گذرگاه

انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (یادداشت های یک طلبه دانشجو)

ازدواج (زن در اسلام)
نویسنده : - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٧
 

در ادامه پست قبلی پیرامون زن در موازنه حق و تکلیف، قرار بر این بود که مطالبی رو از کتاب زنان در موازنه حق و تکلیف به مرور ذکر کنم،‌ هر کدام از این مطالب، مستقیم یا غیرمستقیم،‌سبب خرده گیری و اشکال و اتهام نقض حقوق بشر از سوی افراد گوناگونی با اهداف متفاوت شده،‌در این بخش به مبحث ازدواج البته به طور خلاصه می پردازم:

ازدواج پیوندی است که بقا و پایداری آن در گرو میل باطنی زن و مرد است. یکی از امتیازات دین اسلام، اعتقاد راسخ به لزوم رضایت هر یک از دختر و پسر در ازدواج است و تحمیل در ازدواج به شدت در اسلام نفی شده است.

هنگامیکه اسلام توسط پیامبر ختمی مرتبت به مردم آن دوره عرضه شد، ‌بسیاری از انواع ازدواج هایی را که در آن دختران به ابزاری جهت حل و فصل مشکلات و جنگ های قبیله ای یا تفاخر تبدیل شده بودند،‌ باطل اعلام کرد.

نکته قابل توجه در این میان،‌ تفکیک بین ازدواج دختر باکره و زن بیوه است. درباره ازدواج دختر باکره در اسلام اجازه پدر در مواردی شرط شده است. تفسیر و تبیین اصلی این حکم در واقع به امری بس مهم باز می گردد. تبیین ما از لزوم اجازه پدر این است که اسلام خواسته است با این روش،‌ درصد خطا و خطر را در ازدواج دختران به حداقل ممکن برساند.

بدین صورت که با اجازه پدر در واقع تجربه و مشورت مردی از جنس مردان، ‌به شور و اشتیاق دختری مرد ناآزموده ضمیمه می شود و در نتیجه، تصمیمی که اتخاذ می شود به واقعیت نزدیک تر خواهد بود.

در هر یک از گروه مردان و زنان، سیاست ها و رفتارهای پنهان و آشکاری هست که ما می توانیم نام آن را پلتیک جنس بگذاریم. بدیهی است که مردان و زنان به پلتیک های جنس خود آگاهترند.

در نتیجه، پدران که در حالت طبیعی بیش از هر کس دیگری به صلاح و سعادت دختران خود علاقه مندترند،‌ راهنمایان خوبی باشند. در حاشیه این حکم، ‌توجه به دو امر ضروری است:

اول اینکه تصمیم گیرنده اصلی در پذیرش ازدواج،‌دختر است و او آزادی کامل در "نه گفتن" دارد و بر این اساس تحمیل در ازدواج به هیچ وجه مورد تایید اسلام نیست.

دوم اینکه اگر حکم شرعی مربوطه یعنی "لزوم اجازه گرفتن از پدر" به وسیله ای جهت سوءاستفاده تبدیل شود و یا اینکه پدران بدون دلیل موجه از ازدواج دختران خود جلوگیری کنند،‌اگر شخص مورد نظر دختر،‌از صلاحیت کافی برای ازدواج برخوردار باشد،‌ حکم مربوطه منتفی است و دختر می تواند بدون رضایت پدر ازدواج کند.

گفتنی است که در ایران برای آنکه راه تدلیس و فریب بسته شود و امر ازدواج دچار هرج و مرج نشود،‌ دختر و پسری که به رغم میل باطنی پدر دختر،‌ اقدام به ازدواج می کنند،‌ می بایست این پیوند را تحت نظارت دادگاه انجام دهند تا در صورت بروز مشکلات احتمالی،‌ وجاهت قانونی امر حفظ شده باشد.

 

به امید خدا در ادامه این مباحث،‌موضوع حضانت رو بررسی کنیم

شاید به نظرتون بیاد که اینها مواردی پیش پاافتاده است و همه می دانند،‌ اما به کمال تعجب وقتی با کسی در مورد قوانین اسلام صحبت می کنی،‌ بسیار پیش آماده که از همین نواحی اسلام را می کوبند و در واقع موارد بدیهی که تصور می کنی مشکلی پیرامونش نیست،‌ به دلیل ندانستن بسیاری ظرایف یا روح قوانین اسلام،‌ سبب احساس و موضع گیری غلط شده است.

