گذرگاه

انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (یادداشت های یک طلبه دانشجو)

خوش گمانی به خدا یا بی مبالاتی در دین
نویسنده : - ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱
 

در ادامه مطلب قبلی، خوبه که به یه آفت در عقایدمون اشاره کنم و اونم خوش گمانی زیاد به خداست..

حتماً تو همین محیط نت آدم های زیادی رو دیدید که علناً اعلام می کنند که از انجام خیلی از واجباتی که تو دین اومده سرباز می زنند و این درحالی هست که اطلاعات مذهبیشون هم خوبه و از حکم و اصل و فرعش خوب خبر دارند اما مثلاً دلپاکی رو بهانه می کنند یا اینکه این خدایی که من می شناسم مثل خدای شما نیست و معمولاً این جور موقع ها برای اینکه مخاطب رو هم تحت تاثیر قرار بدن شروع می کنن به انواع و اقسام تهمت های ریز و درشت زدن به دین و نقل قول از آدم های مذهبی که نمی دونم چرا تو محیط واقعی و از بین این همه سخنان علما و وعاظ از این چیزا نمی بینیم

مثلاً می گن تو دینی که شما ساختین نباید با لبخند با خدا حرف زد و باید حتماً اخم و گریه باشه، توجه داشته باشین که طرف از موسیقی و شعرخونی مسیحی ها خوشش میاد و این انگ رو به دین خودش می چسبونه تا به شیوه اونها عمل کنه

یا اینکه میگه من از زن بودن خودم شرمنده نیستم که بخوام حجاب رعایت کنم، در صورتیکه نمی دونم این پیش فرض غلط غیر از ذهن خود این فرد کجا تبلیغ شده که بهش استناد می کنه

خلاصه اینکه اخیراً هر چی انتقاد از دین اصیل و تبلیغ هرهری مذهبی می بینم، از ذهنیات فردی نشات گرفته و به افراد دین دار و مبلغان دین ربط داده میشه. در مواجهه با این افراد باید همون اول پیش فرضش رو رد کرد و اینکه این گفته تهمت این فرد به دین است تا اینکه بخوای از دین دفاع کنی...

و اینکه حتی اگر گناهی هم فردمی کنه، اعتقاد داره که خدا می بخشه و اینکه مثلاً خدا اینقدر محتاج و ظالم نیست که بخواد یک عده آدم ناتوان مخلوق خودش رو عذاب کنه و یا به چار تار مو یا یک رکعت نماز گیر بده..

در زمینه خوش گمانی به خدا تو کتاب المراقبات از میرزا جوادآقا ملکی تبریزی می خونیم:

روایات می گوید: کسی به خدا خوش گمان نبوده، مگر اینکه خداوند با همان گمان، با او رفتار کرده است. ولی خیلی ها فریب خورده و بی مبالاتی در دین را با خوش گمانی به خدا اشتباه گرفته اند. اگر شیطان برای انسان چنین وانمود کند که گناه او ناشی از خوش گمانی او به خداست باید از او دلیل خواسته و بگوید:

اگر واقعاً چنین است پس چرا در مورد رزق خود خوش گمان نیستم - رزقی که خداوند آن را تضمین نموده و با سوگند بر آن تاکید کرده است. و اگر به عنایت و لطف و کرم او خوش گمانی، این صفات، فقط مربوط به امور اخروی نیست و اگر در امور دنیایت نیز به کرم او معتقد هستی چرا وقتی اسباب رزق را از دست می دهی مضطرب شده و به کرم او تکیه نمی کنی؟ چرا به خاطر حاجت های دنیوی این همه غصه خورده و اندوهگین می شوی؟ اگر پدری پولدار و با محبت که روزی تو را تضمین کرده بود، می داشتی به سخن او اعتماد و ضمانت او را قبول نمی کردی؟ آیا عنایت خدا را کمتر از لطف پدرت می دانی؟ ...

