گذرگاه

انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (یادداشت های یک طلبه دانشجو)

پا در کلاس بگذار ... تا جسم جان بگیرد
نویسنده : - ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٢
 

یکی از آرزوهای زندگیم،‌پرورش، تربیت و راهنمایی بوده

هر کسی با توجه به خصوصیات روحیش،‌به تدریج که رشد می کنه و بیشتر با شخصیت و روحیاتش آشنا می شه، کم کم می تونه بفهمه که علاقه و استعدادش کجاست؟

شاید هم احساسش به خطا رفته باشه،‌ باید دقت کرد تا عمری رو به خطا نرفت و دوباره کاری نکرد.

اعتقاد دارم که باید در هر کاری که در پیش می گیرم،‌خلاقیت داشته باشم،‌ به نحو احسن اون رو انجام بدم و خلاصه هر روز بهتر از دیروز

احساس می کنم در خیلی از کارهایی که در پیش می گیریم،‌ حتی اگر علاقه اولیه وجود داره،‌ بعد مدتی روزمرگی و ناامیدی حاکم می شه و خلاقیت و ایده های جدیدی که اول در ذهن وجود داشت جاشو به حفظ وضع موجود میده،‌اینو در خیلی از اطرافیان دیدم،‌ در فردی که علاقه زیادی به پژوهش داشته،‌ استاد دانشگاه،‌وکیل،‌هتلدار،‌رستوران دار و ...

تا حدی ریشه در خصوصیات فرد هم داره که چقدر تنوع طلب و ایده آل گرا و توفیق طلب باشه و اصولاً‌ شخصیت تحلیل گر و منتقدی داشته باشه، خوبه که این خصوصیات رو در خودمون پرورش بدیم،‌ به نظر کشورهای توسعه یافته و کلاً‌ زندگی سعادت مند با همچین انسان هایی به ظهور می رسه.

از اولین روزی که تدریس رو شروع کردم و شروعش بسیار اتفاقی بود،‌ احساس کردم،‌مثل همیشه نمی تونم به رابطه سطحی و کم با مخاطبم قناعت کنم،‌ اینکه درسی بدم و فوقش خوب درس بدم و تکلیفی و پروژه ای و نمره ای و فرت

و همچنین هیچگاه نخواستم خودم رو برتر از اونها بدونم،‌ فوقش مثل یک دوست و البته با احساسات دوستانه،‌اینکه اونها انسان های فوق العاده و منحصر به فردی هستن و هر انسان کتابی است خونده نشده و داستانی نوشته نشده و فیلمی  ساخته نشده و از همه مهتر یک بنده محبوب خدا

پس هر برخوردی نیاز به ظرافت و دقت داره،‌ شاید همین ارتباط، مبنای خیلی چیزها بشه در ذهن فرد مقابل،‌شاید همین ارتباط، راه زندگی طرف رو عوض کنه،‌شاید امیدهای زیادی درونش ایجاد کنه و شاید نگاه جدیدی به زندگی پیدا کنه.

در این سابقه کوتاه مدت تدریس در دانشگاه،‌همیشه اول دوستی و دلسوزیم رو خواستم ثابت کنم و بعد ...

همیشه دوست دارم با طرح یک سوال شروع کنم،‌ دوست ندارم دانشجوهام به خلاف ما،‌پایگاه داده های قوی ای بشن،‌ هیچ چیزی رو به اجبار نپذیرن و در مقابل هر حرفی،‌یک علامت سوال رو نگه دارن،‌اینکه چه لزومی داره اصلاً این کلاس تشکیل بشه،‌چرا باید این موضوع درسی در دانشگاه ارائه بشه،‌اگه نشه چی میشه،‌ اگه اثبات شد که لازمه چرا این کتاب؟ چرا این سرفصل؟ چرا این پروژه؟ چرا این شیوه تدریس و ...

باید اول در انسان انگیزه و دلیل ایجاد کرد،‌که البته هر دوتا بعد از سوال ایجاد می شه،‌ ایجاد سوال،‌کنجکاوی و جستجوی راه حل درست

البته سوالات و کنجکاوی های بالا به منزله راهنمایی و جهتدهی بچه ها برای رسیدن به جایی که من می خوام نیست،‌ خیلی وقت ها در اثر همین بحث ها و کنجکاوی ها،‌شیوه تدریس‌،مواد آموزشی و ... عوض شده،‌بچه ها باید در عمل ببینن که هیچ چیز ریجید نیست،‌منعطف هست و کلاً‌ اصراری به کاری نداریم.

