گذرگاه

انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (یادداشت های یک طلبه دانشجو)

شب روشن
نویسنده : - ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٧
 

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای قرائتی در یکی از سخنرانی هاشون می گفتن،‌ طوری از وقتمون استفاده می کنیم که انگار یکی برامون دعا کرده که الهی برکت از عمرت بره....

اشاره داشتن به اهتمام زیادی که در تحقیق و پژوهش و تلاش در ارائه کارهای نو داریم،‌ منکر تلاش علمی نبودن اما گاهی برای ما وسیله شده هدف و به جای اینکه به سودمندی عملمون توجه کنیم،‌ یکسره در فکر نو بودن و بدیع بودن حرفی و ادعایی هستیم که کسی تا حالا عنوان نکرده

گاهی یک رونویسی ساده،‌ چنان برکتی داره که هزار پژوهش و مقاله و پرزنت عالی هم نداره،‌ مثل کار کمیل،‌ یار امام علی.‌ کمیل کار زیادی نکرد،‌ فقط دعای امام رو نویسی کرد و داد به دست ما،‌ اما برکت کارش،‌ قرن هاست که ادامه داره

القصه داشتم کتاب المراقبات میرزا جواد آقا ملکی تبریزی رو می خوندم که خوندن همین کتاب از برکات رمضون امسالم بود،‌ به اعمال شب آخر ماه رمضان رسیدم،‌ گفتم از رو دست ایشون رو نویسی کنم،‌ بلکه کسی خوند و استفاده ای برد:

ایشون به اعمال امام سجاد در این شب اشاره می کنه که اهم اونها موارد زیر هست:

١- یکی از مهم ترین کارها در این شب اینه که ستم هایی که از طرف هم سر،‌ فرزند،‌فامیل،‌ همکار و ... به آدم رسیده رو یکی یکی به نظرش بیاره و بگه: خداوندا فلان بنده ات در فلان مورد به من ظلم کرد و من صبر کردم و آنگاه بگوید: خدایا می دانی به من ظلم کردند و فقط به خاطر ترس از تو انتقام نگرفتم. به این امید که تو نیز عذاب را از من بازداری. تو توفیق بخشش به من دادی،‌ پس مرا نیز از بخششت محروم نفرما

٢- محاسبه نفس: با خود بندیشد که چه توفیقات جدیدی در این ماه نصیبش شده و چه میزان از گناهان فاصله گرفته و چه میزان به احکام الهی پایبند بوده و اگر مواردی از دین خود را ضایع کرده و یا انجام نداده(نمازی،‌ حق الناسی،‌ آن مقدار که از قرآنش مانده،‌انفاقی)،‌ جبران نماید تا برای عید و دیدار با خداوند در این روز آماده شود.

٣- وداع با ماه رمضان: با ماه رمضان که "زمان" است خداحافظی نماید،‌ زمان یک زندگی ملکوتی و صورتی در عالم معنا دارد،‌ مانند سنگریزه ای که با رسول خدا صحبت می کرد و یا زندگی عصای موسی و پرنده عیسی و ... این وداع باید با غم و اندوه و از روی صداقت باشد.

۴- توبه: در آخرین شب با معذرت خواهی صادقانه و اظهار توبه و پشیمانی برخاسته از دل و نه زبان،‌ پروردگارت را راضی کنی و با بازگشتی صادقانه ماه را به پایان برسانی

۵- مناجات با نگهبان روز: در ساعات پایانی روز آخر،‌ که روز عرضه اعمال ماه است،‌ با نگهبان روزت که از معصومین علیهم السلام است(روز پنج شنبه،‌ امام حسن عسگری)،‌ با رعایت آداب توسل و تواضع،‌ مناجات نما و سعی کن محبت ایشان را برانگیزی

اگر امور مذکور را در آخر روز در سجده انجام دهی و این ماه را با حال سجده و گرسنگی به پایان برسانی و با این حال وارد شب عید شوی،‌ امید است به کرامتی از سوی خداوند برسی که بالاتر از آرزویت باشد.