و اینکه بسیاری از این افراد و خود ما، هنگام غم و غصه دنیایی آنقدر بی تاب و شاکی می شویم از زمین و زمان و هنگام گناه آنقدر به لطف خدا امیدواریم که اگر همین حس و حال این دنیایمان را ملاکی برای آن دنیا قرار دهیم، این امید واهیمان را بهتر درک می کنیم


 
 
هو الاول
نویسنده : - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۳
 

یک سال که نه،‌ هنوز اندکی مونده تا یک سال

یهو به سرم زد مثل شیخ عباس،‌ برم و یک سال دیگه بیام،‌ ببینم می تونم به چیزی که نوشتم عمل کنم

خدا رو شکر،‌ خدا کمک کرد و تا حدودی موفق شدم.

برای اینکه رفتاری در آدم ملکه بشه، میگن مدتی بر اون مداومت کنید،‌ مثلاً‌ ۴٠ بار تا سختی اولیه کم باشه و بشه مثل عادت،‌ مثل اینکه یادت نمیره صبح ها صورتت رو بشوری

این اصلاح الگو هم از همون دست بود،‌ وقتی سختی اولیه اش رفت،‌ اونوقت تو اون کار عمیق تر می شی و جنبه های جدیدی توش پیدا می کنی،‌ روزهای اول همش لیستت رو مرور می کنی تا موردی رو فراموش نکنی و هفته های بعد این لیست دیگه برات جذابیت نداره و چیز جدیدی توش نیست،‌ می گردی دنبال چیزهای بیشتر تا پربارترش کنی

هیچ وقت نماز عید فطر سال پیش رو فراموش نمی کنم،‌ اون موقع که آقا با تشر گفتند: گفتیم اصلاح الگوی مصرف‌، خوب چه کردید؟ خیلی بهم برخورد.‌ معذرت آقا،‌ ما همیشه عقبیم.

سال نوی من همیشه از ماه رمضان آغاز شده،‌ امر شما هم سر چشم،‌ شعار این سال جدیدم همت و کار مضاعف است که وحشتناک با اوضاع این روزهای ما تطابق داره..


 
 
امر یا امل-2
نویسنده : - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٠
 

خوانده ام که حاج شیخ عباس قمی وقتی تنظیم و تدوین کتاب مفاتیح الجنان را تمام می کنند، آن را برای حروف چینی و کارهای چاپ به تهران می آورند، در هنگام تحویل کتاب برای چاپ با خود فکر می کنند آیا واقعاً این اعمال قابل عمل کردن و انجام دادن است، این سوال باعث می شود، شیخ عباس، کتاب را با خود برمی گرداند و  مشغول انجام اعمال و نمازها و خواندن ادعیه می شوند و یک سال بعد، پس از کسب اطمینان، کتاب را برای چاپ برمی گردانند.

اینطور شد که تصمیم گرفتم نوشته ای که قرار بود در ادامه مطالب امر یا امل، پیرامون صحبت های آقا در زمینه اخلاق و علم و اصلاح الگو بنویسم و در حقیقت برنامه عملی خودم بود را به تاخیر بیاندازم تا ببینم خودم می توانم در مدتی آن را اجرا کنم و عملی هست یا نه؟

در ابتدا از اصلاح الگوی مصرف شروع کردم، در دو بعد زندگی شخصی و کاری سعی کردم آن را پیاده کنم.

در زمینه زندگی کاری:

1- کلیه گزارش ها، پروژه ها، تمرین ها، برگه های پیش ثبت نام، نظر خواهی و هر عنوان دیگری که تاکنون کاغذی تحویل گرفته یا داده می شد، از طریق ایمیل دریافت و ارسال می گردد و تاحد امکان از دریافت مستند کاغذی و کاور و تلق و شیرازه و ... خودداری می شود.

2- برای گرفتن کوییزها، سوالات را روی یک اسلاید از طریق ویدئو پروژکتور نشان می دهم و دانشجویان در کاغذی که نقشه مفهومی درس را روی دیگر آن نوشته اند، یادداشت می کنند، چون سوالات غالباً مرور درس است، به همراه نقشه مفهومی تصحیح شده و به دانشجویان برای داشتن خلاصه درس و مرور شب امتحان برگردانده می شود.