همونطور که در چند پست قبل تر گفته بودم،‌به نظر من دلیل خیلی از مخالفت ها با دستورات دین اسلام در میان خودمون و نه بیگانه، مشکلات فرهنگی هست،‌قویاً‌ معتقدم که جامعه ما از مشکلات فرهنگی بیشمار رنج میبره،‌ و این وسط چون مسلمون هم هستیم،‌ مشکل رو به دین ربط می دیم،‌تنبلی و سخن چینی و وسواس و بددلی و ... خیلی چیزهای دیگه رو اگه مسیحی و زرتشتی هم بودیم،‌داشتیم مثلاً‌ می بینی دختر جوونی که به دلیل رفتارهای غلط پدرش که حالا مسلمون هم هست به این نتیجه میرسه که اسلام مردسالاره یا فردی که والدینش وسواسی بودن و میگه که اسلام موجب وسواس و بددلی میشه و خیلی چیزهای دیگه،‌ خیلی دوست دارم این باور در ما جا بیفته که اسلام رو از اصلش و آنچه پیامبر و امامان گفتند بگیریم نه از روی عمل چهارنفر آدم معمولی پراشکال مثل خودمون،‌می تونیم این کار رو بکنیم،‌اما ضرر اصلی به خودمون برمی گرده

فک کنم از امام خمینی بود صحبتی با این مضمون که:  اگه دیدید مسلمونی دروغ میگه (یا هر گناه دیگه) این یک دروغگو هست که ادعای مسلمونی کرده و همچنین جمله ای که شهید رجایی در بالای سرش در محل کارش زده بود که: اشتباه من رو به حساب مکتبم نگذارید


 
 
زن در موازنه حق و تکلیف
نویسنده : - ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳
 

همیشه به مسائل مربوط به زنان ‌علاقه مند بودم،‌باور به اینکه خدا به هیچ بنده ای ظلم نکرده و مطمئناً‌ با علم ازلی و ابدی و حکمتش،‌ راهی رو ترسیم کرده که اگه به پیروی از اون زندگی کنی راهت رو با مشکل کمتر و سریع تر طی می کنی و از افراط و تفریط دوری و عمرت رو که بزرگترین سرمایه زندگیته موش آزمایشگاهی عقاید و نظرات دو نفر مثل خودت نمی کنی

‌از اینکه هاج و واج چشم به دهن این دانشمند فمینیست غربی یا اون متفکر روشن فکر ایرانی بدوزی که یا بر اثر اشتباهات فرهنگیشون و تحریف دینشون یا اشتباهات خود زنان به زنانشون ظلمی شده و حالا اون خانم می خواد نسخه ای بپیچه برای تمام دنیا که بدتر از همه در موارد بیشمار می بینی این حنا دیگه برا خودشون رنگی نداره،‌ اما این طرف،‌این طرف دنیا،‌همچین با حسرت به گفته ها و یافته های شخصی و اجتماعیشون استناد میشه‌،که بیش از پیش به سخن جلال آل احمد در غرب زدگی ایمان میاری،‌وقتی تقلید می کنی دو قدم از طرف تقلیدت هم پافراتر می ذاری و اینکه چون از اول از خودت چیزی نداشتی‌،نه تفکری،‌نه تحلیلی و با ذهن خالی رفتی جلو،‌حالا جرئت تحلیل و تغییر هم به خودت نمی دی

بعضی هامون هم منتظریم تا همون دانشمند عالم نسخه پیچ،‌مثلاً‌ سر پیری از نظرش برگرده و باز تو میفتی دنبال نظر جدیدش،‌ و وقتی می گی،‌بابا جان خدا هم که همینو می گفت از اول،‌اما باز اعتمادش به اونیه که دم مرگ مثلاً بر اثر کثرت تجربیات و خسته شدن از کوبیدن بر طبل بی حاصلی و واقع گرایی رسیده به حرف الهی