و البته نمازی ده رکعتی هم ذکر شده که از این جهت که نه تنها خیرش به خود فرد که به عده کثیری از بندگان خدا و اهل منطقه اش می رسد،‌ بسیار توصیه شده است.

و من الله التوفیق


 
 
هو الاول
نویسنده : - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۳
 

یک سال که نه،‌ هنوز اندکی مونده تا یک سال

یهو به سرم زد مثل شیخ عباس،‌ برم و یک سال دیگه بیام،‌ ببینم می تونم به چیزی که نوشتم عمل کنم

خدا رو شکر،‌ خدا کمک کرد و تا حدودی موفق شدم.

برای اینکه رفتاری در آدم ملکه بشه، میگن مدتی بر اون مداومت کنید،‌ مثلاً‌ ۴٠ بار تا سختی اولیه کم باشه و بشه مثل عادت،‌ مثل اینکه یادت نمیره صبح ها صورتت رو بشوری

این اصلاح الگو هم از همون دست بود،‌ وقتی سختی اولیه اش رفت،‌ اونوقت تو اون کار عمیق تر می شی و جنبه های جدیدی توش پیدا می کنی،‌ روزهای اول همش لیستت رو مرور می کنی تا موردی رو فراموش نکنی و هفته های بعد این لیست دیگه برات جذابیت نداره و چیز جدیدی توش نیست،‌ می گردی دنبال چیزهای بیشتر تا پربارترش کنی

هیچ وقت نماز عید فطر سال پیش رو فراموش نمی کنم،‌ اون موقع که آقا با تشر گفتند: گفتیم اصلاح الگوی مصرف‌، خوب چه کردید؟ خیلی بهم برخورد.‌ معذرت آقا،‌ ما همیشه عقبیم.

سال نوی من همیشه از ماه رمضان آغاز شده،‌ امر شما هم سر چشم،‌ شعار این سال جدیدم همت و کار مضاعف است که وحشتناک با اوضاع این روزهای ما تطابق داره..


 
 
امر یا امل-2
نویسنده : - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٠
 

خوانده ام که حاج شیخ عباس قمی وقتی تنظیم و تدوین کتاب مفاتیح الجنان را تمام می کنند، آن را برای حروف چینی و کارهای چاپ به تهران می آورند، در هنگام تحویل کتاب برای چاپ با خود فکر می کنند آیا واقعاً این اعمال قابل عمل کردن و انجام دادن است، این سوال باعث می شود، شیخ عباس، کتاب را با خود برمی گرداند و  مشغول انجام اعمال و نمازها و خواندن ادعیه می شوند و یک سال بعد، پس از کسب اطمینان، کتاب را برای چاپ برمی گردانند.

اینطور شد که تصمیم گرفتم نوشته ای که قرار بود در ادامه مطالب امر یا امل، پیرامون صحبت های آقا در زمینه اخلاق و علم و اصلاح الگو بنویسم و در حقیقت برنامه عملی خودم بود را به تاخیر بیاندازم تا ببینم خودم می توانم در مدتی آن را اجرا کنم و عملی هست یا نه؟

در ابتدا از اصلاح الگوی مصرف شروع کردم، در دو بعد زندگی شخصی و کاری سعی کردم آن را پیاده کنم.

در زمینه زندگی کاری:

1- کلیه گزارش ها، پروژه ها، تمرین ها، برگه های پیش ثبت نام، نظر خواهی و هر عنوان دیگری که تاکنون کاغذی تحویل گرفته یا داده می شد، از طریق ایمیل دریافت و ارسال می گردد و تاحد امکان از دریافت مستند کاغذی و کاور و تلق و شیرازه و ... خودداری می شود.

2- برای گرفتن کوییزها، سوالات را روی یک اسلاید از طریق ویدئو پروژکتور نشان می دهم و دانشجویان در کاغذی که نقشه مفهومی درس را روی دیگر آن نوشته اند، یادداشت می کنند، چون سوالات غالباً مرور درس است، به همراه نقشه مفهومی تصحیح شده و به دانشجویان برای داشتن خلاصه درس و مرور شب امتحان برگردانده می شود.

