بالا ممکنه برا یکی خیلی سخت و خشک باشه و برا یکی دیگه خیلی معمولی که اسمش نظم نیست،‌مثلاً‌بگه مگه غیر این هم می شه.

به نظرم نظم چیزیه که هر کی تو ذهنش یه تعریفی می کنه، همون اصول میاد وسط،‌یکی به چیزی می گه بی نظمی که از نظر یکی دیگه خنده داره،‌یکی نظم رو چیزی تعریف می کنه که برای دیگری خیلی سبک و راحته

به نظرم در هر کجای طیف،‌اگه بخواییم آدم منظمی باشیم نباید به خودمون سخت بگیریم،‌باید از قرارهای درونی سبکی شروع کرد و اونا رو تکرار کرد تا تبدیل به عادت بشه،‌بعد از عادت شدن و دیگه سخت نبودن تکرارش،‌میشه چیزهای جدیدی رو وارد کرد.

البته به نظرم احساس نیاز و یک انگیزه درونی قوی فرد رو به سوی منظم شدن سوق می ده،‌انگار به جایی می رسه فرد که می گه بسه دیگه،‌خسته شدم از این بی نظمی،‌این نقطه رو من خیلی دوست دارم،‌کلاً دوست دارم هر چیزی که تو زندگی به دست میارم بعد از این احساس باشه تا قدرش رو خوب بدونم.

غیر احساس بالا اگه باشه،‌میشه ادا در آوردن،‌ادای نظم داشتن،‌ادای مهربون بودن،‌ادای محترم بودن،‌ادای آرام بودن...

به نظر من اگه خصوصیتی در ما به صورت غریزی وجود نداشته باشه،‌در اثر تربیت بهش می رسیم که این تربیت وقتی تربیت واقعی و عادت زندگی فرد می شه که فرد بهش فکر کنه و اهمیت اون امر براش مسلم و مسجل شده باشه،‌ یعنی دیگه نتونه بدون اون زندگی کنه و زندگی براش سخت و غیرقابل تحمل بشه.

به نظر من تسریع در رسیدن به اون امر با تفکر حاصل میشه،‌مخصوصاً در امور مثبت مثل نظم و احترام،‌سخت کوشی،‌رعایت حقوق دیگران،‌نیاز به تفکر بیشتری هست،‌چون برای امور دیگه ای که من اسمش رو امور منفی میذارم بدون نیاز به تفکر،‌هوای نفس یا ویژگی های حیوانی و سطح پایین، آدم رو به اون سمت سوق می دن و کلاً‌ اگه صحنه ذهن رو مدام هرس نکرد و بهش نرسید،‌ناخودآکاه و بدون اراده ما، جاشو به چیزهای بی ارزش و کم اهمیت می ده،‌مثل زمین چمنی که برا طراوت و مرتبی نیاز به رسیدگی داره وگرنه به طور طبیعی علف های هرز و بلند پرش می کنن یا خشک می شه و طراوتش رو از دست می ده.

به نظرم سرزمین وجود آدم نمی تونه در خلا بمونه،‌کسی که فکر می کنه اگه به خودش و روحیاتش نرسه ، اونا دست نخورده می مونن اشتباه کرده،‌دیگه اگه به روحمون ارزش بیشتر که نه،‌مساوی با جسممون بدیم باید اندازه جسم بهش برسیم، خیلی چیزها براثر غریزه و تجربه برامون درونی شده و تبدیل به نظم و عادت شده،‌مثل سه وعده غذا خوردن و رسیدگی به تمیزی و ..

خوب فکر کنم روحمون هم همون قدر ارزش رسیدگی داره،‌حالا نه سه بار در روز مثل غذا خوردن اما حداقل یک بار در روز باید رسیدگی بشه بهش،‌فک کنم یه راه رسیدگی بهش تفکر می شه به هرس کردن،‌به فکر کردن که چی کار کردیم و چی کار می خواییم بکنیم و کلاً‌یک مرور و تجدید قوا

اما چقدر راحت این ١٠ دقیقه تفکر می شه که روزها می گذره و یادی ازش نمی شه ،‌به قول دکتر م. حاضری بمیری اما فکر نکنی،‌مردن راحت تر از فکر کردنه در جهان سوم. مثل اون لطیفه ای که طرف حاضره جونش رو بده اما مالش رو نه

خلاصه کنم که برا پیدا کردن عادت های خوب باید به روحمون برسیم،‌تفکر کنیم تا با ادامه این تفکرات،‌نیاز برامون ایجاد بشه ،‌تفکر در کنار تجربه باعث می شه یک نیاز در ما ایجاد بشه و ادای نیاز رو درنیاریم،‌نیاز به نظم هم باید در ما ایجاد بشه وگرنه میشه یک کاریکاتور و چند روزی منظم هستیم و بعدش کما فی السابق ادامه روند قبلی که بهش عادت کردیم.

پس باید احساس نیاز به نظم رو ایجاد کرد با تفکر و درس گرفتن از تجربیات و برنامه ریزی برا منظم شدن و مداومت در اجرای اون،‌تا سختی اولیه از دست بره و با روحت آشنا بشه و بشه جزئی از خصوصیات روحیت

الله الله فی نظم امرکم