3- متاسفانه اکثر اساتیدی که همکار پژوهشی هستیم، عادت به مطالعه کاغذی مستندات، خصوصاً آنهایی که طولانی است دارند و ترک عادت نیز نمی کنند، در این موارد مستندات را در دو روی کاغذ پرینت می کنم و یا روی دوم صفحاتی که حاوی مطلب دیگری بوده اند و البته با ذکر این توضیح که برای کاهش استفاده کاغذ، به این شیوه ارائه شده و حمل بر بی احترامی نگردد(تبلیغی هم می شود برای اصلاح الگوی مصرف)

4- خاموش کردن چراغ ها و سیستم ها و بستن پنجره ها پس از خروج از کلاس

5- هم فکری با بچه ها برای پیدا کردن راه های بیشتر

6- در رفت و آمدها غالباً گروهی می رویم و با برنامه ریزی برای همراهی افرادی که مسیر مشترک دارند و می شود از اتومبیل شخصی استفاده نکرد.

7- استفاده از لیوان شخصی و عدم استفاده از لیوان های یک بار مصرف پلاستیکی و استفاده از تی بگ ها به دفعات

8- فکر می کنم مهمترین منبعی که با الگوی ناصحیح مصرف می کنیم و متاسفانه به هیچ وجه قابل برگشت هم نیست، زمان است. سعی می کنم عمر خودم و مخاطبم را تا حد امکان با بی برنامگی و عدم برنامه ریزی و هماهنگی هدر ندهم، قرارها را حتماً در روز قبل مجدد چک می کنیم، به هر گروه دانشجویی زمان اختصاصی می دهم تا وقتش در رفت و آمد هدر نرود و از سوی دیگر تا حد امکان از گوگل تاک و اسکایپ برای حل مشکلاتی که بدون مراجعه هم حل می شود استفاده می کنیم. شاید این جمله را از خیلی از دانشجویان شنیده باشید که نصف عمرشان، پشت در اتاق استاد هدر شده است.

ان شاء الله موارد دیگر و موارد مربوط به بعد زندگی شخصی را نیز خواهم نوشت، این موارد برای ارجاع خودم و احساس تعهد بیشتری است که از طریق نوشتن برایم ایجاد می شود و احیاناً اگر فردی مناسب و مفید دید و تصمیم به اجرا کرد، فبه المراد...


 
 
امر یا امل-1
نویسنده : - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠
 

همیشه فکر می کنم،‌ احساس و عمل مردمی که در زمان ائمه زندگی می کردند چگونه بوده است،‌ یعنی در تمامی خطبه ها و سخنرانی های آنها شرکت می کردند و نت برمی داشتند،‌ وقتی الان یک حدیث امام معصوم در موضوعی بسیار کلیدی و تعیین کننده است،‌ آیا آن زمان هم این حرص به دانستن و غنیمت شمردن سخنان آنان وجود داشته است؟

در توضیحی که ابتدای دعای کمیل آمده است،‌ می گوید این دعا،‌ دعای خضر نبی است که امام علی علیه السلام به کمیل می آموزد،‌ آمده است که امام در خطبه ای پس از نماز از اهمیت این دعا و اثر آن در غفران معاصی و فیض نعمات سخن می گوید و اینکه این دعا مربوط به خضر است،‌ جالب است که هیچ یک از کسانی که در مسجد بوده اند از امام نمی پرسند که خوب این دعایی که می گویید چیست؟ بعد از آن تنها کمیل به خدمت امام می رسند و دعا را می خواهند.

در زمان ما که دستمان از محضر ائمه کوتاه است،‌ طبق فرمایشات خودشان،‌ ولی فقیه نقشی مشابه نقش امام دارد و به نظر من اینکه ما چقدر به سخنان رهبرمان توجه می کنیم نشانی از توجه ما به سخنان ائمه است و این بهانه که اگر مثلاً‌ امام حسین سخن می گفت با تمام وجود به دنبالش می رفتیم به نظرم چندان قابل توجه نیست زیرا هم کتب و سخنان ائمه هم اکنون موجود است و هم سخنان امام وقت.