3- متاسفانه اکثر اساتیدی که همکار پژوهشی هستیم، عادت به مطالعه کاغذی مستندات، خصوصاً آنهایی که طولانی است دارند و ترک عادت نیز نمی کنند، در این موارد مستندات را در دو روی کاغذ پرینت می کنم و یا روی دوم صفحاتی که حاوی مطلب دیگری بوده اند و البته با ذکر این توضیح که برای کاهش استفاده کاغذ، به این شیوه ارائه شده و حمل بر بی احترامی نگردد(تبلیغی هم می شود برای اصلاح الگوی مصرف)

4- خاموش کردن چراغ ها و سیستم ها و بستن پنجره ها پس از خروج از کلاس

5- هم فکری با بچه ها برای پیدا کردن راه های بیشتر

6- در رفت و آمدها غالباً گروهی می رویم و با برنامه ریزی برای همراهی افرادی که مسیر مشترک دارند و می شود از اتومبیل شخصی استفاده نکرد.

7- استفاده از لیوان شخصی و عدم استفاده از لیوان های یک بار مصرف پلاستیکی و استفاده از تی بگ ها به دفعات

8- فکر می کنم مهمترین منبعی که با الگوی ناصحیح مصرف می کنیم و متاسفانه به هیچ وجه قابل برگشت هم نیست، زمان است. سعی می کنم عمر خودم و مخاطبم را تا حد امکان با بی برنامگی و عدم برنامه ریزی و هماهنگی هدر ندهم، قرارها را حتماً در روز قبل مجدد چک می کنیم، به هر گروه دانشجویی زمان اختصاصی می دهم تا وقتش در رفت و آمد هدر نرود و از سوی دیگر تا حد امکان از گوگل تاک و اسکایپ برای حل مشکلاتی که بدون مراجعه هم حل می شود استفاده می کنیم. شاید این جمله را از خیلی از دانشجویان شنیده باشید که نصف عمرشان، پشت در اتاق استاد هدر شده است.

ان شاء الله موارد دیگر و موارد مربوط به بعد زندگی شخصی را نیز خواهم نوشت، این موارد برای ارجاع خودم و احساس تعهد بیشتری است که از طریق نوشتن برایم ایجاد می شود و احیاناً اگر فردی مناسب و مفید دید و تصمیم به اجرا کرد، فبه المراد...


 
 
امر یا امل-1
نویسنده : - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠
 

همیشه فکر می کنم،‌ احساس و عمل مردمی که در زمان ائمه زندگی می کردند چگونه بوده است،‌ یعنی در تمامی خطبه ها و سخنرانی های آنها شرکت می کردند و نت برمی داشتند،‌ وقتی الان یک حدیث امام معصوم در موضوعی بسیار کلیدی و تعیین کننده است،‌ آیا آن زمان هم این حرص به دانستن و غنیمت شمردن سخنان آنان وجود داشته است؟

در توضیحی که ابتدای دعای کمیل آمده است،‌ می گوید این دعا،‌ دعای خضر نبی است که امام علی علیه السلام به کمیل می آموزد،‌ آمده است که امام در خطبه ای پس از نماز از اهمیت این دعا و اثر آن در غفران معاصی و فیض نعمات سخن می گوید و اینکه این دعا مربوط به خضر است،‌ جالب است که هیچ یک از کسانی که در مسجد بوده اند از امام نمی پرسند که خوب این دعایی که می گویید چیست؟ بعد از آن تنها کمیل به خدمت امام می رسند و دعا را می خواهند.

در زمان ما که دستمان از محضر ائمه کوتاه است،‌ طبق فرمایشات خودشان،‌ ولی فقیه نقشی مشابه نقش امام دارد و به نظر من اینکه ما چقدر به سخنان رهبرمان توجه می کنیم نشانی از توجه ما به سخنان ائمه است و این بهانه که اگر مثلاً‌ امام حسین سخن می گفت با تمام وجود به دنبالش می رفتیم به نظرم چندان قابل توجه نیست زیرا هم کتب و سخنان ائمه هم اکنون موجود است و هم سخنان امام وقت.