خیلی اوقات شده که بچه ها با جواب های ناامیدانه شروع کردن و حاضر نبودن بحث منطقی بشه،‌مثل اینکه ولش بابا،‌تو ایران که خبری نمیشه،‌ همه چیز الکیه و کار علمی کیلو چند،‌البته گفتن همین ها خیلی ارزش داره،‌یعنی طرفت حاضر نیست مثلاً به خاطر دلیل غیر موجهی درس بخونه،‌این خودش خوبه،‌اما ما برای هر انگیزه و علاقه ای راه حل داریم تو دنیا،‌دانشجو باید به این برسه

یک عیب تکنولوژی اینه که همه رو شبیه هم می بینه،‌از نظر اون و علم تجربی صرف دنیایی،‌تو با یک قطعه سنگ که هر دوتون ۶٠ کیلو هستید،‌تفاوتی نمی کنی،‌هر دو جرمM رو دارید و وزن یکسان و تکنولوژی که همسان سازی براش راحت ترین کاره

سعی می کنم برا هر کی روش ویژه ای داشته باشم، یکی زیاد حرف می زنه و کمتر فکر می کنه، یکی اصلاً حاضر نیست در بحث های کلاسی شرکت کننده، یکی با نشستن تو کلاس حال نمی کنه و ...

جدا از اینکه باید تن به تکالیف و مقررات دادن رو تمرین  کنیم، اونها رو ریجید نمی کنیم، هدف یکیه، اما دانشجوهای مختلف از راه های مختلف به اون می رسن، اینجوری ویژگی های منحصر به فرد شخصیتیشون رو هم حفظ می کنن و جای بروز ایده های جدید هم پیش میاد.

معمولاً رو انجام کار گروهی خیلی تاکید می کنم که با محیطهای کاری آینده و کلاً با تفکر جمعی آشنا بشن، اینکه یه دست صدا نداره و هم افزایی که گروه ایجاد می کنه و دوستی هایی که ایجاد می شه و هزار تا چیز دیگه

از رسانه ها و فناوری های معاصرشون باید حداکثر استفاده رو بکنن، حداقل آشنا بشن تا بتونن نقدش کنن و غریبه نباشن و باز تاکید روی چرایی و نه اینکه فقط کاری انجام بشه

معمولاً از نظر زمانی در مضیقه نمیذارمشون، تاکیداتی که دارم با منطق خودشون می رسیم و ابتدای هر ترمی یه جلسه با بچه های ترم قبل و جدید می ذاریم تا تجربیاتشون رو منتقل کنن، تجربیاتی که نباید تکرار کرد، کارهای جدیدی که میشه کرد و کمک هایی که برا کوتاه کردن مسیر خوبه، هدف تکرار نیست، پس پروژه و کار تکراری نداریم، اگر جزوه خوبی در ترم پیش نوشته شده، از اون استفاده می شه، اگر تجربه ای در پروژه های قبلی کسب شده بچه های ترم بعد نباید دنبالش بدون باید از قبلی ها کسب کنن و بعد از اون رو ادامه بدن

چیزی که این ترم به نظرم اومده، ایجاد یک شبکه اجتماعی و نزدیکی بیشتر بچه ها، تولید نشریه ای ماهانه، در ارتباط با موضوع درس که بچه های ترم های بعد ادامه بدن و از همه مهم تر استفاده از نقشه های مفهومی هست.

به نظرم یه عادت نادرست بچه ها در خوندن درس اینه که از صفحه اول تا آخر کتاب رو پشت سر هم می خونن، نمی تونن بین مطالب ارتباط برقرار کنن، نمی تونن کاربرد عملی اون چیز رو تصور کنن یا انجام بدن، مطالب خیلی انتزاعی و غریبه گونه در ذهنشون می شینه، تو ذهنشون کشویی برا این مفاهیم ندارن.

کاری که در ترم پیشرو خواهم کرد، اینکه که به بچه ها بگم از این نقشه مفهومی استفاده کنن، با شروع درس، به جای نوشتن جزوه یا نگاه کردن به تخته و اسلاید، یک برگه بذارن جلوشون و مطالبی که در کلاس گفته می شه رو لیست کنن یا فهرست کنن یا  خیلی کلی خلاصه کنن و یا بهتر از همه (از جلسه دو به بعد) با کشیدن اشکالی مثلاً یک شبکه از گره ها و یال ها، ارتباط مطالب درسی رو با هم ترسیم کنن. البته برای ترغیب و تشویق هم می شه کارهایی کرد، سه نقشه برتر رو انتخاب کرد، قرار دادن نقشه ها در سایت های پروژه شون و ...

این ترم هم باید جلسات سخنرانی و بازدید به مناسبت ها رو تدارک دید، نزدیکی بیشتر بچه ها و احساس تعلق به جمع، روحیشون رو شاد می کنه در واقع زمینه برا کارهای درسی فراهم می شه و اینکه همه چیز درس نیست ...

ساده تر از

تمام سوالات امتحان دینی

پیچیده تر از

همه مباحث فیزیک مکانیک

                             در گردش است جهان