در دوران دانشگاه در رشته مون 10 تا دختر بودیم که از بینشون 2 نفر بودیم که به قول معروف به دین اعتقاد داشتیم و  نفر دوم هم بعد یه سال همرنگ جماعت شد، یادم میاد هر وقت پای صحبتشون می نشستم و ارتباط نزدیکی که داشتیم، فقط موقعیت درسی و دوستی باعث میشد که دیگه مثلاً فحش ندن، وگرنه هیچ استدلال و دلیلی رو  قبول نداشتن و با ذهنی به شدت بایاس شده و عدم اعتماد به نفس که تو هم می تونی نظری بدی که خلاف نظر  خانوادت و فلان شبکه هایی که نگاه می کنی و دوست پسرهات باشه، یکسره با دید منفی به همه چیز نگاه می کردن و حاضر هم نبودن اسلام رو از رو پیامبر و اماماش و نه مسلمانان و اشکالاتی که بعضاً می تونن داشته باشن، بگیرن

خلاصه اینکه بعد مدتی، دختری از دانمارک اومد دانشکده ما و برای یک ترم مهمان شد، اول که بچه ها با چشم های گشاد و آب دهان راه افتاده می خواستن ازش داستان های موفقیت و خوشبختی زنان غربی رو بشنون و اون هم تایید کنه که ما چقدر بدبختیم، جدا از اینکه به نظر من اگه اینقدر که به ما حرف حق رسیده به این اروپایی های به شدت منطق پذیر می رسید، خیلی زودتر از ما مسلمان شده بودن اون هم دو آتیشه،

این دختر خانم دانمارکی که دانشجوی فوق لیسانس پیوسته بود و همزمان در یک رستوران هم ظرف میشست برای درآوردن خرج تحصیل (در دانمارک) می گفت اونجا خانم هایی که خرج زندگیشون رو داشته باشن، مثلاً شوهرشون حقوق می گیره و کفاف زندگی رو میده، اکثراً تو خونه هستن و به فعالیت های هنری و اجتماعی می پردازن، کلاً فرهنگ اینجا اینطوره که خانمی که کار نمی کنه، کلاس اجتماعی بالاتری داره و یعنی که محتاج نیست و می تونه هرکاری دلش می خواد بکنه و به علایق خودش بپردازه و با توجه به روحیات خانم ها، معمولاً تو NGOها و انجمن های خیریه فعالیت می کنن. جالب بود می گفت، کار می کنیم چون مجبوریم، خرج تحصیل و مالیات و .. هست و اگه اینها نبود مثلاً دور دنیا رو می گشتم، پژوهشگر می شدم و ... می گفت اینجا به جریانات فمینیستی و کسایی که برا کار کردن زنان تبلیغ می کنن به چشم سودجوهایی نگاه می شه که از این حربه برا به دست آوردن نیروی کار ارزون قیمت استفاده می کنن.

این دختر خانم دانمارکی در مدتی که ایران بود، خیلی از این حرف ها زد، هرچند دوستان هم رشته ای من، چندجلسه بیشتر پای حرفاش ننشستن و مثل اعترافات اخیر اغتشاش گران، لابد اون هم در بدو ورود به ایران چیز خور شده بود، کار نداریم، حرف حق رو اگه با ذهنی باز و بایاس نشده و بدون پیش داوری بشنوی، ایمان میاری اما وقتی پای غرور و حرص و منافع میاد وسط، باز همون نفاق قدیمی رو می بینی که ..

خلاصه کلام اینکه، کتابی رو جدیداً می خونم به اسم زنان در موازنه حق  و تکلیف، این کتاب به قلم خانم فریبا علاسوند و گروه تحقیقاتیشون نوشته شده و تک تک مسائلی که به خاطرش اسلام رو می کوبونن و اونو دینی مردسالار و متحجر و ظالم می دونن، بررسی و موشکافی کرده و پاسخ اعلامیه های حقوق بشر مختلفی که بر ضد قوانین اسلامی داده میشه رو به دقت داده.

از این به بعد سعی می کنم، به صورت دنباله دار، این مباحث رو در این وبلاگ قرار بدم

یادم باشه بعداً چهل و خوردی اشکال حقوقی و نقض حقوقی که در مستند حقوق بشر هست رو هم بیارم.(دیگه بخوام نخوام برام اینطوری جا افتاده که اعتقاد به حقوق بشر برابر با اعتقاد به قانون جنگل هست)

خوبه برا چیزهایی که قراره یه عمر باهاشون زندگی کنیم از جوونی سرمایه فکری خوبی جمع کنیم، حداقل همه حرفها رو بشنویم.