به نظر می رسد یکی از دلایل عدم ظهور ،‌ همین بی نیازی ما از نصایح و گاهی بدیهی دانستن و ارزش ندادن به اهمیت و نقش این فرمایشات است که نشانی از درک  و توجه ما به فرمایشان امام زمان خواهد بود.

خلاصه کلام اینکه در نماز عید امسال‌،‌ آقا سه محور کلیدی رعایت اخلاق،‌ اهمیت علم در پیشرفت کشور و اصلاح الگوی مصرف را عنوان کردند. به نظرم به جای اینکه به سرعت به دنبال نهاد مسئول اجرای این موارد بگردیم و خیالمان راحت شود و به دنبال زندگی قبلیمان برویم،‌ ببینیم در زندگی فردی و اجتماعی خودمان برای هر کدام از این موارد چه برنامه ای مشخص و عملی در نظر گرفته ایم.

وقتی فکر می کنم که نصایح و دستورات استاد راهنمای دانشگاهمان را چطور مو به مو اجرا می کنیم و برای سر رسیدن ددلاین ها‌ نگران می شویم،‌ خجالت می کشم که چرا عین خیالم نیست که استاد راهنمای زندگی دینی و اجتماعیمان که امیدش هم به ما جوانان است،‌ با چه دلسوزی و آینده نگری نگران زندگی بهتر ماست.

ان شاءالله در پست های آینده ام،‌ برنامه ای که برای زندگی خودم در این سه محور دارم را پیدا کنم و برای دسترسی و ارجاع قرار دهم.

 


 
 
یوم الحساب
نویسنده : - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٩
 

پروژه رمضان در حال اتمام است.

اولین روزهای ماه مبارک نوشته ای داشتم با عنوان سال نو مبارک و اهدافی برای این ماه تنظیم کرده بودم،‌ مقرر شده بود که عذر موجه و غیر موجه نیز پذیرفته نمی شود.

از آنجاییکه دانشجو جماعت به معجزه دقیقه نود اعتقاد دارد. هنوز قرآنم تمام نشده و تا صبح ماراتن دارم.

خدا رو شکر که این رمضان،‌ اولین سفره های مهمانی افطاری در خانه دو نفره مان برپا شد و توفیقاتی حاصل شد و  مواردی که بیشترشان شامل اولین بار می شد.

در این ماه در هر موقعیتی سخنرانی های استاد پناهیان را گوش دادم و قویاً‌ تجربه کردم که بیشتر از یک فیلم سینمایی روز دنیا،‌ برایم هیجان انگیز و تازه است.

افرادی را دعا کردم که پیش از این در دعاهایم نبودند و هر روز به تعدادشان افزوده می شد و روزهای آخر دیگر حافظه یاری نمی کرد و به لیست فیدها ارجاع می شد.


شب اول ماه شوال کم از شب قدر نیست،‌ جاماندگان بشتابند که درهای رحمت در حال بسته شدن است. لای در نمانید

عید مبارک





 
 
اولین فضیلت، آخرین امت
نویسنده : - ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٠
 

خیلی وقت ها دوست دارم، یک باره پشت از زیر بار به اصطلاح امانت خالی کنم و بگم هر چه بادا باد. خسته شدم از این همه مسئولیت و سختی و حداقل یک فکر راحت می خوام، نه اینکه کار زیادی می کنم که توانم را بگیرد، فکر اینکه مسئولم و باید فکری کرد و کاری، طاقتم را گرفته

با دوستان دانشگاه که صحبت می کنیم، می گویند فلان افراد که همیشه انتقاد می کنند، بیشتر تحویل گرفته می شوند، ما همیشه باید بی ادعا کارمان را بکنیم و جور بقیه را هم بکشیم،‌ در صورتیکه می توان با اعتماد به نفس و رها و با احساس عدم تعلق به هیچ جریان و جناحی از عالم و آدم انتقاد کنی و به خودت افتخار کنی.

