گذرگاه

انی مهاجر الی ربی انه هو العزیز الحکیم (یادداشت های یک طلبه دانشجو)

نشت نشا
نویسنده : - ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٥
 

نشت نشا،‌عنوان کتابیه از رضا امیرخانی و جستاری در پدیده فرار مغزها

چند سال پیش این کتاب رو خوندم و چند روز پیش به بهانه دعوت شدن به یک گودبای پارتی برا سفر یکی از دوستان همسرم،‌مجدد سری بهش زدم.

این دوست همسرم،‌با وجود یک سال تحصیل در دوره دکترا در ایران،‌به دلیل پذیرش خانمش از یکی از دانشگاه های معتبر اونور آب،‌قید تحصیل در داخل رو زده و با وجود پیشنهادات شغلی خوب در حد مدیر عاملی یک شرکت نرم افزاری،‌قصد مهاجرت و ادامه تحصیل اونور رو داره.

امسال از گروه ۵ نفره دوستان خوابگاهی قدیمیم،‌نفر سوم هم رفت اونور،‌و من و یکی دیگه موندیم که نمی دونم اون با وجود المپیادی بودن و داشتن تمامی ویژگی های اولیه چرا تا حالا مونده.

یاد چند سال قبل خودم افتادم،‌تو جمع دوستان،‌تقریباً‌ اولین نفری بودم که کارهای اپلای رو شروع کردم،‌شده بودم دایره المعارف دانشگاه های دنیا و کسی که می خواست شروع کنه،‌اول یه سری اطلاعات من رو چک می کرد،‌چند کشور رو نهایی کردم و کارهام رو کردم،‌در همین اثنا، بحث ازدواج پیش اومد و خوب یادم هست که اولین چیزی که گفتم اینه که من فلان جا اپلای کردم و دارم میرم و همسرم هم گفت که اتفاقاً اون هم در همون کشور اقدام کرده و در این زمینه مشکلی نیست و رفتیم باقی مسائل

تو همون زمان بود که کتاب نشت نشا به دستم رسید،‌قویاً‌ می گم که یکی از مهمترین دلایلمون برا نرفتن،‌همین کتاب بود،‌ کتابی از فردی دردآشنا که انگار داره تمام تجربیات و حرفهای تو رو بازگو می کنه،‌ قسمت هایی از این کتاب رو می گم:

"دانش گاه صنعتی شریف،‌یک شعبه ی بد از دانش گاه های آمریکا است. در آن چیزی تدریس می شود که مسئولان دوست دارند آن را علم بنامند،‌اما این علم،‌ترجمه ای نادقیق و ناکارآمد از علم تجربی غربی. بی ریشه و بی اصالت. از زیر بته به عمل آمده. و پرروشن است چیزی که ریشه ندوانیده باشد،‌بزرگ نمی شود. از روزی که شروع کردیم به ترجمه ی علم،‌حالی مان نشد که علم تجربی غرب،‌بر اساس تجربه ی غربیان از جهان راست شده است و ما اگر بخواهیم علم تجربی داشته باشیم،‌دست کم باید خودمان تجربه کنیم".

و یا این قسمت:

"استیون اسپیلبرگ فیلمی به نام آمیستاد ساخته است. این فیلم سفارشی،‌برای تخفیف معضل بحران هویت سیاهان آمریکایی به روی پرده رفت. پژوهش های چند ساله ای مسئولان ایالات متحده را به این نتیجه می رساند که ناامیدی،‌فقر اقتصادی و فرهنگی سیاهان که موجد معضلاتی جدی برای جامعه ی آمریکا است،‌از بحران هویت آنها ناشی شده است،‌به همین دلیل در فعالیت های اجتماعی،‌راه کار رواج تورهای مسافرتی به آفریقا برای سیاهان را آزمودند و در عرصه ی فرهنگی چنین فیلمی ساخته شد... (تورهای مسافرتی با هم کاری شرکت هایی فریب کار راه افتاده بودند. شرکت ها در حقیقت همان نسابه های دوره ی جاهلی خودمان هستند،‌اما نه مسلط به علم الانساب! سیاه پوست ها دسته دسته به این شرکت ها می روند و فرمی پر می کنند و نام پدر و پدربزرگ و ... بعد هم پولی می دهند تا شرکت ها برای آن ها رسماً‌ هویت سازی کنند که مثلاً‌ جد و آبائت اهل روستایی بوده اند در کنیا و فلان سال با فلان کشتی به فلان ایالت آورده شده اند و ... قس علی هذا!) اما فیلم آمیستاد پشت وانه ای بود برای تقویت بنیه ی فرهنگی این جبهه،‌فیلمی که سفر چند برده ی شورشی را از شرق به غرب نمایش می دهد.

زمانی که کشتی آمیستاد بنادر اسپانیا را به مقصد آمریکا ترک می کرد،‌تجار برده آن ها را در غل و زنجیر می کردند و از پیرها و لاغرها و بیمارهای شان هم نمی گذشتند.

اما امروز قضیه متفاوت است. آمیستاد گنجایشش محدود است و برده گان فراوان. پس تجار دست به انتخاب می زنند. چاق ها،‌سالم ها و باهوش ها را سوا می کنند. کسانی که ولیوی (value ارزش؟) بیش تری داشته باشند... امروز آمریکا به نیروی کار با تخصص بالا نیاز دارد، به نیروهای سخت کوش نیاز دارد، به تیزهوشانی از جنس پیش رفته ی تحصیلی نیاز دارد، نیاز به کارگرانی باهوش و مبدع دارد تا چرخ هایش را بچرخانند ... سرکنسول برای همین توی سفارت خانه می نشیند به مصاحبه. امروز بردگانند که برای سوار شدن به کشتی سر و دست می شکنند...

اما اون چیزهایی که من رو مطمئن کرد به موندن این قسمت ها بود:

" و باز در علوم تجربی می توان زیرسبیلی منبع و ماخذ را رد کرد،‌اما در علوم انسانی چه گونه میتوان با قول خدای عز و جل در افتاد که: فلینظر الانسان الی طعامه؟ با تفسیر امام صادق (ع) که از ایشان چیستی طعام را پرسیدند و طعام را چنین معنا نمودند:

- علمه الذی یاخذه،‌عمن یاخذه؟

و البته تفاوتی است میان علم و حکمت که چنین باید مراقب بود در اخذ علم که از چه کسی فرا می گیری اش اما حکمت،‌حقیقت علم است،‌پس:

خذ الحکمه ولو من المنافق...

و خیال همه تخت که در متون دانش گاهی،‌حکمت را درس نمی دهند!

و البته باید نوشت - حتی برای آنها که می روند تا برگردند - خبر صفوان جمال را. صفوان که جمال موالی بود و از شترداری اش پرسید و این که شترانش را نه برای لهو و لعب و فسق که برای سفر مکه به هارون الرشید کرایه داده بود. و امام موسی بن جعفر (ع) که پاسخش فرمود:

- همه چیز تو خوب است الا این مطلب که شترانت را به هارون الرشید کرایه می دهی. تو آیا نمی خواهی که او زنده باشد تا زمانی که کرایه ی شتران تو را بدهد؟ پس هر که زنده بودن ایشان را خواهد،‌از ایشان و هر که از ایشان باشد...