به نظر می رسد یکی از دلایل عدم ظهور ،‌ همین بی نیازی ما از نصایح و گاهی بدیهی دانستن و ارزش ندادن به اهمیت و نقش این فرمایشات است که نشانی از درک  و توجه ما به فرمایشان امام زمان خواهد بود.

خلاصه کلام اینکه در نماز عید امسال‌،‌ آقا سه محور کلیدی رعایت اخلاق،‌ اهمیت علم در پیشرفت کشور و اصلاح الگوی مصرف را عنوان کردند. به نظرم به جای اینکه به سرعت به دنبال نهاد مسئول اجرای این موارد بگردیم و خیالمان راحت شود و به دنبال زندگی قبلیمان برویم،‌ ببینیم در زندگی فردی و اجتماعی خودمان برای هر کدام از این موارد چه برنامه ای مشخص و عملی در نظر گرفته ایم.

وقتی فکر می کنم که نصایح و دستورات استاد راهنمای دانشگاهمان را چطور مو به مو اجرا می کنیم و برای سر رسیدن ددلاین ها‌ نگران می شویم،‌ خجالت می کشم که چرا عین خیالم نیست که استاد راهنمای زندگی دینی و اجتماعیمان که امیدش هم به ما جوانان است،‌ با چه دلسوزی و آینده نگری نگران زندگی بهتر ماست.

ان شاءالله در پست های آینده ام،‌ برنامه ای که برای زندگی خودم در این سه محور دارم را پیدا کنم و برای دسترسی و ارجاع قرار دهم.

 


 
 
ازدواج (زن در اسلام)
نویسنده : - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٧
 

در ادامه پست قبلی پیرامون زن در موازنه حق و تکلیف، قرار بر این بود که مطالبی رو از کتاب زنان در موازنه حق و تکلیف به مرور ذکر کنم،‌ هر کدام از این مطالب، مستقیم یا غیرمستقیم،‌سبب خرده گیری و اشکال و اتهام نقض حقوق بشر از سوی افراد گوناگونی با اهداف متفاوت شده،‌در این بخش به مبحث ازدواج البته به طور خلاصه می پردازم:

ازدواج پیوندی است که بقا و پایداری آن در گرو میل باطنی زن و مرد است. یکی از امتیازات دین اسلام، اعتقاد راسخ به لزوم رضایت هر یک از دختر و پسر در ازدواج است و تحمیل در ازدواج به شدت در اسلام نفی شده است.

هنگامیکه اسلام توسط پیامبر ختمی مرتبت به مردم آن دوره عرضه شد، ‌بسیاری از انواع ازدواج هایی را که در آن دختران به ابزاری جهت حل و فصل مشکلات و جنگ های قبیله ای یا تفاخر تبدیل شده بودند،‌ باطل اعلام کرد.

نکته قابل توجه در این میان،‌ تفکیک بین ازدواج دختر باکره و زن بیوه است. درباره ازدواج دختر باکره در اسلام اجازه پدر در مواردی شرط شده است. تفسیر و تبیین اصلی این حکم در واقع به امری بس مهم باز می گردد. تبیین ما از لزوم اجازه پدر این است که اسلام خواسته است با این روش،‌ درصد خطا و خطر را در ازدواج دختران به حداقل ممکن برساند.

بدین صورت که با اجازه پدر در واقع تجربه و مشورت مردی از جنس مردان، ‌به شور و اشتیاق دختری مرد ناآزموده ضمیمه می شود و در نتیجه، تصمیمی که اتخاذ می شود به واقعیت نزدیک تر خواهد بود.

در هر یک از گروه مردان و زنان، سیاست ها و رفتارهای پنهان و آشکاری هست که ما می توانیم نام آن را پلتیک جنس بگذاریم. بدیهی است که مردان و زنان به پلتیک های جنس خود آگاهترند.