22 سال زندگی در خانه پدری و سازگاری با کار پدر که رویاروی سیل مطالبات مردمی است و حتی 3.5 نیمه شب و سفر و حضر و زمان فراغت هم نمی شناسد، خواندن نامه های دختر جوانی که سم برنج خورده و پسر جوانی که در تهران آواره است، مادر رنج کشیده ای که هرچه در می آورد به جای خرج فرزند بیمارش پول مواد شوهرش می شود، مرد محترمی که حاضر نیست زیرپوشش کمیته امداد برود اما شرمنده خانواده اش است، بازنشسته کرمانشاهی که به صورت برنامه هفتگی هر دفعه یک ربع فحش می دهد تا دلش خالی شود و بعد تشکر و خداحافظی، جانباز موج گرفته در فلان آسایشگاه بی امکاناتی که پوست موز را لیس می زند و طلبه های فلان حوزه علمیه که ماهی یک بار، دو تا سیب یک پرتقال بینشان توزیع می شود و باید با برنامه ریزی همان را تا ماه دیگر بخورند... این احساس را در تو ایجاد می کند که انگار غیر تو کس دیگری نیست.

این موقع سال که می شود، بازار شکایت به نتایج آزمون و انتقالی و قبولی مصاحبه و ... داغ است. دانشجویانی که با افتخار به هوشی که در بهترین حالت،‌ تکامل یافته هوش مورچه و زنبور و دلفین است،‌ دو دوتایش رو خوب بلد بوده و رتبه ای و حالا تمام نظام از صدر تا ذیل،‌ باید قدر ایشان را بداند که فلان ثبت اختراع و فلان المپیاد و ... هر که هوشش بیش،‌ کارش بیشتر، وقتی استعدادی داری،‌ مسئولیتت هم بیشتر

شاید خیلی از نارضایتی ها و مطالبات، به حق هم باشه،‌ اما احساسی که در ما وجود داره و یک جورایی اپیدمی شده بینمون،‌ آزارم میده

وقتی برآیند این سال ها رو حساب می کنم، می بینم یه احساس مشترکی بین خیلی از ما هست، خیلی از ما مردم هنوز حس سلطنت طلبی داریم، انگار یک عادت 2500 ساله سبب شده که هنوز امیدواریم یکی دیگه بیاد و حل کنه معضلات رو، هر کدوم منتظر یکی دیگه هستیم و این لوپ سال ها داره به کار خودش ادامه می ده، بی مسئولیتی حتی در قبال زندگی خودت و حداکثر توقع، از دو نفر دیگه که اونها هم انسانند مثل تو، واقعاً مگه چه کسی نشسته در مسند ریاست جمهوری و زارت و استانداری و مدیرکلی و چه می دونم رئیس اتحادیه صنف نونواها، برادر من و پدر تو و پسرخاله اون یکی هست، اما عادت داریم یک حوزه ای می کشیم بین خودمون و مسئولین، انگار که عده ای از مریخ آمده اند و دارند برما حکومت می کنند، دقیقاً حسی که به جایگاه شاه و اعوان و انصارش داشتیم.

رئیس دانشکده و فلان اداره و ... هم وقتی می نشیند به صحبت از یک چیز موهومی انتقاد می کند و انگار کار به دست کس دیگری است. جالب بود سال ها قبل مجلسی زنانه بود برای ولادت حضرت فاطمه  و در آن دف می زدند و عده ای می رقصیدند، خواهر رئیس جمهور اصلاح طلب آن زمان هم بود و بعد مجلس یکسره انتقاد که این چه وضع فرهنگ مملکت است، ما فاطمه (س) را نشناختیم که اینطور برایش شادی می کنیم، صحبت من دقیقاً همین جاست، اگر شما هم بگویید وای به حال فرهنگ، دیگر پس که باید وسط میدان باشد. حالا این روند ادامه دارد از بالا تا پایین و همه شاکی و چشم به دست یکی که مسئوله،‌ این مسئول به نظر من یک چیز خودساخته و توهمی است که برای از زیربار مسئولیت شانه خالی کردن به درد می خورد.

بودن در موضع انتقاد خیلی خوب است، این که توقعی از تو، خود جنابعالی برود، خیلی سخت است، منتقد بودن به انسان اعتماد به نفس می دهد و بی ادعا کار کردن و کار خودت را کردن البته برای خیلی از ما جذابیت ندارد.

به نظر من دانشجویی که کوشا و درس خوان نیست، بی خود از سیستم آموزشی اشکال می گیرد، اصلاً اجازه این کار را ندارد و جوانی که نمی تواند یک نظم یک هفته ای در زندگیش برقرار کند، بی خود از پدر و مادرش برای بی توجهی به او ایراد می گیرد.

کاش سخن رئیس جمهور کندی را حداقل قبول کنیم که نگویید کشورم برای من چه کرد بگویید من برای آن چه کردم.در جلسه مدرسین،‌استادی که اتفاقاً‌ کارش خیلی خوب است،‌ قصد مهاجرت دارد و با تبختر به رئیس گروهی که انگار او مسئول همه چیز است می گوید،‌ هرجا طالب باشند می روم،‌ اگر اینجا طالب بودند این وضع زندگیم نبود.‌ قبول آنها طالب نیستند،‌ نمی فهمند،‌شعورش را ندارند که با استاد چطور باید رفتار کرد، این مسئولیت آنهاست،‌ کار آنهاست،‌تو چرا برای آنها فکر می کنی،‌ مسئولیت تو الان چیست؟ اینکه به دلیل بی مسئولیتی دیگران تو هم مسئولیت خودت را تعطیل کنی؟

متاسفانه دیگر نمی توان از قضیه مرغ و تخم مرغ استفاده کرد، اگر به خدا اعتقادی داریم، او همه مان را مسئول سرنوشت خودمان که نه، دیگران هم می داند. این چشم به دست دیگران داشتن جواب نمی دهد

ماحصل کلام اینکه در هر موقعیت توقع زایی، دو طرف وجود دارند، که هر کدام مسئولیتی دارند، اما ما عادت کرده ایم که حتی با سرنوشت خودمان بازی کنیم به این دلیل که طرف مقابل کارش را درست انجام نمی دهد، تو باید وظیفه خودت رو انجام بدی، اگر کشورت استعداد تو را تشخیص نمی دهد، این کشف استعداد وظیفه دولت است نه تو، وظیفه تو تلاش با تمام وجود برای اثبات استعدادت و کمک به کشورت است، اگر همسرت کارش را درست انجام نمی دهد، وظیفه تو تغییر نکرده، مگر در زندگی طرف حساب ما چند نفر است؟

کاش به جای شرطی شدن با پول و تعریف و قدرشناسی یا تنبیه با جریمه و دوربین مدار بسته و ماکت پلیس و حفظ نظم و ایجاد سیستم و ساختار که انتهای مسیر و غایت القصوای نظام های غربی است،‌ فکر می کردیم آیا خدا ما را برای رسیدن به این نظم آفریده که تکامل یافته تر از آن را خودش در زندگی زنبورعسل و موریانه ها قرار داده یا چیز دیگری است،‌ اتوپیای ما زمانی خواهد بود که طرف مقابلم کارش را انجام دهد و منم کارم را انجام دهم و مفتخر به نظم و ساختاری که بوجود آمده؟

می گویند، حضرت موسی از خدا می خواهد امت آخر الزمان را نشانش دهند، خداوند می گوید طاقت تحمل آن را نداری، عاقبت موسی می بیند و بی هوش می شود، فضیلت امت آخر، ایثار بوده، چیزی که مردمان قبل آن، ظرفیت روحی آن را نداشتند، اما مردم آخر الزمان به پیروی از امامشان حسین بن علی(ع) مردمان ایثارگری خواهند بود.

 


 
 
سال نو مبارک
نویسنده : - ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳۱
 

بسیاری از اهل حقیقت، رمضان را شروع سال جدید می دانند و امروز،‌ روز اول سال.