در نتیجه، پدران که در حالت طبیعی بیش از هر کس دیگری به صلاح و سعادت دختران خود علاقه مندترند،‌ راهنمایان خوبی باشند. در حاشیه این حکم، ‌توجه به دو امر ضروری است:

اول اینکه تصمیم گیرنده اصلی در پذیرش ازدواج،‌دختر است و او آزادی کامل در "نه گفتن" دارد و بر این اساس تحمیل در ازدواج به هیچ وجه مورد تایید اسلام نیست.

دوم اینکه اگر حکم شرعی مربوطه یعنی "لزوم اجازه گرفتن از پدر" به وسیله ای جهت سوءاستفاده تبدیل شود و یا اینکه پدران بدون دلیل موجه از ازدواج دختران خود جلوگیری کنند،‌اگر شخص مورد نظر دختر،‌از صلاحیت کافی برای ازدواج برخوردار باشد،‌ حکم مربوطه منتفی است و دختر می تواند بدون رضایت پدر ازدواج کند.

گفتنی است که در ایران برای آنکه راه تدلیس و فریب بسته شود و امر ازدواج دچار هرج و مرج نشود،‌ دختر و پسری که به رغم میل باطنی پدر دختر،‌ اقدام به ازدواج می کنند،‌ می بایست این پیوند را تحت نظارت دادگاه انجام دهند تا در صورت بروز مشکلات احتمالی،‌ وجاهت قانونی امر حفظ شده باشد.

 

به امید خدا در ادامه این مباحث،‌موضوع حضانت رو بررسی کنیم

شاید به نظرتون بیاد که اینها مواردی پیش پاافتاده است و همه می دانند،‌ اما به کمال تعجب وقتی با کسی در مورد قوانین اسلام صحبت می کنی،‌ بسیار پیش آماده که از همین نواحی اسلام را می کوبند و در واقع موارد بدیهی که تصور می کنی مشکلی پیرامونش نیست،‌ به دلیل ندانستن بسیاری ظرایف یا روح قوانین اسلام،‌ سبب احساس و موضع گیری غلط شده است.

همونطور که در چند پست قبل تر گفته بودم،‌به نظر من دلیل خیلی از مخالفت ها با دستورات دین اسلام در میان خودمون و نه بیگانه، مشکلات فرهنگی هست،‌قویاً‌ معتقدم که جامعه ما از مشکلات فرهنگی بیشمار رنج میبره،‌ و این وسط چون مسلمون هم هستیم،‌ مشکل رو به دین ربط می دیم،‌تنبلی و سخن چینی و وسواس و بددلی و ... خیلی چیزهای دیگه رو اگه مسیحی و زرتشتی هم بودیم،‌داشتیم مثلاً‌ می بینی دختر جوونی که به دلیل رفتارهای غلط پدرش که حالا مسلمون هم هست به این نتیجه میرسه که اسلام مردسالاره یا فردی که والدینش وسواسی بودن و میگه که اسلام موجب وسواس و بددلی میشه و خیلی چیزهای دیگه،‌ خیلی دوست دارم این باور در ما جا بیفته که اسلام رو از اصلش و آنچه پیامبر و امامان گفتند بگیریم نه از روی عمل چهارنفر آدم معمولی پراشکال مثل خودمون،‌می تونیم این کار رو بکنیم،‌اما ضرر اصلی به خودمون برمی گرده

فک کنم از امام خمینی بود صحبتی با این مضمون که:  اگه دیدید مسلمونی دروغ میگه (یا هر گناه دیگه) این یک دروغگو هست که ادعای مسلمونی کرده و همچنین جمله ای که شهید رجایی در بالای سرش در محل کارش زده بود که: اشتباه من رو به حساب مکتبم نگذارید


 
 
زن در موازنه حق و تکلیف
نویسنده : - ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳
 