ماه محرم،‌ پیش از اسلام هم مبدأ سال جدید در میان اعراب بوده و با آمدن اسلام تغییری داده نشده اما در میان روایات رسیده از ائمه و دعاهای خاص این ماه،‌ می بینی که دعاها برای کسب فضایل و نعمات در یک سال است و رویکرد سالانه دارد در صورتیکه ادعیه ماه های دیگر مثل شعبان و رجب و ... اینطور نیست. مثلاً‌ دعایی از امام صادق اشاره می کند که بایستی در روز اول سال جدید خوانده شود که در توضیح می آید روز اول ماه رمضان.. و کلاً‌ رویکرد پیامبر و امامان به این ماه مشابه شروع سال جدید است.

عادت کرده ام به نگاه کردن به گذر زمان و بعد حسرتی که این هم از دست رفت و استفاده ی مفیدی نشد،‌ان شاء الله در اولین ماه این سال جدید معنوی برنامه های زیر را مجدانه پیگیری کنم:

- دوره کامل قرآن با معنی

- افزایش مهمانی های افطاری به ۵ شب

- سحرخیزی بیشتر و فرصت بیشتر برای دعا و نماز شب

- شرکت در طرح ایتام

- ترک گناهانی مثل غیبت و دروغ حتی موارد جزئی و شبه دار

- تمرین نظم در کارهای روزمره زندگی و عبادات

- احوالپرسی از فامیل

- آشنایی بیشتر با ادعیه مفاتیح

- گوش دادن به سخنرانی های بزرگان به جای سریال های تلوزیونی رمضان

 

ان شاء‌الله پس از ماه مبارک،‌تمام موارد بالا را تیک دار ببینم،‌ عذر و دلیل موجه و غیرموجه هم پذیرفته نیست.


 
 
فی نظم امرکم
نویسنده : - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٥
 

خیل وقت ها نظم آدم رو یاد آداب و قوانین خشک میندازه،‌یاد جاهای نظامی می افتی که اسمش هم از همین نظم گرفته شده.

اما یادمون می ره که هر چیزی طیفی داره،‌از خوب تا بد،‌خیلی وقت ها به دلیل تصویر ذهنی که از یه چیز داریم،‌به محض آوردن یک کلمه ،ذهنمون به اول یا آخر اون طیف متمایل می شه و از خیر اون مفهوم می گذریم،‌فک نمی کنیم خوب اگه با روحیات ما سازگار نیست، می تونیم به حداقل این طیف رضایت بدیم تا از برخی مواهبش بهره مند بشیم.

تو مثال ما یعنی نظم،‌می تونه منظور، نظم ریجید و سخت نباشه،‌همین که هر روز موهاتو شونه می کنی و مسواک می زنی یه نظمه،‌اینی که حواست هست لباسات تمیز باشن یه نظمه،‌برا بعضیا این که هر دور روز برن حموم نظمه یا اینکه کاری رو مرتباً تو یه بازه زمانی تکرار کنن می تونه نظم باشه.

همین مثالهای بالا ممکنه برا یکی خیلی سخت و خشک باشه و برا یکی دیگه خیلی معمولی که اسمش نظم نیست،‌مثلاً‌بگه مگه غیر این هم می شه.

به نظرم نظم چیزیه که هر کی تو ذهنش یه تعریفی می کنه، همون اصول میاد وسط،‌یکی به چیزی می گه بی نظمی که از نظر یکی دیگه خنده داره،‌یکی نظم رو چیزی تعریف می کنه که برای دیگری خیلی سبک و راحته

به نظرم در هر کجای طیف،‌اگه بخواییم آدم منظمی باشیم نباید به خودمون سخت بگیریم،‌باید از قرارهای درونی سبکی شروع کرد و اونا رو تکرار کرد تا تبدیل به عادت بشه،‌بعد از عادت شدن و دیگه سخت نبودن تکرارش،‌میشه چیزهای جدیدی رو وارد کرد.

البته به نظرم احساس نیاز و یک انگیزه درونی قوی فرد رو به سوی منظم شدن سوق می ده،‌انگار به جایی می رسه فرد که می گه بسه دیگه،‌خسته شدم از این بی نظمی،‌این نقطه رو من خیلی دوست دارم،‌کلاً دوست دارم هر چیزی که تو زندگی به دست میارم بعد از این احساس باشه تا قدرش رو خوب بدونم.

غیر احساس بالا اگه باشه،‌میشه ادا در آوردن،‌ادای نظم داشتن،‌ادای مهربون بودن،‌ادای محترم بودن،‌ادای آرام بودن...

به نظر من اگه خصوصیتی در ما به صورت غریزی وجود نداشته باشه،‌در اثر تربیت بهش می رسیم که این تربیت وقتی تربیت واقعی و عادت زندگی فرد می شه که فرد بهش فکر کنه و اهمیت اون امر براش مسلم و مسجل شده باشه،‌ یعنی دیگه نتونه بدون اون زندگی کنه و زندگی براش سخت و غیرقابل تحمل بشه.

به نظر من تسریع در رسیدن به اون امر با تفکر حاصل میشه،‌مخصوصاً در امور مثبت مثل نظم و احترام،‌سخت کوشی،‌رعایت حقوق دیگران،‌نیاز به تفکر بیشتری هست،‌چون برای امور دیگه ای که من اسمش رو امور منفی میذارم بدون نیاز به تفکر،‌هوای نفس یا ویژگی های حیوانی و سطح پایین، آدم رو به اون سمت سوق می دن و کلاً‌ اگه صحنه ذهن رو مدام هرس نکرد و بهش نرسید،‌ناخودآکاه و بدون اراده ما، جاشو به چیزهای بی ارزش و کم اهمیت می ده،‌مثل زمین چمنی که برا طراوت و مرتبی نیاز به رسیدگی داره وگرنه به طور طبیعی علف های هرز و بلند پرش می کنن یا خشک می شه و طراوتش رو از دست می ده.

به نظرم سرزمین وجود آدم نمی تونه در خلا بمونه،‌کسی که فکر می کنه اگه به خودش و روحیاتش نرسه ، اونا دست نخورده می مونن اشتباه کرده،‌دیگه اگه به روحمون ارزش بیشتر که نه،‌مساوی با جسممون بدیم باید اندازه جسم بهش برسیم، خیلی چیزها براثر غریزه و تجربه برامون درونی شده و تبدیل به نظم و عادت شده،‌مثل سه وعده غذا خوردن و رسیدگی به تمیزی و ..

خوب فکر کنم روحمون هم همون قدر ارزش رسیدگی داره،‌حالا نه سه بار در روز مثل غذا خوردن اما حداقل یک بار در روز باید رسیدگی بشه بهش،‌فک کنم یه راه رسیدگی بهش تفکر می شه به هرس کردن،‌به فکر کردن که چی کار کردیم و چی کار می خواییم بکنیم و کلاً‌یک مرور و تجدید قوا

اما چقدر راحت این ١٠ دقیقه تفکر می شه که روزها می گذره و یادی ازش نمی شه ،‌به قول دکتر م. حاضری بمیری اما فکر نکنی،‌مردن راحت تر از فکر کردنه در جهان سوم. مثل اون لطیفه ای که طرف حاضره جونش رو بده اما مالش رو نه

خلاصه کنم که برا پیدا کردن عادت های خوب باید به روحمون برسیم،‌تفکر کنیم تا با ادامه این تفکرات،‌نیاز برامون ایجاد بشه ،‌تفکر در کنار تجربه باعث می شه یک نیاز در ما ایجاد بشه و ادای نیاز رو درنیاریم،‌نیاز به نظم هم باید در ما ایجاد بشه وگرنه میشه یک کاریکاتور و چند روزی منظم هستیم و بعدش کما فی السابق ادامه روند قبلی که بهش عادت کردیم.

پس باید احساس نیاز به نظم رو ایجاد کرد با تفکر و درس گرفتن از تجربیات و برنامه ریزی برا منظم شدن و مداومت در اجرای اون،‌تا سختی اولیه از دست بره و با روحت آشنا بشه و بشه جزئی از خصوصیات روحیت

الله الله فی نظم امرکم