همیشه به مسائل مربوط به زنان ‌علاقه مند بودم،‌باور به اینکه خدا به هیچ بنده ای ظلم نکرده و مطمئناً‌ با علم ازلی و ابدی و حکمتش،‌ راهی رو ترسیم کرده که اگه به پیروی از اون زندگی کنی راهت رو با مشکل کمتر و سریع تر طی می کنی و از افراط و تفریط دوری و عمرت رو که بزرگترین سرمایه زندگیته موش آزمایشگاهی عقاید و نظرات دو نفر مثل خودت نمی کنی

‌از اینکه هاج و واج چشم به دهن این دانشمند فمینیست غربی یا اون متفکر روشن فکر ایرانی بدوزی که یا بر اثر اشتباهات فرهنگیشون و تحریف دینشون یا اشتباهات خود زنان به زنانشون ظلمی شده و حالا اون خانم می خواد نسخه ای بپیچه برای تمام دنیا که بدتر از همه در موارد بیشمار می بینی این حنا دیگه برا خودشون رنگی نداره،‌ اما این طرف،‌این طرف دنیا،‌همچین با حسرت به گفته ها و یافته های شخصی و اجتماعیشون استناد میشه‌،که بیش از پیش به سخن جلال آل احمد در غرب زدگی ایمان میاری،‌وقتی تقلید می کنی دو قدم از طرف تقلیدت هم پافراتر می ذاری و اینکه چون از اول از خودت چیزی نداشتی‌،نه تفکری،‌نه تحلیلی و با ذهن خالی رفتی جلو،‌حالا جرئت تحلیل و تغییر هم به خودت نمی دی

بعضی هامون هم منتظریم تا همون دانشمند عالم نسخه پیچ،‌مثلاً‌ سر پیری از نظرش برگرده و باز تو میفتی دنبال نظر جدیدش،‌ و وقتی می گی،‌بابا جان خدا هم که همینو می گفت از اول،‌اما باز اعتمادش به اونیه که دم مرگ مثلاً بر اثر کثرت تجربیات و خسته شدن از کوبیدن بر طبل بی حاصلی و واقع گرایی رسیده به حرف الهی

در دوران دانشگاه در رشته مون 10 تا دختر بودیم که از بینشون 2 نفر بودیم که به قول معروف به دین اعتقاد داشتیم و  نفر دوم هم بعد یه سال همرنگ جماعت شد، یادم میاد هر وقت پای صحبتشون می نشستم و ارتباط نزدیکی که داشتیم، فقط موقعیت درسی و دوستی باعث میشد که دیگه مثلاً فحش ندن، وگرنه هیچ استدلال و دلیلی رو  قبول نداشتن و با ذهنی به شدت بایاس شده و عدم اعتماد به نفس که تو هم می تونی نظری بدی که خلاف نظر  خانوادت و فلان شبکه هایی که نگاه می کنی و دوست پسرهات باشه، یکسره با دید منفی به همه چیز نگاه می کردن و حاضر هم نبودن اسلام رو از رو پیامبر و اماماش و نه مسلمانان و اشکالاتی که بعضاً می تونن داشته باشن، بگیرن

خلاصه اینکه بعد مدتی، دختری از دانمارک اومد دانشکده ما و برای یک ترم مهمان شد، اول که بچه ها با چشم های گشاد و آب دهان راه افتاده می خواستن ازش داستان های موفقیت و خوشبختی زنان غربی رو بشنون و اون هم تایید کنه که ما چقدر بدبختیم، جدا از اینکه به نظر من اگه اینقدر که به ما حرف حق رسیده به این اروپایی های به شدت منطق پذیر می رسید، خیلی زودتر از ما مسلمان شده بودن اون هم دو آتیشه،

این دختر خانم دانمارکی که دانشجوی فوق لیسانس پیوسته بود و همزمان در یک رستوران هم ظرف میشست برای درآوردن خرج تحصیل (در دانمارک) می گفت اونجا خانم هایی که خرج زندگیشون رو داشته باشن، مثلاً شوهرشون حقوق می گیره و کفاف زندگی رو میده، اکثراً تو خونه هستن و به فعالیت های هنری و اجتماعی می پردازن، کلاً فرهنگ اینجا اینطوره که خانمی که کار نمی کنه، کلاس اجتماعی بالاتری داره و یعنی که محتاج نیست و می تونه هرکاری دلش می خواد بکنه و به علایق خودش بپردازه و با توجه به روحیات خانم ها، معمولاً تو NGOها و انجمن های خیریه فعالیت می کنن. جالب بود می گفت، کار می کنیم چون مجبوریم، خرج تحصیل و مالیات و .. هست و اگه اینها نبود مثلاً دور دنیا رو می گشتم، پژوهشگر می شدم و ... می گفت اینجا به جریانات فمینیستی و کسایی که برا کار کردن زنان تبلیغ می کنن به چشم سودجوهایی نگاه می شه که از این حربه برا به دست آوردن نیروی کار ارزون قیمت استفاده می کنن.

این دختر خانم دانمارکی در مدتی که ایران بود، خیلی از این حرف ها زد، هرچند دوستان هم رشته ای من، چندجلسه بیشتر پای حرفاش ننشستن و مثل اعترافات اخیر اغتشاش گران، لابد اون هم در بدو ورود به ایران چیز خور شده بود، کار نداریم، حرف حق رو اگه با ذهنی باز و بایاس نشده و بدون پیش داوری بشنوی، ایمان میاری اما وقتی پای غرور و حرص و منافع میاد وسط، باز همون نفاق قدیمی رو می بینی که ..

خلاصه کلام اینکه، کتابی رو جدیداً می خونم به اسم زنان در موازنه حق  و تکلیف، این کتاب به قلم خانم فریبا علاسوند و گروه تحقیقاتیشون نوشته شده و تک تک مسائلی که به خاطرش اسلام رو می کوبونن و اونو دینی مردسالار و متحجر و ظالم می دونن، بررسی و موشکافی کرده و پاسخ اعلامیه های حقوق بشر مختلفی که بر ضد قوانین اسلامی داده میشه رو به دقت داده.

از این به بعد سعی می کنم، به صورت دنباله دار، این مباحث رو در این وبلاگ قرار بدم

یادم باشه بعداً چهل و خوردی اشکال حقوقی و نقض حقوقی که در مستند حقوق بشر هست رو هم بیارم.(دیگه بخوام نخوام برام اینطوری جا افتاده که اعتقاد به حقوق بشر برابر با اعتقاد به قانون جنگل هست)

خوبه برا چیزهایی که قراره یه عمر باهاشون زندگی کنیم از جوونی سرمایه فکری خوبی جمع کنیم، حداقل همه حرفها رو بشنویم.


 
 
سال نو مبارک
نویسنده : - ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳۱
 

بسیاری از اهل حقیقت، رمضان را شروع سال جدید می دانند و امروز،‌ روز اول سال.

ماه محرم،‌ پیش از اسلام هم مبدأ سال جدید در میان اعراب بوده و با آمدن اسلام تغییری داده نشده اما در میان روایات رسیده از ائمه و دعاهای خاص این ماه،‌ می بینی که دعاها برای کسب فضایل و نعمات در یک سال است و رویکرد سالانه دارد در صورتیکه ادعیه ماه های دیگر مثل شعبان و رجب و ... اینطور نیست. مثلاً‌ دعایی از امام صادق اشاره می کند که بایستی در روز اول سال جدید خوانده شود که در توضیح می آید روز اول ماه رمضان.. و کلاً‌ رویکرد پیامبر و امامان به این ماه مشابه شروع سال جدید است.

عادت کرده ام به نگاه کردن به گذر زمان و بعد حسرتی که این هم از دست رفت و استفاده ی مفیدی نشد،‌ان شاء الله در اولین ماه این سال جدید معنوی برنامه های زیر را مجدانه پیگیری کنم:

- دوره کامل قرآن با معنی

- افزایش مهمانی های افطاری به ۵ شب

- سحرخیزی بیشتر و فرصت بیشتر برای دعا و نماز شب

- شرکت در طرح ایتام

- ترک گناهانی مثل غیبت و دروغ حتی موارد جزئی و شبه دار

- تمرین نظم در کارهای روزمره زندگی و عبادات

- احوالپرسی از فامیل

- آشنایی بیشتر با ادعیه مفاتیح

- گوش دادن به سخنرانی های بزرگان به جای سریال های تلوزیونی رمضان

 

ان شاء‌الله پس از ماه مبارک،‌تمام موارد بالا را تیک دار ببینم،‌ عذر و دلیل موجه و غیرموجه هم پذیرفته نیست.


 
 
دختر و پدر
نویسنده : - ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢۳
 

چند وقتی است که به رابطه میان پدر و دختر خانواده فکر می کنم، این تفکر با سخنرانی آقای پناهیان با موضوع تربیت دینی هم مرتبط است.

سال ها قبل کتابی از فروید می خوندم، در بخشی از اون آمده بود، دختران و پسران از سنین کودکی (سن خاصش خاطرم نیست) وقتی با جنسیت خود آشنا شدند، به جنس مخالفشان متمایل می شوند، یعنی پسران به مادرانشان متمایل می شوند و دختران به پدرانشان، جایی دیگر هم خوندم که تمام پسران در سنی از عمرشان عمیقاً می خواهند پدرشان را بکشند(!) و این در ارتباط با حسادتی که به رابطه میان پدر و مادرشان دارند هم مربوط می شود.

نمی تونم زیاد به یافته های دانش علوم انسانی غربی اعتماد کنم، هم از این نظر که علوم انسانی که با آزمایش و تجربه به دست آمده، به تعداد تجربیات، نظریات متفاوتی می تواند صادر کند و کلاً ساحت علوم انسانی برخلاف علوم تجربی، صحنه تکرارپذیری نیست و به دلیل تفاوت روحیات انسان غربی و شرقی و دنیاهای متفاوت، نمی توان به راحتی با چند مشاهده و تجربه حکم کلی برای تمامی انسان ها و فرهنگ ها صادر کرد.

گذشته از این، وقتی می توان حکمت و علوم را از منبع اصلی آن دریافت کرد، از سرچشمه ای که به گذشته و آینده خلقتش آگاه است، پشت کردن به آن عقلانی نیست، نه تنها با این کار راه عقل و تحقیق را نبسته ایم بلکه چند مرحله خود را جلو انداخته ایم و از دانسته ها در جهت رشد استفاده کرده ایم.

در مورد رفتار با دختران در سنت و سیره احادیث گوناگونی دیدم، معروف ترین شاید همون سخن پیامبر درباره محبت ویژه به دختران، هدیه دادن پس از بازگشت از سفر، ابتدا سلام کردن به آنها، ابتدا غذا کشیدن برای آنها در جمع و ... باشه.

آقای پناهیان در مورد راهکار آموزش حجاب به دختران می گفتند اگر پدر رابطه درست و مهربانانه ای با دخترش داشته باشه و خود و همسرش بر اساس اصول درستی زندگی کرده باشند، دخترشان مطمئناً حجاب را انتخاب خواهد کرد.

راستش در زندگی خودم و اطرافیانم که دقیق می شم، می بینیم، معمولاً پسرها در آینده، رفتار و کرداری مشابه پدرشان و دخترها هم مشابه مادرشان دارند اما آرزوها و اهدافشون رو مطابق خواست پدر یا مادرشون تنظیم می کنند، مثلاً اگر مادر خانواده ای، رسیدگی به خانواده و طبیعت گردی یا ... دوست داره، پسر با اینکه مشابه پدر رفتار می کنه اما هدف و جهت زندگیش رو از مادرش می گیره و از اون طرف بسیار دیدم مثلاً پدری که تحصیلات عالیه و دینداری رو ارجح می دونه و دختر خانواده با اینکه رفتار و کردار مشابه مادرش داره، به دنبال آنچه که پدرش می پسنده حرکت می کنه و همیشه خودش رو با اون معیارها موفق یا شکست خورده می دونه.

شاید در آینده با تکمیل مطالعات و مشاهداتم چیزهای بیشتری نوشتم